نکاتی از کتاب حماسه و عرفان نوشتهٔ آیت‌الله جوادی آملی

دو مقوله عرفان و حماسه همواره در طول تاریخ از یکدیگر جدا نگاه داشته شده تا یک دست صدا نداشته باشد: زیرا معرفتی که با حماسه و خروش همراه نباشد وبه جای آن خمودی و افسردگی جانشین صولت و نفوذ شده باشد هرگز راه به جایی نخواهد برد و سالک و مسلک عرفان در سرای انزوا یا در تار تنیده افکار خود می‌ماند.


معنای حماسه:

حماسه واژه‌ای عربی است که به معنای شدّت، صلابت، شجاعت، دلاوری، زنده دل و با نشاط بودن، غیرت به خرج دادن و دلیری می‌آید بر این اساس نوعی از شعر را نیز شعر حماسی نامیده‌اند و آن، شعری است که در وصف پهلوانان و داستانهایی از نبردها و دلاوری‌ها و سلحشوری‌های قومی و نژادی به نظم درآمده باشد، مانند شاهنامه فردوسی. گویند چنین شعری را حماسی سرا می‌نامند. البته نثری هم که دارای چنین خصوصیتی باشد نثر حماسی نامیده می‌شود. بدین‌ترتیب نظم یا نثر حماسی آن است که قدرت ایجاد هیجان، ایستادگی مقاومت و دفاع از یک آرمان در روح خواننده و شنونده دارد. شخصیت حماسی کسی است که از چنین روحیه‌ای برخودار است واحیاناً می‌تواند  با حرکت و تلاش ویژه خود، این روحیه را در دیگران ایجاد کند و یا آنان را از حالت خمود و مردگی در آورد و زنده‌گرداند. حماسه‌ها به لحاظ اهداف و آرمانهایی که دارند گاهی مقدس هستند و گاهی نامقدس. حماسه مقدس آن است که به عدالت، حقیقت، انسانیت و کمال جامعه بشری می‌اندیشد و محدود به خواسته‌ها و خواهش‌های نفسانی شخص حماسه ساز یا گروه و جمع خاص وابسته به او نمی‌شود. اما آرمان حماسه نامقدس کشورگشایی، دنیا طلبی، رسیدن به حطام پست مادی، به دست آوردن قدرت ظاهری و خلاصه اشباع روحیه درنده خویی و ارضای خوی جاه طلبی شخص حماسه ساز است، گرچه اجمالاً منفعتی برای دیگران هم دارد. ولی در اندیشه اصلاح نسل بشر و جامعه انسانی نیست. هر کس بر اساس تعلّقی که به شخصیتی حماسی دارد تحت تأثیر شخصیت و حماسه او قرار می‌گیرد ولی بعضی از شخصیت‌هایحماسی به خاطر همان آرمان مقدسی که دارند، همگان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

معنای عرفان:

عرفانی که در مباحث مطرح است معنای قرآنی و روایی آن مراد است نه خصوص معنای اصطلاحی امروزی آن. به عبارت دیگر معنای اصطلاحی می‌تواند بخشی از معنی قرآنی و روایی باشد. توضیح این که: به خاطر تنوعی که در علوم مختلف اسلامی پیش آمده، بر اساس معیارها و ضوابطی خاص، علوم را تقسیم‌بندی کرده‌اند و هر شاخه‌ای از علوم را شامل مباحث و مسایل مختلف دانسته‌اند.مثلاً افعال مکلفین را در فقه، مسایل اعتقادی را در کلام، مباحث هستی شناسی را در حکمت و فلسفه مسایل خودسازی و تهذیب نفس و تزکیه روح را در اخلاق و... مطرح کرده‌اند. در حالی که قرآن کریم و روایات عترت طاهره(ع) شیوه‌ای دیگر دارند. قرآن کریم بعد از آن که پاره‌ای از مباحث فقهی، کلامی و اخلاقی را مطرح کرد از همه آنها به عنوان حکمت یاد می‌کند: ((ذلک ممّا أوحی إلیک ربک من الحکمه)) این‌ها حکمت‌هایی است که از جانب پروردگار تو، به تو وحی شده است. در این آیه تعلیم هماهنگ حکمت نظری و حکمت عملی، حکمت نامیده شد، در حالی که حکما و فلاسفه مباحثی را جزو حکمت می‌دانند که به وجود و هستی شناسی بر می‌گردد و درصدد اثبات هست‌های واقعی و تفکیک و جدا کردن آن از موهومات و هست‌های پنداری و خرافی است. و از طرف دیگر مباحث حکمت عملی را که بایدها و نبایدها بحث می‌کند، نه از بود و نبود، از مباحث حکمت نظری جدا می‌کنند. نمونه دیگر: امیرالمؤمنین(ع) آشنایی به شیوه تبلیغ را فقه و آشنای به آن شیوه‌ها را فقیه می‌داند. فقیه کسی است کهمردم را از رحمت، لطف و محبت خداوند ناامید نسازد و از مجازات‌های او ایمن نکند. در حالی که اصطلاحاً  فقه به عملی گفته می‌شود که باید‌ها و نبایدهای افعال مکلفین بحث می‌کند و فقیه کسی است که باید و نبایدها را از آیات، روایات و عقل استخراج و اتنباط می‌کند. به همین ترتیب عرفان اصطلاحی عبارت از آن معرفت قلبی که از طریق کشف و شهود حاصل می‌شود و به دو قسم نظری و عملی تقسیم می‌گردد، در حالی که غرض از عرفان مورد نظر در این بحث‌ها همان است که در بیان امیر عرفان  علی(ع) آماده است: عرف کسی است که حقیقت خودش را بشناسد و آن را آزاد کند واز هرچه که او را از حق دور می‌کند و هلاک می‌گرداند تنزیه و تطهیر نماید. بنابر این، عرفانی که در کلام امیر المؤمنین علی(ع) مطرح است عبارت است از خودشناسی مقدمه خدا شناسی است : ((من عرف نفسه فقد عرف ربه)) هرکه خودش را بشناسد، خدایش را شناخته است در مقابل کسی که در خود شناسی بهره‌ای ندارد از خداشناسی نیز محروم و بی بهره خواهد بود.

تو که در علم خود زبون باشی                              عارف کردگار چون باشی

لذا در بلندای بیان آن حضرت، خدا به عنوان ((غایه آمال العارفین)) مطرح است. از امام صادق(ع) نقل شده است: بدن عارف و جسم او در میان مخلوقات زندگی می‌کند ولی قلبش پیوسته با خداست.... عارف امانت‌دار ودایع الهی، خزینه اسرار، معدن انوار، راهنمای رحمت او بر خلق، مرکب راهوار علوم و میزان و معیار فضل و عدل او می‌باشد. از مردم (و مقاصد و مرادهای دنیوی و دنیا و خلاصه هرچه غیر خداست) بی‌نیاز است و مونس و همدمی غیر از خدا ندارد . نطق، اشاره و نفس کشیدن او به مدد خدا و برای خدا و از جانب خداست. قلب عارف در روضه‌های  قدس و رضوان الهی در تردد و رفت و آمد است و از لطایف فضل او توشه می‌گیرد. معرفت ریشه و پایه‌ای برای ایمان است که از شاخه‌های آن بر آن پایه محکم و رکن رکین استوار است.



تاريخ : ۱٢ تیر ۱۳٩٠ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب