از جمله‌ مباحث‌ مهمی‌ که‌ همیشه‌ به‌ موازات‌ بعثت‌ پیامبراکرم‌(ص‌) محل‌ بحث‌ بوده‌، بررسی‌ امی‌ بودن‌ آن‌ حضرت‌ است‌. از آنجا که‌ این‌ کلمه‌ به‌ صراحت‌ در قرآن‌ مجید نیز بارها به‌ کار رفته‌، لذا دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌، ناگزیر به‌ بیان‌ نظر و دیدگاه‌ خود در زمینه‌ معانی‌ امی‌ پرداخته‌اند و از این‌ رهگذار آراء متفاوتی‌ مطرح‌ شده‌ که‌ نویسنده‌ این‌ مقاله‌ کوشیده‌ با بهره‌گیری‌ از معنای‌ اصلی‌ این‌ واژه‌ به‌ ارزیابی‌ دقیق‌ معنای‌ امی‌ بودن‌ پیامبر(ص‌) بپردازد.

 


با مراجعه‌ به‌ فرهنگ‌های‌ لغت‌، به‌ سادگی‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ معنای‌ اصلی‌ ام‌ عبارت‌ است‌ از اصل‌ و پایه‌ هر چیز که‌ چیزهای‌ دیگر به‌ آن‌ منضم‌ می‌شود و نیز منشأ و سرچشمه‌ هر چیز. همچنین‌ ام‌ در لغت‌ به‌ معنی‌ قصد و آهنگ‌ نیز آمده‌ است‌ و از معنای‌ معروف‌ این‌ کلمه‌ که‌ بی‌ارتباط‌ با معنای‌ سابق‌ الذکر نمی‌باشد، معنای‌ مادر می‌باشد. شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ ام‌، مشترک‌ معنوی‌ است‌ و معنی‌ جامع‌ آن‌ همان‌ اصل‌ و پایه‌ و سرچشمه‌ است‌ و نهایتاً اینکه‌ استعمال‌ آن‌ در مادر حقیقتی‌ به‌ قدری‌ شهرت‌ دارد که‌ احتمال‌ داده‌ می‌شود، در مادر حقیقت‌ و در معنای‌ دیگر مجاز است‌.

واژه‌ امی‌ نیز با توجه‌ به‌ ریشه‌ آن‌ و سایر عوامل‌ دارای‌ چند معنا است‌:

1- منسوب‌ به‌ اصل‌ و سرچشمه‌ هر چیز. پس‌ انسان‌ امی‌ کسی‌ است‌ که‌ بر اساس‌ اصل‌ و فطرت‌ خود عمل‌ می‌کند.

2- منسوب‌ به‌ مادر. فرد وابسته‌ به‌ مادر و کسی‌ که‌ فقط‌ به‌ تربیت‌ مادر اکتفا می‌کند را امی‌ گویند.

3- اسم‌ منسوب‌ برای‌ کلمه‌ مرکبی‌ که‌ یکی‌ از آن‌ دو کلمه‌ ترکیب‌ شده‌، واژه‌ ام‌ باشد همچون‌ کلمات‌ مرکب‌ ام‌القری‌ و ام‌الکتاب‌ که‌ در حالت‌ منسوب‌، امی‌ می‌شود.

4- درس‌ نخوانده‌ و غیر متعلم‌

5- جاهل‌، نادان‌ و غافل‌

6- منسوب‌ به‌ امت‌. پس‌ به‌ اهالی‌ و شهروندان‌ و بومیان‌ هر امت‌ و ملتی‌، امی‌ گفته‌ می‌شود.
 

واژه‌ امی‌ در قرآن‌ کریم‌:

الف‌- اهل‌ مکه‌: حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌)، هنگام‌ دعا از خداوند می‌خواهد که‌: این‌ شهر(مکه‌) را محل‌ امن‌ قرار ده‌ و از میان‌ اهالی‌ همین‌ شهر، فردی‌ را برگزین‌ که‌ آیات‌ تو را برایشان‌ تلاوت‌ کرده‌ و به‌ تعلیم‌ کتاب‌ به‌ آنها بپردازد... (و اذا قال‌ ابراهیم‌ رب‌ اجعل‌ هذا بلداً ءامناً و ارزق‌ اهله‌ من‌ الثمرات‌... ربنا و ابعث‌ فیهم‌ رسولاً منهم‌ یتلوا علیهم‌ آیاتک‌ و یعلمهم‌ الکتاب‌ و الحکمة‌ ویزکیهم‌ انک‌ انت‌ العزیز الحکیم‌. بقره‌، 129-126 و از طرفی‌ در سوره‌ جمعه‌، اجابت‌ درخواست‌ ابراهیم‌(ع‌) را متذکر می‌شود: هو الذی‌ بعث‌ فی‌ المیّین‌ رسولاً منهم‌ یتلوا علیهم‌ آیاته‌ و یزکیهم‌ و یعلمهم‌ الکتاب‌ و الحکمه‌... جمعه‌، 2.

ضمن‌ مطابقت‌ این‌ دو دسته‌ آیات‌، می‌توان‌ به‌ دست‌ آورد که‌ منظور از امّیین‌، همان‌ اهالی‌ مکه‌ یا اهالی‌ بلد امن‌ می‌باشند که‌ در سوره‌ بقره‌ آمده‌ بود و اگر گفته‌ شود که‌ وجه‌ تسمیه‌ نامیده‌ شدن‌ اهالی‌ مکه‌ به‌ امی‌ها چه‌ می‌باشد، خواهیم‌ گفت‌ که‌: طبق‌ دو آیه‌ صریح‌ ... و لتنذر ام‌ القری‌ و من‌ حولها... انعام‌، 92، «و کذلک‌ أوحینا الیک‌ قرآناً عربیاً لتنذر ام‌ القری‌ و من‌ حولها... شوری‌، 7»، از مکه‌ معظم‌، تعبیر به‌ أم‌القری‌ آورده‌ است‌ و همان‌طور که‌ قبلاً گفته‌ شد در کلمات‌ ترکیبی‌، هنگام‌ منسوب‌ شدن‌، می‌توان‌ حرف‌ یاء نسبت‌ را به‌ یکی‌ از دو قسمت‌ ترکیب‌، متصل‌ نمود که‌ این‌ کار در کلمه‌ ترکیبی‌ فوق‌الذکر (ام‌القری‌) امی‌ می‌شود که‌ جمع‌ آن‌ نیز امّییون‌ و امّیین‌ می‌شود. در این‌ زمینه‌ که‌ منظور از امی‌، مردم‌ مکه‌ و به‌ تبع‌ آن‌ پیامبر اکرم‌(ص‌) می‌باشد، احادیثی‌ وارد شده‌ که‌ در پایان‌ مقاله‌ به‌ یک‌ مورد اشاره‌ خواهد شد. پس‌ طبق‌ این‌ رأی‌ و کاربرد ترجمه‌ آیه‌ 2 از سوره‌ جمعه‌ بدین‌ صورت‌ خواهد بود: او، کسی‌ است‌ که‌ در میان‌ اهل‌ مکه‌، رسولی‌ را از خودشان‌ مبعوث‌ کرد تا...

ب‌- اهل‌ یک‌ جماعت‌ دارای‌ وجه‌ اشتراک‌ یا اهل‌ یک‌ امت‌: دیگرانی‌ نیز با اتکا به‌ این‌ معنا از کلمه‌ امی‌، چنین‌ ترجمه‌ای‌ را برای‌ آیه‌ 2 سوره‌ جمعه‌ برگزیده‌اند: اوست‌ خدایی‌ که‌ میان‌ امت‌ها (اهالی‌ هر امت‌) پیامبری‌ از خود آنها برانگیخت‌ تا بر آنان‌ آیات‌ وحی‌ خدا را تلاوت‌ کنند و...

ج‌- غیر اهل‌ کتاب‌ (فاقد کتاب‌ آسمانی‌): به‌ نظر می‌رسد بر اساس‌ یک‌ تقسیم‌بندی‌، حداقل‌ مردم‌ زمان‌ و مکان‌ نزول‌ به‌ 2 دسته‌ اصلی‌ تقسیم‌ می‌شده‌اند: 1- اهل‌ کتاب‌ 2- امّییون‌. اهل‌ کتاب‌ کسانی‌ بودند که‌ برخوردار از کتب‌ آسمانی‌ و پیامبر الهی‌ بوده‌اند.

(چه‌ به‌ مضامین‌ کتب‌ الهی‌ خودآگاه‌ بوده‌ باشند و چه‌ نبوده‌ باشند)و امّییون‌ نیز افرادی‌ بودند که‌ برخوردار از کتاب‌ آسمانی‌ و پیامبر الهی‌ نبوده‌اند و ملاک‌ در این‌ برخورداری‌ از پیامبر الهی‌، وضعیت‌ کنونی‌ آنها می‌باشد و نه‌ گذشتگان‌ بسیار دور آنها که‌ بعداً، اثرات‌ ناچیزی‌ از تعالیم‌ آن‌ پیامبر الهی‌ باقی‌ مانده‌ باشد (همچون‌ مشرکین‌ قریش‌) پس‌ بر این‌ اساس‌ مردم‌ به‌ 2 گروه‌ تقسیم‌ می‌شدند: امی‌ و کتابی‌؛ در کتاب‌ تاریخ‌ سیاسی‌ اسلامی‌ (سیره‌ رسول‌ خدا) نوشته‌ رسول‌ جعفریان‌ آمده‌ است‌: «حداقل‌ در مواردی‌، اصطلاح‌ اهل‌ کتاب‌ در برابر اصطلاح‌ امی‌ و امّیین‌ قرار دارد. گروهی‌ از ساکنان‌ عرب‌ و غیر عرب‌ حجاز، اهل‌ کتاب‌ و گروهی‌ دیگر امی‌ یعنی‌ فاقد کتاب‌ بودند. هر دو اصطلاح‌ از پیش‌ از اسلام‌ وجود داشته‌ و قرآن‌ نیز از آنها استفاده‌ کرده‌ است‌. در آیه‌ 20 آل‌عمران‌ آمده‌: اگر با تو، به‌ محاجه‌ برخیزند، بگوی‌: من‌ و پیروانم‌ در دین‌ خویش‌ به‌ خدا اخلاص‌ ورزیدیم‌؛ به‌ اهل‌ کتاب‌ و امی‌ها بگو: آیا شما هم‌ به‌ خدا اخلاص‌ ورزیده‌اید» 1

در هر صورت‌، تقسیم‌بندی‌ فوق‌الذکر به‌ امی‌ و اهل‌ کتاب‌ (کتابی‌) به‌ صراحت‌ در آیه‌ 20 سوره‌ آل‌عمران‌ (قل‌ للذین‌ اوتوا الکتاب‌ و الامّیین‌...) و به‌ صورت‌ دیگری‌ در آیه‌ 75 همین‌ سوره‌ آمده‌ است‌.

و اما ارتباط‌ بین‌ کاربرد و معنای‌ اول‌ امی‌ (اهل‌ مکه‌) با کاربرد سوم‌ آن‌ (غیر اهل‌ کتاب‌) نیز به‌ این‌ صورت‌ است‌ که‌: چون‌ مکه‌، مرکز و پایگاه‌ اصلی‌ غیر اهل‌ کتاب‌ بوده‌ است‌ بنابراین‌ به‌ اهل‌ مکه‌ که‌ فاقد کتاب‌ آسمانی‌ بودند، امی‌ می‌گفتند و به‌ تبع‌ اهل‌ مکه‌ در واقع‌ مرکز فاقدین‌ کتاب‌ بوده‌ است‌ به‌ سایر فاقدین‌ اهل‌ کتاب‌ نیز، امی‌ می‌گفته‌اند، شخص‌ پیامبر هم‌، به‌ هر دو دلیل‌، امی‌ بوده‌ است‌ زیرا اولاً (به‌ استناد آیه‌ 48 سوره‌ عنکبوت‌) اهل‌ کتاب‌ نبوده‌ و ثانیاً اهل‌ شهر مکه‌ بوده‌ است‌.

د- در غیر بصیر و فاقد دانش‌ نسبت‌ به‌ کتب‌ آسمانی‌: به‌ تصریح‌ آیه‌ 78 سوره‌ بقره‌ (و منهم‌ امّییون‌ لا یعلمون‌ الکتاب‌...) بعضی‌ از اهل‌ کتاب‌ هم‌ هستند که‌ نسبت‌ به‌ کتاب‌ آسمانی‌ خود فاقد دانش‌ و بصیرت‌ هستند. حتی‌ از این‌ استعمال‌ نیز نمی‌توان‌ به‌ طور قطع‌، معنای‌ بی‌سواد را برای‌ امی‌ استخراج‌ نمود زیرا فقدان‌ دانش‌ و علم‌ و سواد در آیه‌ مذکور به‌ الکتاب‌ (یعنی‌ کتاب‌ آسمانی‌) تعلق‌ گرفته‌ و نه‌ مطلق‌ هر کتابی‌ (و نتیجتاً برخورداری‌ یا عدم‌ برخورداری‌ از سواد خواندن‌ و نوشتن‌) ولی‌ چون‌ در آن‌ اعصار، علم‌ و کتاب‌ عمدتاً خلاصه‌ می‌شده‌ در علم‌ به‌ کتاب‌ الهی‌، بنابراین‌ استنباط‌ فاقد سواد از کلمه‌ امی‌ در آیه‌ مذکور به‌ طور غیر صریح‌، ممکن‌ است‌.

ولی‌ عنوان‌ فاقد بصیرت‌ برای‌ واژه‌ امی‌ در این‌ آیه‌ از هر چیز دیگری‌ مناسب‌تر است‌ زیرا قبلاً فهمیدم‌ که‌ اهل‌ کتاب‌، غیر اهل‌ کتاب‌ (یعنی‌ غیر متدینین‌ و فاقدین‌ کتاب‌ الهی‌) را امی‌ می‌خواندند و مطابق‌ با این‌ آیه‌، حتی‌، قسمتی‌ از اهل‌ کتاب‌ نیز، امی‌ قلمداد شده‌اند.

ضمناً از آنجایی‌ که‌ در ایام‌ پیامبران‌ پیشین‌، علم‌ و تحقیق‌ و مطالعه‌، بیشتر بر روی‌ کتاب‌های‌ پیامبران‌ بوده‌ است‌ و بسیار کمتر در مسائل‌ دیگر وجود داشته‌ لذا، این‌ اهل‌ کتاب‌ بوده‌اند که‌ اهل‌ تحقیق‌ بوده‌اند و علی‌الظاهر اهل‌ کتاب‌، به‌ همین‌ دلیل‌ (فقدان‌ بحث‌ تحقیق‌ و عدم‌ وجود کتاب‌ و بررسی‌ در میان‌ غیر اهل‌ کتاب‌) به‌ غیر اهل‌ کتاب‌، لقب‌ بی‌سواد (نادان‌، جاهل‌ و غافل‌) داده‌اند و بی‌سواد نیز نه‌ به‌ معنی‌ فاقد سواد خواندن‌ و نوشتن‌ بلکه‌ به‌ معنای‌ جاهل‌، نادان‌، غیر محقق‌ و غیرآگاه‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ (تقریباً همان‌ معنایی‌ از بی‌سواد که‌ امروزه‌ به‌ صورت‌ کنایی‌ به‌ دیگران‌ گفته‌ می‌شود) و شاید به‌ همین‌ دلیل‌ باشد که‌ قرآن‌ نیز به‌ عده‌ای‌ از خود اهل‌ کتاب‌ مطابق‌ آیه‌ صدر بحث‌، امی‌ و بی‌سواد می‌گوید. با آنکه‌ همان‌ عده‌ از اهل‌ کتاب‌ نیز اهل‌ خواندن‌ کتاب‌ بوده‌اند اما نه‌ به‌ قصد تحقیق‌ و بررسی‌ بلکه‌ به‌ امید ثواب‌ و پاداش‌.

ه - انسان‌ اصولی‌ و فطری‌ (متصل‌ به‌ اصل‌ و فطرت‌): این‌ معنا که‌ کاملاً منطبق‌ بر معنای‌ لغوی‌ ام‌ به‌ معنای‌ اصل‌ و پایه‌ و سرچشمه‌ می‌باشد، وقتی‌ در مورد انسان‌ به‌ کار می‌رود به‌ این‌ معنا خواهد بود که‌ وی‌ با مراجعه‌ به‌ فطرت‌ و اصل‌ خود و بهره‌مندی‌ کامل‌ از آن‌، به‌ منبع‌ بی‌بدیل‌ خدایی‌ انسان‌ دست‌ یافته‌ است‌. زیرا اصل‌ و پایه‌ و اساس‌ در مورد انسان‌، همان‌ آفرینش‌ خداوندی‌ است‌ که‌ پروردگار عالم‌، انسان‌ را بر آن‌ سرشته‌ است‌ «فاقم‌ وجهک‌ للدین‌ حنیفاً فطرت‌ الله‌ التی‌ فطرالناس‌ علیها... روم‌، 30» و بنابر این‌، انسانی‌ که‌ سر به‌ اساس‌ و بنیاد آفرینش‌ خود بزند و از آن‌ سرچشمه‌ خدادادی‌ بهره‌ گیرد، یک‌ انسان‌ امی‌، اصولی‌، ریشه‌دار و اصیل‌ است‌. این‌ کاربرد از امی‌ به‌ وضوح‌ در دو آیه‌ 157 و 158 سوره‌ اعراف‌ دیده‌ می‌شود و اینک‌ به‌ همین‌ مناسبت‌، به‌ بررسی‌ این‌ دو آیه‌ می‌پردازیم‌: رسول‌، کسی‌ است‌ که‌ به‌ مقام‌ سفارت‌ رسمی‌ الهی‌ رسیده‌ است‌ یعنی‌ پیام‌های‌ مبدأ آفرینش‌ را برای‌ رهایی‌ خلق‌ از ظلمت‌ و رهیابی‌ به‌ نور، به‌ سوی‌ مردم‌ ابلاغ‌ می‌کند. نبی‌ کسی‌ است‌ که‌ به‌ مقام‌ بهره‌مندی‌ از اخبار آفرینش‌ و رمز و رموز آن‌ رسیده‌ است‌. دست‌ یافته‌ به‌ اخبار آفرینش‌ را نبی‌ گویند. امی‌ کسی‌ است‌ که‌ با مراجعه‌ به‌ درون‌ خود، راه‌ و رسم‌ زندگی‌ را از فطرت‌ و آفرینش‌ خدادادی‌ خودش‌ می‌گیرد. انسان‌ اگر به‌ درون‌ خود مراجعه‌ کند خوبی‌ و بدی‌ اکثر چیزها را می‌داند و به‌ زشتی‌ و پلشتی‌ امور غیرانسانی‌ و به‌ درستی‌ و زیبایی‌ امور انسانی‌ آگاهی‌ می‌یابد و اگر به‌ این‌ آگاهی‌های‌ اولیه‌ خود عمل‌ کند زمینه‌ آگاهی‌ و اطلاع‌ بر سایر نادانسته‌ها را فراهم‌ کرده‌ است‌ و به‌ فرمایش‌ پیامبر(ص‌): هر کس‌ به‌ دانش‌ موجود خود عمل‌ کند و آن‌ را به‌ کار ببرد.

 آیات‌ مربوطه‌ به بعثت در قرآن‌ :

«الذین‌ یتبعون‌ الرسول‌ النبی‌ الامی‌ الذی‌ یجدونه‌ مکتوباً عندهم‌ فی‌التوراة‌ و الانجیل‌ یأمرهم‌ بالمعروف‌ و ینهی''هم‌ عن‌ المنکر و یحل‌ لهم‌ الطیبات‌ و یحرم‌ علیهم‌ الخبائث‌ و یضع‌ عنهم‌ إصرهم‌ و الاغلال‌ التی‌ کانت‌ علیهم‌ فالذین‌ آمنوا به‌ و عزروه‌ و نصروه‌ و اتبعوا النور الذی‌ أنزل‌ معه‌ اولئک‌ هم‌ المفلحون‌» اعراف‌، 157

«قل‌ یا ایها الناس‌ انی‌ رسول‌ الله‌ الیکم‌ جمیعاً الذی‌ له‌ ملک‌ السموات‌ و الارض‌ لا اله‌ الا هو یحیی‌ و یمیت‌ فأمنوا بالله‌ و رسوله‌ النبی‌ الامی‌ الذی‌ یومن‌ بالله‌ و کلماته‌ و اتبعوه‌ لعلکم‌ تهتدون‌.» اعراف‌، 158

«و منهم‌ امّییون‌ لا یعلمون‌ الکتاب‌ الا امانی‌ و ان‌ هم‌ الا یظنون‌». بقره‌، 78

«فان‌ حا´جوک‌ فقل‌ اسلمت‌ وجهی‌ لله‌ و من‌ اتبعن‌ و قل‌ للذین‌ اوتوا الکتاب‌ و الامّیین‌ ءاسلمتم‌ فان‌ اسلموا فقد اهتدوا و ان‌ تولوا فانما علیک‌ البلاغ‌ و الله‌ بصیر بالعباد». آل‌ عمران‌، 20

«و من‌ اهل‌ الکتاب‌ من‌ ان‌ تأمنه‌ بقنطار یوده‌ الیک‌ و منهم‌ ان‌ تامنه‌ بدینار لایؤده‌ الیک‌ الا مادمت‌ علیه‌ قائماً ذلک‌ بانهم‌ قالوا من‌ لیس‌ علینا فی‌ المیین‌ سبیل‌ و یقولون‌ علی‌ الله‌ الکذب‌ و هم‌ یعلمون‌». آل‌عمران‌، 75

«هو الذی‌ بعث‌ فی‌ الامّیین‌ رسولاً منهم‌ یتلوا علیهم‌ آیاته‌ و یزکیهم‌ و یلمعهم‌ الکتاب‌ و الحکمة‌ و ان‌ کانوا من‌ قبل‌ لفی‌ ضلالٍ مبین‌». جمعه‌، 2

«و هذا کتاب‌ انزلناه‌ مبارک‌ مصدق‌ الذی‌ بین‌ یدیه‌ و لتنذر ام‌ القری‌ و من‌ حولها و الذین‌ یؤمنون‌ بالاخرة‌ یؤمنون‌ به‌ و هم‌ علی‌ صلاتهم‌ یحافظون‌» انعام‌، 92

«و کذلک‌ أوحینا الیک‌ قرءاناً عربیاً لتنذر ام‌ القری‌ و من‌ حولها و تنذر یوم‌ الجمع‌ لاریب‌ فیه‌ فریقٌ فی‌الجنة‌ و فریق‌ فی‌السعیر». شوری‌، 7  


«و ما کنت‌ تتلوا من‌ قبله‌ من‌ کتابٍ و لا تخطه‌ بیمینک‌ اذاًلارتاب‌ المبطلون‌». عنکبوت‌، 48

نیز دانش‌ آنچه‌ را که‌ نمی‌داند به‌ او خواهد داد.و این‌ پیامبر(ص‌) گرامی‌ بود که‌ بعد از ولادت‌ و از آن‌ زمانی‌ که‌ خود را شناخت‌ بر اساس‌ فطرت‌ خود عمل‌ کرد و بسرعت‌ به‌عنوان‌ یک‌ انسان‌ دارای‌ فضیلت‌ و پسندیده‌ و ستوده‌، معرفی‌ شد او بود که‌ به‌ بانگ‌ اصالت‌ انسانی‌ لبیک‌ گفت‌ و به‌ نداهای‌ واقعی‌ درونی‌اش‌ که‌ همانا حرکت‌ در مسیر آگاهی‌ و بصیرت‌، کردار شایسته‌، نوع‌دوستی‌، خیرخواهی‌، پرهیز از رذائل‌، اجتناب‌ از بدی‌ها و... است‌، پاسخ‌ مثبت‌ داد و کم‌کم‌ روزنه‌های‌ حیات‌ ملکوتی‌ و همدم‌ با فرشته‌ شدن‌ را به‌ سوی‌ او می‌گشود. درست‌ است‌ که‌ لیاقت‌ راه‌یابی‌ به‌ بارگاه‌ ملکوت‌، فضلی‌ است‌ چند چندان‌ از سوی‌ حضرت‌ پروردگار ولی‌ راه‌ ورودی‌ آن‌، صرفاً همانی‌ است‌ که‌ خود خدا ترسیم‌ کرده‌ و در وجود انسان‌ها تعبیه‌ کرده‌ یعنی‌ رویکرد درست‌ به‌ سوی‌ آفرینش‌ خدا: «روی‌، راست‌دار به‌ سوی‌ آفرینش‌ خداوندی‌ات‌ که‌ تو را بر آن‌ سرشته‌ است‌» و او با این‌ رویکرد مخلصانه‌ ،برای‌ دین‌، متدین‌ شد (امی‌) و لذا لایق‌ برای‌ ارتباط‌ منظم‌تر با فرشتگان‌ پروردگار و در ادامه‌ آن‌ دیدار پرهیجان‌ و طرب‌انگیز خود او... و با این‌ دیدارها و دریافت‌ها بود که‌ از رمز و راز هستی‌ باخبر شد(نبی‌) و چنان‌ صلاحیت‌ و ظرفیتش‌ بالا رفت‌ که‌ ظرفیت‌ و جنبه‌ ابلاغ‌ پیام‌ به‌ بشر را نیز پیدا کرد یعنی‌ که‌ پس‌ از هدایت‌ و راهیابی‌ خودش‌، صلاحیت‌ یافت‌ که‌ مأمور و سفیر رسمی‌ او شود، برای‌ هدایت‌ و راهنمایی‌ سایرین‌ (رسول‌). و این‌ هر سه‌ مرحله‌ از بالا به‌ پایین‌ در آیه‌ 157 سوره‌ اعراف‌ آمده‌ است‌ «الذین‌ یتبعون‌ الرسول‌ النبی‌ الامی‌...» و ما را نیز به‌ پیروی‌ همان‌ راهی‌ که‌ پیامبر(ص‌) طی‌ کرده‌، سفارش‌ می‌کند، علت‌ اینکه‌ صفات‌ برتر را در ابتدا آورده‌ (رسول‌، نبی‌، امی‌) این‌ است‌ که‌ می‌خواهد با صفت‌ رسول‌، شخصیت‌ والای‌ او را نشان‌ دهد و در ادامه‌ می‌گوید که‌ این‌ رسول‌ با این‌ عظمت‌ از همین‌ راهی‌ که‌ در دست‌ همه‌ هست‌ به‌ اینجا رسیده‌ است‌ یعنی‌ سیر تکاملی‌ و حرکت‌ رسول‌ اکرم‌(ص‌) را نشان‌ می‌دهد که‌ چگونه‌ با رویکرد مثبت‌ به‌ درون‌ خود و گذر از امیت‌، نبی‌ شد و بعد از آن‌ به‌ رسالت‌ نائل‌ آمد و سفارش‌ به‌ مردمیان‌ است‌ که‌: گل‌ سرسبد انسان‌ها از این‌ راه‌ عبور کرد،راه‌ تکامل‌ در اختیار همه‌ هست‌ (گر چه‌ رسالت‌ و سفارت‌ رسمی‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ باشد.) در آیه‌ دوم‌ (158 سوره‌ اعراف‌) نیز بعد از اینکه‌ رسالت‌ او را جهانی‌ اعلام‌ می‌کند بار دیگر صفات‌ مزبور را تکرار می‌کند و از مردم‌ می‌خواهد که‌ به‌ چنین‌ شخصی‌ ایمان‌ آورید: «... فامنوا بالله‌ و رسوله‌ النبی‌ الامی‌ الذی‌ یؤمن‌ بالله‌ و کلماته‌...» و آن‌ فرد امی‌ و پایه‌ای‌ و اصولگرا، کسی‌ است‌ که‌ به‌ الله‌، ایمان‌ آورد (ایمان‌ به‌ معنای‌ واقعی‌) و نیز به‌ کلمات‌ الله‌. پس‌ پیامبر گرامی‌ از راه‌ فطرت‌ الهی‌ (= دین‌ استوار) و ایمان‌ آوردن‌ به‌ الله‌ و کلماتش‌ به‌ نبوت‌ و رسالت‌ رسید.

در قرآن‌ کریم‌، آیاتی‌ هستند که‌ به‌ ذکر خصوصیات‌ و صفات‌ پیامبر(ص‌) پرداخته‌اند و به‌ نظر می‌رسد آن‌ وصفی‌ که‌ ناظر به‌ عمل‌ به‌ مفاد آیه‌ فطرت‌ سابق‌ الذکر (روم‌ 30) باشد، یعنی‌ رویکرد دقیق‌ به‌ دین‌ پایدار الهی‌ و اصل‌ و درون‌ خودش‌ که‌ همان‌ سرچشمه‌ انسانیت‌ است‌، همین‌ وصف‌ امی‌ خواهد بود که‌ به‌ معنای‌ رجوع‌ کننده‌ به‌ اصل‌ و پایه‌ و سرچشمه‌ می‌باشد و در آیات‌ 157 و 158 سوره‌ اعراف‌ یادآوری‌ شده‌ است‌.

متأسفانه‌ عده‌ بسیاری‌ به‌ هنگام‌ ترجمه‌ امی‌ برای‌ پیامبر(ص‌) در آیات‌ مذکور از عبارت‌ فاقد سوادخواندن‌ و نوشتن‌، استفاده‌ می‌کنند که‌ باید گفت‌: اولاً آیات‌ مذکور (157 و 158، سوره‌ اعراف‌) در صدد توصیف‌ و مدح‌ پیامبر(ص‌) می‌باشد، آیا در هنگام‌ تعریف‌ و تمجید از فردی‌، می‌توان‌ از کلمه‌ بی‌سواد(یا فاقد سواد)! استفاده‌ کرد؟ ثانیاً در ابتدای‌ آیه‌، مأمور به‌ پیروی‌ از رسول‌ نبی‌ امی‌ شده‌ایم‌. آیا به‌ نظر شما، پروردگار عالم‌ سفارش‌ می‌کند که‌ از رسول‌ نبی‌ بی‌سواد! (نغوذبالله‌) پیروی‌ کنیم‌. بحث‌ بر سر این‌ نیست‌ که‌ پیامبر(ص‌) به‌ کلاس‌ درس‌ رفته‌ است‌ یا خیر بلکه‌ بحث‌ این‌ است‌ که‌ خداوند رسول‌ خود را با صفتی‌ که‌ از نظر اهل‌ علم‌ مذموم‌ است‌، نمی‌ستاید و به‌ علاوه‌ بگوید از او پیروی‌ هم‌ بکنید. ممکن‌ است‌ کسی‌ بگوید که‌ برای‌ نیل‌ به‌ اهداف‌ بلند انسانی‌، می‌شود بی‌نیاز به‌ سواد هم‌، حرکت‌ کرد که‌ اگر فرضاً چنین‌ باشد، دیگر دعوت‌ به‌ پیروی‌ از چنین‌ شیوه‌ای‌، مقبول‌ نیست‌ (ولو که‌ مسیر ممکن‌ باشد). در پایان‌ این‌ بخش‌ باید گفت‌، زمانی‌ که‌ واژه‌ امی‌ در توصیف‌ اختصاصی‌ پیامبر(ص‌) بکار رود، از هر دو گروه‌ امّییون‌ و اهل‌ کتاب‌ خارج‌ خواهد بود و شاهد این‌ مطلب‌ آیه‌ 20 سوره‌ آل‌عمران‌ است‌ که‌ در بند اول‌ آیه‌ توصیف‌ پیامبر به‌ صورت‌ مشروح‌ (که‌ شرح‌ امی‌ است‌) آمده‌ و بعد از آن‌ به‌ صراحت‌ از اهل‌ کتاب‌ و امّییون‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌. راستی‌ پیامبر گرامی‌ چگونه‌ فاقد سواد بوده‌ حال‌ آنکه‌ خود، شخصاً به‌ تعلیم‌ قرآن‌ به‌ مردم‌ می‌پرداخته‌ است‌ مگر نه‌ این‌ است‌ که‌ ایشان‌ از تمام‌ آیات‌ قرآنی‌ در مواقع‌ مختلف‌ و مناسب‌ استفاده‌ می‌کرده‌؟ اگر این‌ مطلب‌ صحیح‌ است‌، ضرورتاً یا می‌بایست‌ از روی‌ متنی‌ بوده‌ باشد (که‌ شأن‌ پیامبر(ص‌) از این‌ هم‌ بالاتر است‌) و یا ایشان‌ حافظ‌ کل‌ قرآن‌ بوده‌ است‌ که‌ این‌ دومی‌ نیز، داستان‌ کتابت‌ وحی‌ را کم‌رنگ‌ می‌کند. پررنگ‌ شدن‌ داستان‌ کتابت‌ وحی‌ و نیاز پیامبر(ص‌) به‌ نویسندگانی‌ برای‌ نوشتن‌ متن‌ وحی‌ (به‌ دلیل‌ بی‌سوادی‌ خود وی‌) آن‌ قدر به‌ ابتذال‌ کشیده‌ شده‌ که‌ حتی‌ می‌بینیم‌ افرادی‌ نظیر عبدالله‌ بن‌ ابی‌سرح‌ و معاویة‌ بن‌ ابوسفیان‌ نیز جزو مشهورترین‌ آنها قرار می‌گیرند و این‌ مطلب‌، خود، این‌ گمان‌ را تقویت‌ می‌کند که‌ شاید رابطه‌ای‌ ما بین‌ ترجمه‌ امی‌ به‌ بی‌سواد (در مورد شخص‌ پیامبر(ص‌)) و داستان‌ پررنگ‌ کتابت‌ وحی‌ وجود دارد. نکند با استفاده‌ از زمینه‌ واژه‌ امی‌ (که‌ قابلیت‌ ترجمه‌ به‌ بی‌سواد را هم‌ می‌تواند داشته‌ باشد)، دستگاه‌ خلاقت‌ بنی‌امیه‌ و بعدی‌ها، پیامبر را بی‌سواد کردند و لذا نیازمند به‌ باسوادانی‌ جهت‌ کتابت‌ وحی‌ و... بالنتیجه‌ بزرگ‌ شدن‌ افرادی‌ مثل‌ معاویة‌بن‌ ابوسفیان‌ و عبدالله‌ بن‌ ابی‌سرحی‌ که‌ به‌ صراحت‌ بگوید: من‌ هنگام‌ کتابت‌ وحی‌ دست‌ به‌ تقلب‌ می‌زنم‌ (و جابجایی‌). در اینجا به‌ هیچ‌ وجه‌ قصد زیر سؤال‌ بردن‌ کتابت‌ قرآن‌ را نداشته‌ و ندارم‌ و بدیهی‌ است‌ که‌ پیامبر از مردم‌ باسواد و علاقه‌مند آن‌ روز، شخصاً خواسته‌ باشد که‌ برای‌ خود جزواتی‌ تهیه‌ و نسبت‌ به‌ نوشتن‌ آیات‌ و سور قرآنی‌ اقدام‌ نمایند تا هم‌ مأنوس‌ شوند و بهره‌مند و هم‌ در جا افتادن‌ کلمات‌ قرآن‌ در جامعه‌، نقشی‌ ایفاء کنند ولی‌ این‌ کجا و آن‌ کجا که‌ پیامبر به‌ دلیل‌ بی‌سوادی‌ (با عرض‌ پوزش‌ از ساحت‌ قدسی‌ آن‌ حضرت‌) دست‌ به‌ دامان‌ هر کسی‌ بشود تا وحی‌ الهی‌ (آخرین‌ وحی‌ الهی‌ به‌ برترین‌ انسان‌ آفرینش‌) ایمن‌ بماند! تازه‌ اگر به‌ افسانه‌ فقدان‌ سواد پیامبر(ص‌) در قبل‌ از بعثت‌ و رسالتش‌ اعتنا کنیم‌، بی‌تردید بعد از نائل‌ شدن‌ به‌ مقام‌ رسالت‌ باید گفت‌ که‌: انسانی‌ که‌ در یک‌ تربیت‌ الهی‌ به‌ مرحله‌ نبوت‌ رسیده‌ و انسانی‌ که‌ اشرف‌ آفریده‌ شدگان‌ است‌ و بعد از بعثت‌، به‌ کرسی‌ عالم‌ تکیه‌ زده‌ و به‌ عبارتی‌ عالم‌ تحت‌ رؤیت‌ او است‌؛ چگونه‌ چنین‌ انسانی‌ بعد از این‌ تکامل‌ بی‌نظیر از ابتدایی‌ترین‌ معرفت‌ عادی‌ یعنی‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ بی‌بهره‌ است‌؟ آیا کسی‌ که‌ تمام‌ معارف‌ زیر، دید و در برد معرفت‌ اوست‌ از سواد! محروم‌ است‌؟ با اینکه‌ در بیشتر کتب‌ تاریخی‌، بحث‌ فقدان‌ سواد ایشان‌ را ناظر به‌ قبل‌ از بعثت‌ دانسته‌اند و از این‌ مطلب‌ در بعد از رسالت‌، بی‌اشاره‌ گذشته‌اند و آن‌ را مسکوت‌ گذاشته‌اند ولی‌ معلوم‌ است‌ که‌ همان‌ روند (فقدان‌ سواد) را بعداً نیز ادامه‌ داده‌اند، زیرا داستان‌ غلیظ‌ کتابت‌ وحی‌ بر این‌ اساس‌ بزرگ‌ شده‌ و به‌ صورت‌ تحریف‌ شده‌، طراحی‌ شده‌ است‌، و همین‌ موضوع‌ بوی‌ توطئه‌ را به‌ مشام‌ می‌رساند. به‌ طوری‌ که‌ انسان‌ را نسبت‌ به‌ فقدان‌ سواد قبل‌ از رسالت‌ نیز مردد می‌کند.
 

بررسی‌ آیه‌ 48 سوره‌ عنکبوت‌ :

«و ما کنت‌ تتلوا من‌ قبله‌ من‌ کتابٍ و لا تخطه‌ بیمینک‌ اذاً لارتاب‌ المبطلون‌» ترجمه‌: قبل‌ از اینکه‌ به‌ مقام‌ پیامبری‌ نائل‌ آیی‌، هیچ‌ یک‌ از کتب‌ آسمانی‌ را نه‌ می‌خواندی‌ و نه‌ از روی‌ آنها نسخه‌برداری‌ می‌کردی‌ و می‌نوشتی‌ تا بهانه‌ای‌ باشد برای‌ باطل‌گرایان‌ که‌ بدین‌ وسیله‌ در مورد رسالت‌ تو به‌ شک‌ افتند (و بگویند ما او را می‌شناسیم‌ او همان‌ کسی‌ است‌ که‌ سروکارش‌ با کتب‌ آسمانی‌ و الهی‌ است‌ و با آنها مأنوس‌ است‌ و اهل‌ تلاوت‌ و نوشتن‌ آنها بوده‌ و تمام‌ اطلاعات‌ و آگاهی‌های‌ دینی‌ خود را از روی‌ آنها به‌ دست‌ آورده‌ است‌ یعنی‌ اخبار و احوال‌ پیامبران‌ قبلی‌ و مسائل‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ دین‌ و علوم‌ مختلف‌ مذهبی‌ از جمله‌ احکام‌ و آداب‌ را به‌ همراه‌ سایر مسائل‌ از روی‌ آنها به‌ دست‌ آورده‌ و احتمالاً بشارت‌های‌ انبیاء قبلی‌ را نیز به‌ آخرین‌ پیامبر، به‌ دست‌ آورده‌ و خود را به‌ آن‌ ویژگی‌ها آراسته‌ است‌. حال‌ با تمام‌ این‌ آگاهی‌ دست‌ به‌ خلق‌ کتاب‌ قرآن‌ زده‌ است‌ و این‌ کلام‌ خود اوست‌ و نه‌ کلام‌ پروردگار). چرا ما در ترجمه‌ آیه‌، کتاب‌ را به‌ کتاب‌ آسمانی‌ و الهی‌ ترجمه‌ کردیم‌ و نه‌ به‌ هر کتاب‌ و یا نوشته‌ای‌ دیگر؟ جواب‌ اینست‌ که‌ اگر دقت‌ شود می‌بینیم‌ ضمیر «ها»، چسبیده‌ به‌ تخطه‌، می‌رساند که‌ امر تلاوت‌ و نوشتن‌ هر دو به‌ یک‌ چیز(آن‌ هم‌ کتاب‌ قید شده‌) برمی‌گردد (زیرا مرجع‌ ضمیر«ها»، کتاب‌ است‌) و اگر بخواهیم‌ معنای‌ کتاب‌ را به‌ هر کتاب‌ یا نوشته‌ای‌ بگیریم‌ معنای‌ آیه‌ چنین‌ می‌شود: قبل‌ از مقام‌ پیامبری‌ات‌، هیچ‌ جزوه‌ و کتابی‌ را نمی‌خواندی‌ و آن‌ کتاب‌ و جزوه‌ را نیز نمی‌نوشتی‌... که‌ معنای‌ چندان‌ ادیبانه‌ای‌ نیست‌ و اصولاً چه‌ لزومی‌ هست‌ که‌ هر آنچه‌ که‌ خوانده‌ می‌شود، همان‌ را نیز بنویسیم‌ (این‌ نبوده‌ است‌ مگر فقط‌ در مورد کتب‌ آسمانی‌) و اساساً چه‌ قداستی‌ می‌توانسته‌ در مورد یک‌ کتاب‌ معمولی‌ و یا جزوه‌ مطرح‌ بوده‌ باشد که‌ هم‌ آن‌ را بنویسند و هم‌ تلاوت‌ کنند؟ در صورتی‌ که‌ هیچ‌ یک‌ از اشکال‌های‌ مورد اشاره‌ به‌ کتاب‌ آسمانی‌ برنمی‌گردد. مضاف‌ بر اینکه‌ در بسیاری‌ از اوقات‌ کلمه‌ کتاب‌ در قرآن‌ به‌ همین‌ معنای‌ کتاب‌ آسمانی‌ و مقدس‌ است‌. من‌ جمله‌ در اولین‌ و دومین‌ آیه‌ قبل‌ از آیه‌ مذکور که‌ جمعاً سه‌ بار کلمه‌ کتاب‌ به‌ کار رفته‌ و در هر سه‌ مورد منظور، کتاب‌ آسمانی‌ است‌. و اساساً شک‌ و تردید نسبت‌ به‌ پیامبر(ص‌)، صرفاً به‌ دلیل‌ داشتن‌ سوادخواندن‌ و نوشتن‌، نمی‌تواند وجاهت‌ عقلانی‌ داشته‌ باشد. یعنی‌ آیا می‌توان‌ گفت‌ چون‌ آن‌ حضرت‌ سواد داشته‌، اظهار نبوتش‌، در معرض‌ شک‌ و تردید قرار می‌گیرد؟ آیا بهتر نیست‌ که‌ بگوییم‌، علت‌ شک‌ و تردید این‌ می‌توانسته‌ باشد که‌ مثلاً پیامبر گرامی‌(ص‌) به‌ دلیل‌ مأنوس‌ بودنش‌ با کتب‌ آسمانی‌ قبلی‌ (تورات‌ و انجیل‌ها)، به‌ معارف‌ مطرح‌ شده‌ در آنها، احاطه‌ پیدا کرده‌ باشد و خود را نیز منطبق‌ با بشارت‌های‌ آن‌ کتب‌ بنماید. قرآن‌ نیز به‌ رد این‌ شبهه‌ مذکور می‌پردازد که‌: رسول‌ ما، هیچ‌ یک‌ از کتب‌ آسمانی‌ را نه‌ تلاوت‌ می‌کرده‌ و نه‌ از روی‌ آنها می‌نوشته‌ است‌ که‌ حالا او را در معرض‌ اتهام‌ قرار دهید (و علت‌ عدم‌ استفاده‌ از کتب‌ آسمانی‌ نیز در دسترس‌ نبودن‌ آنها برای‌ پیامبر(ص‌) بوده‌ است‌) یعنی‌ این‌ اخبار و مسائلی‌ که‌ از ایشان‌ می‌شنوید، به‌ دلیل‌ مطالعه‌ قبلی‌ وی‌ نیست‌ بلکه‌ به‌ دلیل‌ وحی‌ الهی‌ است‌. 

 مبعث رسول اعظم (ص)بر همگان مبارک باد.               

 با تشکر از امیر حسین ترکاشوند

 



تاريخ : ٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب