بسم الله الرحمن الرحیم

حق‌الناس یعنی حساب و کتابی که در آن با مردم طرفیم. بدهی که به مردم داریم. حق‌الناس مصادیق مختلفی دارد. یکی از مصادیق حق‌الناس همسایگان می‌باشد که شاید از نظر ما خیلی پیش‌پاافتاده باشد. ما لازم نیست دنبال چیزهای عجیب و غریب در بحث حق‌الناس باشیم. اگر این سه شب احیا، مناجات کردیم و نماز خواندیم و اگر این روزهای ماه مبارک را روزه می‌گیریم، اثر این روزه و نماز باید در زندگی ما مشخص شود.

حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حکمت الهی رابطه ای تنگاه تنگ دارد و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و می‌توان گفت که بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینکه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد.
حق الناس در منابع و متون اسلامی، چه در قرآن و چه در روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ و کتب فقهی جایگاه خاصی دارد. اقامه قسط و عدل و برقراری عدالت اجتماعی و ادای حقوق الناس یکی از عمده‌ترین اهداف بعثت پیامبران است.
در اینجا چون صاحب حق مردم اند ، رعایت و نادیده گرفتن آن ارتباط مستقیمی با بحث عدالت خداوند دارد. خداوندی که یکی از صفاتش عادل بودن است و دینی که یکی از اصولش عدل است چگونه ممکن است حقوق انسانها برایش کم اهمیت باشد. در دین اسلام حق انسانها از جهتی شاید از حق خداوند نیز مهمتر لحاظ شود بطوری که خداوند ممکن است در روز قیامت از حق خود بگذرد اما هیچ گاه از حق انسانهای دیگر نخواهد گذشت. البته باید توجه داشت که حق الناس حق الله هم هست، زیرا هیچ کس جز خدا اصالتا و ذاتا حقی ندارد و حقوق مردم از جانب خدا تعیین شده و تضییع آن مخالفت با حکم و حق الهی تعیین شده در حق دیگران است.

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُترکُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی که بخشوده نمی‌شود ظلمی است که بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌کنند». نهج البلاغه، خطبه 175

التماس دعا



تاريخ : ٢ شهریور ۱۳٩٥ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم


حرص و طمع، عامل سلب آرامش

بی گمان آدمی در پی آرامش است و در این راه از همه چیز خود مایه می گذارد. بسیاری از مردمان با آن که برخوردار از آسایش هستند ولی به جهت منش و خوی آزمندی، رنگ آرامش را نمی بینند و همواره در رنج و عذاب روحی به سر می برند.
فزونی خواهی و حرص بیش از اندازه و طمع موجب می شود که آنان از آن چه دارند لذت نبرند و همواره در جست وجوی آن چه دور از دسترس ایشان است تلاش بیهوده کنند و از آن چه دارند به خوبی بهره مند نگردند. این گونه است که انسان آزمند ذلت و خواری را به خود می پذیرد و از عزت و کرامت و شرافت دور می شود.
قرآن برای انسان حریص نشانه هایی را بیان می کند که نشانگر تاثیر مخرب و زیانبار حرص و آز بر شخصیت و منش و رفتار اوست.
در تحلیل قرآنی، آزمند برای گردآوری بیشتر مال و زراندوزی، خود را به ذلت و خواری گرفتار می کند و در این راه آن چنان راه افراط را می پیماید که این حقارت و ذلت را نمی بیند. (فجر آیه 16 تا 17) ریشه این گونه منش را می بایست در روح ناشکیبایی جست که از آن چه دارد لذت و بهره نمی برد و همواره چشم به دست و مال دیگران دوخته است. (معارج آیه 18 و 19) از این روست که رنگ رستگاری و آرامش را نمی بیند. (حشر آیه 9 و تغابن آیه 9) و در راه ارضا و خشنودی نفس آزمند خود به مال و ارث یتیمان نیز تجاوز و دست درازی می کند (فجر آیه 17و 20) و در اندیشه بینوایان و گرسنگی آنان به خود اجازه همدردی را نمی دهد تا چه رسد که دستگیر ایشان باشد. (همان) این گونه است که ریشخند دیگران را به جان می خرد (همزه آیه 1 و 2) و آخرت گریزی را اصل در زندگی خود قرار می دهد و می کوشد تا همه چیز را در این دنیا برای خود کسب کند. (بقره آیه 94 تا 96) خود را برتر از دیگران یافته و به عیب جویی دیگران می پردازد و به خود باورانده است که تنها او صاحب علم و عقل است و دیگرانی که در پی انباشت ثروت نیستند و بخل نمی ورزند مردمانی نادان و کوتاه فکرند. پس به عیب جویی و استهزای اهل انفاق می پردازد و خود را به عنوان ثروتمند و گردآورنده مال ستایش می کند. (سوره همزه) بنابراین هم خود انفاق نمی کند و هم دیگرانی را که انفاق می کنند سرزنش و نکوهش می کند و به احکام الهی و فرمان های و حیانی بی توجهی کرده و آنها را پشت گوش می اندازد. (مائده آیه 42و 44)
قرآن حرص و آز را خصلت و ویژگی غریزی بشر می داند (نساء آیه 128، فصلت آیه 49، حشر آیه 9، معارج آیه 19 و تغابن آیه 16) و حرص و ولع برای انباشت مال و ثروت اندوزی را به عنوان یک ویژگی انسانی و غریزی، امری عادی بر می شمارد که در حکم الهام فجوری است که تنها از راه پذیرش و عمل به الهام تقوایی می توان آن را کنترل و مهار و هدایت کرد. (فجر آیه 20 و عادیات آیه 6و 8و شمس آیات 1 تا 10).
قرآن افزون بر ریشه یابی آزمندی انسان که آن را غریزه طبیعی انسان برای انباشت هرچیز کمالی می داند که به جهت اشتباه در مصداق و یا تطبیق، انباشت مال را، امری کمالی یافته است، بیان می کند که عوامل دیگری می تواند در این جهت گیری موثر باشد و موجب شود تا آدمی به جای کمال جویی، در مصادیق دیگر به این سمت و سوی هدایت شود.
از جمله عواملی که قرآن برای آزمندی انسان به سوی مال و انباشت ثروت اشاره می کند می توان به پندار خلود در دنیا به کمک مال و منال اشاره کرد (همزه آیه 2و 3).
حتی در مسأله آزمندی حضرت آدم (ع) مساله خلود به عنوان عامل موثر و وسوسه انگیز مطرح شده است. (طه آیه 120 و 121). در این آیات به نقش ابلیس به عنوان عامل بیرونی نیز اشاره شده است تا به انسان بفهماند که عوامل بیرونی تا چه اندازه در گمراهی بشر و ایجاد جایگزین های وهمی و پنداری به جای حقایق و مصادیق کمالی می تواند نقش داشته باشد. ظلم و ستم (بقره آیه 95و 96) و نومیدی از آخرت نیز می تواند به عنوان عوامل موثر در ایجاد این توهم و پندار نقش آفرین باشد.
قرآن از ایمان به آخرت (معارج آیات 19 تا 26 و حشر آیه 9)، توجه به خدا و روزی رسانی دایمی او (طه آیه 131) عفت نفس (همان) انفاق (همان)، نماز (طه آیه 132) و وفای به عهد و پیمان الهی (همان) به عنوان عوامل رهایی از غریزه حرص و آز یاد می کند و از انسان می خواهد با بهره گیری از این روش خود را در مسیر درست هدایت قرار دهد تا به آرامش واقعی دست یابد.
به نظر می رسد که حتی رسیدن به آرامش دنیوی هم نیازمند توجه به این اصول و عوامل بازدارنده و هدایت گر قوه آزمندی انسان است و هرکس اگر بخواهد روی آرامش ببیند و از آن چه دارد به خوشی استفاده کند و بهره مند شود می بایست حرص و آز را در خود کنترل و مهار کند تا بتواند رنگ آرامش را در این دنیا ببیند.

التماس دعا





تاريخ : ۱ شهریور ۱۳٩٥ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

من غلامی ز غلامان توام یا زهرا
مستمندی به سر خوان توام یا زهرا
از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم
خاطر آشفته و حیران توام یا زهرا
من دعا بودم ز روز ازل بر لب تو
ذکری از نیمه سوزان توام یا زهرا
متولد شده عشق توام بی بی جان
آه پرورده دامان توام یا زهرا
بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت
اشک آن دیده گریان توام یا زهرا
از ازل لطف تو شد شامل حالم آری
تا ابد در خور احسان توام یا زهرا
شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس
فخرم این بس که مسلمان توام یا زهرا
ای یتیم.

دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست؟

آن گل صد برگ  خوش بویت کجاست؟

هرچه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه  خوش کرده ام

 فرارسیدن ایام فاطمیه و شهادت این بانوی بزرگوار حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله ) برتمام شیعیان تسلیت



تاريخ : ٢٢ اسفند ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

امیرالمومنین فرمودند:بترسید ارز روزی که  بازرسی اعمال دقیق است؛زلزله های زیاد واقع می شود!و از خوف بچه ها پیر می شوند.
بترسید از قیام روز محشر    که تفتیش عمل گردد سراسر      کند خوف آنچنان بر خلق تاثیر
که کودک اندر آندم می شود پیر!
پیامبر اکرم فرمودند:کسی که با زن نامحرمی شوخی کند در مقابل هر  کلمه ای که در دنیا به او گفته هزار سال حبس می شود(عقاب الاعمال)
امام صادق فرمودند:بی شک و تردید مومنی بخاطر (قصدگناه)ازرزق محروم می شود.
عقاب الاعمال.
پیامبر اکرم فرمودند:غیبت از (زنا بدتر) است زیار زنا کار ممکن است با توبه مورد عفو خدا قرار گیرد ولی توبه (غیبت )کننده آنگاه پذیرفته می شود که رضایت طرف را کسب کند که اگر او راضی نشود توبه اش پذیرفته نمی شود. اخلاق عملی
لقمان به فرزندش فرمود: ای پسرم بدان که خدا اعمال خوب و بد را اگرچه بمقدار (خردلی) در میان (سنگی) یا در طبقات (آسمانها) یا (زمین)پنهان باشد همه را (درمحاسبه)می آورد
سوره لقمان ایه 16

امام باقر می فرمایند:خداوند برای شر و بدی قفلهائی قرار داده و کلید آن قفلها( شراب) است و (دروغ) از شراب هم بدتر است
اصول کافی ج



تاريخ : ۱٩ اسفند ۱۳٩٤ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

تشنه باران:
امروز، خورشید مهربان تر از همیشه بیدار می شود. روز از شانه های تو آغاز می شود تا جهان، بزرگی ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه السلام در برابر بتانی که فرو ریختند.

ملکوت را در دست هایت به تماشا می گذارند تا رسولان بی رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند.

جهان، خلاصه ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می کنند و جنگل ها قامت می بندند.

بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله . بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوشت آواز عدالت سر می دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه السلام ، در دست هایت مشق عشق می کند.

چشم هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می دهد.

امروز، روز بزرگی توست؛ بزرگی تو بزرگ تر از تمام پیامبران است. بزرگی تو سال ها خواهد بود؛ بزرگی تو از ازل آغاز شده و با ابدیت به پایان می رسد.

خدا از امروز، تو را بزرگ تر از هر کسی می خواهد.

امروز از آن توست؛ مثل تمام فرداهای نیامده، مثل تمام دیروزها، مثل تمام روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها.

تمام فصل های سال، نامت را از بر کرده اند؛ مثل تمام درخت ها و آب ها.

امروز، روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه هاست؛ روز شکوفا شدن گل های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل های محمدی فراگیر می شود و باغ های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس های معطرت.

امروز، فروردین ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت ها با نفس هایت بهشتی می شوند.

ابدیت در تو خلاصه می شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد.

پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می آید از این همه آتش طغیان.

مانند ابراهیم خلیل، آتش ها را گلستان کرده ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می سپارد تا سینه سخت ترین توفان ها را به سمت ساحل های امن بشکافی.

ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم های طولانی تو.

بر ما ببار، ای رحمت بی کران خداوند!

بر ما ببار که سال هاست کویر سینه هامان، تشنه باریدن زلال توست.


آغاز امامت نور:
خداوند، سرنوشت زمین را به تو سپرده است.

در این ثانیه های تازه، در این شکوه دیرین سال رحمت که امروز این گونه سرشار است، پای هر دریچه ستاره ای می درخشد و هیاهویی است آغاز روزی این چنین را؛ آغاز امامت نور، آغاز امامت آخرین ستاره بیدار.

شایسته ایستاده ای و چراغ های راه، در سرانگشتان اشارتت روشن شده است.

شایسته ایستاده ای و خورشید، بر پلک های آفتابی ات سجده برده است.

شایسته ایستاده ای و این آغاز روزهای انتظار است.

این روز فرو خفته را برانگیخته ای در صبحی روشن؛ آخرین وعده الهی محقق شده است.

شایسته ایستاده ای و بر شانه های استوارت، بهار بوسه داده است؛ حضور روشنت امید این روزهاست.

شایسته ایستاده ای و اشتیاق امامتت، این فرودست را به فرادست پیوند زده است.

زمین در پوست خود نمی گنجد و چراغ های هدایت، در دست های مهربانت روشن است.

تو آن سایه مهربانی که وعده حتمی خداوندی برای این روزهای مکرر و مکدر. وعده نور، جذبه فلق است و کرانه های آسمان، خلاصه شده در چشم هایت.

جذبه فلق است و اولین روزی که ردای امامت به تن کرده ای.

جذبه فلق است و روزی سرشار از آینه.

نجوای گداخته ام را به شور، در جای جای خاک رها کرده ام.

جهانی در مقابل شکوهت خم شده است. نعمت، بر ما تمام و شب چون روحی سرگردان، در بیابان های پیکر خویش فرو ریخته است و روز با برقی از دیدگان سرشارت آغاز شده است. بوی بابونه فضا را آکنده است؛ اولین روز امامتت، اولین روزی است که جهان، با شوق در جذبه نورت ته نشین شده است.

امروز اولین روزی است که خداوند سرنوشت زمین را به تو سپرده است.

تمام شد غم تاریخی بشر:
جهان با هزار دهان تو را به ستایش نشسته است.

دنیا از هزار دریچه آمدنت را کل می کشد. آمدنت، بشارت صبح است برای شب های تاریک بشر؛ بشارت رهایی است برای پرندگان دل مرده؛ مژده باران است برای دشت های حسرت به دل. زمین در خود مچاله شده است؛ جهان از ستم خسته، چشم ها به در سپید و فریادها در گلو خفه شده است.

مبارک باد پادشاهی ات بر عالم! دنیا از امروز نفس راحتی می کشد. هستی، در سایه سار ولایت تو آرام می گیرد.

پادشاهی ات، امان نامه آسمان ها و زمین است! مژده آمدنت، بادها را این چنین عاشق و آواره کرده است.

به اشتیاق توست که درختان، ایستاده اند.

به احترام توست که کوه ها قیام کرده اند.

روز پادشاهی توست؛ روز تاج گذاری دوباره عدالت، روز بر تخت نشستن عزت، روز پایان اندوه، روز لبخندهای فراگیر، روز شادی همگانی، روز خوش بختی خاکیان، روز تحیت و سلام مدام فرشتگان، روز روزهای خوش آینده، روز لحظه های مبارک و شیرین، روز چشم انتظاری جهان.
تمام شد غم تاریخی بشر امشب     و روزگار یقین در خودش نمی گنجد

روز توست؛ روز ولایت باشکوه تو، روز امامت تو و چشم روشنی دین، روز امامت تو و احیای قرآن، روز امامت تو و شکوفایی «معروف»، روز امامت تو و براندازی «منکر»، روز امامت تو و تحقق آرزوها.

تو حسن ختام یازده آغاز تا ابد؛ آخرین بازمانده خاندان کرامتی، آخرین باقی مانده خداوندی در زمین. ای ذخیره همیشه خدا برای روزهای مبادا، برای روزهای سخت انسان، رؤیای دیرسال عدالت در جهان. سرنوشت محتوم عالم...!

جهان در پوست خود نمی گنجد؛ از این همه شادی فراگیر. از این همه خوش بختی... .

سلام بر تو و بر سجده های افلاکی ات!

سلام، ای وعده بی دروغ الهی! وقت آن است که از پشت پرده غیبت بیرون آیی؛ که زخم فدک، دیری است لب به شکایت گشوده است.

بیا تا زمین را از خواب غفلت بیدار کنی؛

تا مرهمی باشی بر دردهای زینب علیهاالسلام .

هنوز سر بریده حسین علیه السلام ، در انتظار انتقام توست!

آتش سینه فاطمه علیهاالسلام ، خنکای ظهور تو را می طلبد!

ردای امامت:
«افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن     مقدمش یارب مبارک باد بر سرو و سمن
خاتم جم را بشارت ده بحسن خاتمت     کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن»

وسعت کدامین اریکه می تواند سریر حکومت او باشد؟ بلندای عرش، گسترای زمین یا بی کران آسمان؟ جانشینی او در حدود مکان نمی گنجد و پایه های کرسی پادشاهی اش، به استواری و استحکام، در دل ذرات بودن ایستاده است.

آغازین روز خلافت، خورشید دین، در مطلع پنج سالگی می درخشد و کسی تکامل ایمان را نمی فهمد؛ مگر آنکه ابرهای تردید و شبهه را با نگاه مطمئن یقین کنار زند و نشانه های روشن طلوع را در عصمت چشمانی که پنج سال بیشتر ندارند، پیدا کند.

در روشنای روزی که آفتاب تشیع به آخرین فراز خود می رسید، تردید اقتدا به آخرین معصوم، شیعه را در صف آزمون قرار می داد؛ اما چگونه می شد چشم ها را بر کامل ترین خضوعی که بر سجاده روان می شد، فرو بست و ردای امامت را که بر شانه های حقیقت انداخته شد، نادیده گرفت؟
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست     تو درخت عدل بنشان، بیخ بدخواهان بکن

... اگر دعا، از آسمان اجابت بالا می رود!

اگر دلی به دوستی با خدا صمیمی است، مانند وسعت آبی اقیانوس، وقتی با نیلی

آفاق یکی می شود، همه از وساطت وجودی است که پیشوایان را غایت و امامان را نهایت است؛

چنانچه به دنیا تولد یا تحولی باقی است، به بقای حضرت مولاست که هستی ز هستی او جان دارد.

و به برکت خوشه های دعا که هر صبح در دستان او می روید، روزی موجودات در کاسه قسمت سرازیر می شود.

و به احترام حضور او، ستون های آسمان برقرار است و زمین در حرکت خود بی قرار، روند زمان را در دست دارد.

دوازدهمین بهار:
پنج سال سر بر خاک عبودیت گذاشتی. پنج سال غرق شدی در آیه آیه کلام وحی. پنج سال گذشت از اضطراب روح بی قرارت و تو دوازدهمین درختی شدی که از کویر زمین روییدی. دوازدهمین بهاری شدی که بشر، هیچ وقت نتوانست لطافتت را درک کند.

یازده جاده از جاده های امامت پیموده شده بود و تو آخرین جاده ای شدی که تا آسمان قد کشید و به افلاک رسید.

و خدا خواست که چشم های زمین در انتظار به سر ببرد.

خدا خواست که حسرت بکشند زمینیان دیدار تو را.

آقا!

زودتر بیا و ما را برسان به آرزوهای دست نیافته یازده مرد آسمانی.



تاريخ : ۳٠ آذر ۱۳٩٤ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()



تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳٩٤ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

حضرت امام حسن عسکری (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود. مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد. این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد. کنیه آن حضرت ابامحمد بود.

صورت و سیرت امام حسن عسکری (ع )
امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت. ابروهای سیاه کمانی، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت. دندانها درشت و بسیار سفید بود. خالی بر گونه راست داشت. امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود. راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد.

دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری(ع ) به سه دوره تقسیم می گردد: دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت. دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند. امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند. وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید. پیوسته می گفت: در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است. پسر عبیدالله خاقان می گفت: من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت. " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شیعه، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی بودند، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت، نهایت مرتبه عداوت را داشت " . " نیز اصحاب امام حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " . اینکه گفتیم: حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید. باری، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت . در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید. در قدرت علمی امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد.

شهادت امام حسن عسکری (ع )
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند. در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا- یعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد. خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات (داور داوران) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند. و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود. بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... . این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود. بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند.

ماجرای جانشین بر حق امام عسکری
ابوالادیان می گوید: من خدمت حضرت امام حسن عسکری(ع ) می کردم. نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم. در مرض موت، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالادیان به امام عرض می کند: ای سید من، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد، امامت با کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم . امام می گوید: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست. ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم . اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد. چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام . در این موقع، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن. جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند. ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند. خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد . درود خدای بزرگ بر او باد.

التماس دعا



تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳٩٤ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا

گریه بر امام حسین (علیه السلام) ؛ هدف یا وسیله:

هر که در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می گرداند‎. همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز میریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله های منطقی میسازد عقل حاضر است.
بنابراین همانطور که استدلالات منطقی و کوبنده می تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نیز می تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.
از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام آور و یک نوع نهی از منکر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود.
بر همین اساس است که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده اند تا یاد حسین در همه قرون و اعصار در خاطره ها زنده بماند.

در اجر و ثواب گریه بر امام حسین علیه السّلام:
اجر و مزد گریه برای آن حضرت بسیار عظیم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن می باشد.
گریه برای آن حضرت سختی های زمان احتضار را از بین می برد زیرا امام صادق علیه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیه السّلام) را یاد می کنی؟
عرض کرد: بلی والله مصائب ایشان را یاد کرده و گریه میکنم.
حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهی دید در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصیت تو را می کنند که سبب روشنی چشم تو باشد.
همچنین فرمودند: ای مسمع گریه بر احوالات حسین (علیه السّلام) سبب می شود که ملک الموت بر تو مهربان تر از مادر گردد.
گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) باعث راحتی در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشیده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالی که او مسرور است فرشتگان الهی به او بشارت بهشت و ثواب الهی را می دهند.
اجر و مزد هر قطره آن این است که شخص همیشه در بهشت منزل کند.(1)
گریه کننده بر امام حسین علیه السّلام در بهشت با ایشان و هم درجه ایشان خواهد بود.(2)
شیخ جلیل جعفر بن قولویه در کامل از ابن خارجه روایت کرده است:
روزی در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم و امام حسین علیه السّلام را یاد کرده و از او نام بردیم. حضرت صادق علیه السّلام بسیار گریستند و ما نیز به تبع ایشان گریستیم. پس حضرت صادق علیه السّلام فرمودند که امام حسین علیه السّلام می فرمود من کشته گریه و زاری (اشکم) هستم نام من در نزد هیچ مؤمنی برده نمی شود مگر آن که محزون و گریان می شود.
در روایت آمده است هیچ روزی نبود که اسم امام حسین علیه السّلام در نزد امام صادق علیه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمی بر لب بیاورند. آن حضرت در تمام روز گریان و محزون بودند و می فرمودند: امام حسین علیه السّلام سبب گریه هر مؤمن است.
شیخ طوسی و شیخ مفید از ابان بن تغلب روایت کرده اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: نَفَس کسی که برای مظلومیت ما محزون است تسبیح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشیدن اسرار ما از بیگانگان جهاد در راه خداست .(3)
شیخ کشی(رحمة الله علیه) از زید شحام روایت کرده است که: من با جماعتی از کوفیان در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزدیک خود نشاندند و فرمودند یا جعفر!
جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فدای تو کند.
حضرت فرمودند: به من گفته اند تو در مرثیه و عزای حسین (علیه السّلام) شعر می گوئی.
جعفر عرض کرد: بله، فدای تو شوم.
حضرت فرمودند: پس بخوان.
جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق علیه السّلام و حاضرین مجلس گریستند.
حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد.
پس از آن حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را که در مصائب حسین (علیه السّلام) خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت های آن برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.
پس امام فرمودند: ای جعفر می خواهی که زیادتر بگویم؟
جعفر عرض کرد: بله، ای سید من.
حضرت فرمود: هر که در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می گرداند. (4)
شیخ صدوق (رحمة الله علیه) در امالی از ابراهیم بن ابی المحمود روایت کرده که امام رضا علیه السّلام فرمودند: ماه محرم ماهی بود که اهالی جاهلیت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام می دانستند، ولی این امت جفاکار خون های ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتک کرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسیر کردند. آتش در خیمه های ما افروخته و اموال ما را غارت کردند. حرمت حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله) را در حق ما رعایت نکردند.
همانا مصیبت شهادت حسین (علیه السّلام) دیده های ما را مجروح گردانید و اشک ما را جاری کرده . عزیز ما را ذلیل گردانیده است و زمین کربلا مورث کرب و بلاء ما گردید.
پس باید بر حسین بگریند، همانا گریه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو می ریزد.
سپس حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: پدرم چون ماه محرم داخل می شد کسی آن حضرت را خندان نمی دید. و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب می شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می فرمود: امروز روزی است که حسین (علیه السّلام) شهید شده است.
و همچنین شیخ صدوق از آن حضرت روایت کرده: هر که روز عاشورا روز مصیبت و اندوه گریه او باشد حق تعالی روز قیامت را برای او روز شادی و سرور گرداند و دیده گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5)
از ریان بن شبیب روایت شده است که گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم حضرت فرمودند: ... ای پسر شبیب اگر بر حسین (علیه السّلام) گریه کنی و آب دیده گان تو بر روی تو جاری شود حق تعالی جمیع گناهان صغیره و کبیره تو را می آمرزد خواه اندک باشد و خواه بسیار.
ای پسر شبیب: اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که هیچ گناهی نداشته باشی حسین (علیه السّلام) را زیارت کن.
ای پسر شبیب اگر می خواهی که در غرفه ای از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرین محشور شوی قاتلان حسین (علیه السّلام) را لعنت کن.
ای پسر شبیب اگر بخواهی مانند شهدای کربلا باشی و ثواب آنها را داشته باشی هر گاه مصیبت آن حضرت را یاد کردی بگو: یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظیماً؛ ای کاش من با ایشان بودم و رستگاری عظیمی مییافتم.
ای پسر شبیب اگر می خواهی در درجات عالیه بهشت با ما باشی پس برای اندوه ما اندوهناک باش و در شادی ما شاد. بر تو باد ولایت و محبت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد حق تعالی او را در قیامت با آن محشور می گرداند. (6)
ابن قولیه با سند معتبر روایت کرده از ابی هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق علیه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که برای من مرثیه حسین (علیه السّلام) بخوان. من نیز شروع کردم به خواندن.
امام فرمود: به این صورت نخوان به همان سبک و سیاقی که نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسین (علیه السّلام) می*خوانید بخوان. پس من خواندم.
حضرت گریستند و من ساکت شدم.
فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد.
حضرت فرمود: باز هم برای من مرثیه بخوان، من شروع کردم به خواندن این اشعار: یا مَریَمُ قومُی فَاندُبی مَولاکِ وَ عَلیَ الحُسَین فَاسعَدی بِبُکاکِ
پس حضرت بگریست و زن ها هم گریستند و شیون نمودند و هنگامی که از گریه آرام شدند فرمودند: ای اباهارون هر کس برای حسین (علیه السّلام) مرثیه بخواند و یک نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می شود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسین علیه السّلام را یاد کند و بر او گریه کند بهشت بر او واجب می شود. (7)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٩ آبان ۱۳٩٤ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

به نام خدا ، به یاد خدا و برای خدا

امام صادق (ع) : به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی (( روز غدیر )) را می شناختند ، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصاحفه میکردند و بخششهای خدا به کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست. مصباح المتهجد

امام صادق (ع) : عید غدیر، روزی است که رسول خدا (ص) علی (ع) را به عنوان پرچمدار برای مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشکار کرد و جانشین خود را معرفی کرد ، بعد به عنوان سپاسگذاری از خدای بزرگ آن روز را روزه گرفت و آن روز ، روز روزه داری و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینی رفتن است.آنروز روز کسب خشنودی خدای مهربان و به خاک مالیدن بینی شیطان است. وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 328 ، ضمن حدیث 12 


امام باقر (ع) فرمود: خداوند صاحب عزت و جلال، پیامبرش را به ولایت علی (ع) فرمان داد و بر او [این آیه را] فرو فرستاد : « جز این نیست که ولی شما خدا و پیامبر است  تا آخر آیه سوره مائده آیه 55 » و ولایت صاحبان امر [ائمه اطهار(ع)] را واجب فرمود. مردم نمی‌دانستند که آن [ولایت] چیست. از این رو خداوند محمد(ص) را فرمان داد تا ولایت را برای آنان تفسیر کند، همان‌گونه که نماز و زکات و روزه و حج را برای آنان تفسیر کرد. چون آن [دستور به اعلام ولایت امیرالمومنین(ع)] از جانب خدا [فرود] آمد، سینه رسول خدا(ص) از آن به تنگ آمد و بیمناک شد که [مردم] از دین خود برگردند و به تکذیب او بپردازند. پس سینه‌اش به تنگ آمد و به پروردگار عزیز و شکوهمندش بازگشت. و خداوند بر او وحی فرمود: «ای فرستاده، آنچه بر تو نازل شده است [به مردم] برسان و و اگر چنین نکنی پیامبری او را نرسانده‌ای و خداوند تو را از [خطرات احتمالی] مردم نگاه می‌دارد. سوره مائده آیه 67» [و از آن پس، پیامبر(ص)] فرمان خداوند را  که یادش والاست اظهار نمود و به [اعلان] ولایت علی (ع) در روز غدیرخم قیام فرمود و ندای برپایی نماز را [برای تجمع مردم] سر داد و مردم حاضر را فرمان داد تا [ولایت امیرالمومنین(ع) را] به غایبان برسانند. تفسیر الصافی جلد 2 صفحه 52 - 53

التماس دعا



تاريخ : ۱۱ مهر ۱۳٩٤ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()

به‌نام خدا، به یاد خدا و برای خدا

امیر مؤمنان علی(ع) درباره راز وقوف در عرفات فرمود:
«عرفات، خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آن‌قدرتضرع کند تا لایق ورود به حرم شود».
 امام سجاد(ع) در حدیثی فرمود:
عصر روز عرفه و ظهر روز دهم که حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان به فرشتگان مباهات می‌کند و می‌فرماید: «اینان بندگان من هستند که از راه‌های دور و نزدیک با مشکلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذت‌ها را بر خود حرام کرده و بر شن‌های بیابان‌های عرفات و منا خوابیده‌اند و این‌گونه با چهره‌های غبارآلود، در پیشگاه من اظهار ناتوانی و خواری می‌کنند. اینک به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه فرشتگان حق به اذن خداوند بر دل‌ها و اسرار نهان آنها آگاه می‌شوند.


از امام صادق(ع) سؤال شد: عرفات را چرا عرفات نامیده‌اند؟
حضرت فرمود: «جبرئیل، حضرت ابراهیم را روز عرفه به این مکان آورد، چون ظهر فرا رسید، جبرئیل گفت: ای ابراهیم! به گناه خود اعتراف کن و مناسکت را بیاموز! چون جبرئیل گفت اعتراف کن! این سرزمین عرفات نامیده شد».

پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
«خداوند در هیچ روزی به اندازه روز عرفه، بندگان خود را از آتش جهنم آزاد نمی‌کند».
«در میان گناهان، گناهانی است که جز در عرفات بخشیده نمی‌شود».
«هنگامی که مردم در عرفات وقوف می‌کنند و حاجت‌های خود را با گریه و زاری درخواست می‌کنند، خداوند نزد فرشتگان به این مردم افتخار می‌کند و به فرشتگان خطاب می‌کند: آیا نمی‌بینید که بندگان من از راه‌های دور و غبارآلود به‌سوی من آمده‌اند و مالشان را در راه من خرج کرده‌اند و بدن‌ها را خسته کرده‌اند؟ به عزت و جلالم سوگند! گناهکارانشان را به نیکوکارانشان می‌بخشم و آنها را از گناه پاک می‌کنم، مانند روزی که از مادر متولد شده‌اند».
«آنگاه که در عرفات وقوف کنى، چنانچه گناهانت به تعداد شن‌های شنزار یا ستارگان آسمان یا قطره‌های باران باشد، خداوند آنها را خواهد بخشید».


نقل است از رسول خدا(ص) پرسیدند:‌
چه کسی از اهل عرفات، گناهش از همه بزرگ‌تر است؟ حضرت فرمود: «کسی که عرفات را درک کرده باشد و گمان کند خداوند او را نیامرزیده است».
امام سجاد(ع) در روز عرفه صدای نیازمندی را شنید که گدایی می‌کرد. به او فرمود: «وای بر تو! آیا در مثل چنین روزی از غیر خدا درخواست می‌کنى، درحالی‌که در این روز برای بچه‌هایی که در شکم مادران هستند، امید سعادت و خوشبختی می‌رود».
امام باقر(ع) فرمود: «هیچ‌کس (چه نیکوکار و چه بدکار) در عرفات وقوف نمی‌کند، مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب می‌کند».
پی نوشت ها:
[1]. اصول کافى، ج 4، ص 224.
[2]. همان، ج 96، ص 259.
[3]. همان، ج 74، ص 402.
[4]. جبل الرحمة، جدای از کوه‌های اطراف خود، در سرزمین عرفات قرار دارد. رسول اکرم(ص) برتخته سنگی از این کوه ایستاد و خطبه معروف عرفات را ایراد کرد. همچنین، سالار شهیدان امام حسین(ع) دعای بلند روز عرفه را در دامنه این کوه خواند.
[5]. نک: مفاتیح الجنان، اعمال روز عرفه.
[6]. آیت‌الله جوادی آملى، صهبای حج، ص 415.
[7]. کافى، ج 4، ص 316؛ علل الشرایع، ج 2، ص 436.
[8]. سنن الکبرى، ج 5، ص 192.
[9]. جعفریات، ج 114، ص 415.
[10]. تنبیه الغافلین، ص 489.

التماس دعا



تاريخ : ۱ مهر ۱۳٩٤ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب