برگرفته از کتاب حماسه و عرفان نوشتهٔ آیت‌الله جوادی آملی

توحید گوهر وجود انسان و نردبان ترقی اوست، موحّد راستین کسی است که روح توحید یگانه‌پرستی در همه شئون زندگی وی تجلّی پیدا کند و هیچ اثر و نشانه‌ای از بیگانه‌پرستی و شرک در زوایای فکر وعمل او یافت نشود و از نظر ربوبیّت، خالقیت، رازقیت، عبادت و اطاعت و ... در مسیر توحید گام بردارد. چنین کسی نه تنها در ترس، بلکه در رجا و امید نیز موحّد است؛ از این رو هیچگاه نمی‌گوید: ((خدا هست ولی...)) ((خدا هست اما...)) و امثال این تعبیرات. چون در نگاه موحّد حقیقتی، هستی مطلق و نامحدود ذات اقدس اله جا برای غیر نمی‌گذارد تا کسی برای رسیدن به خواسته‌ها و امیال خود با ((ولی)) و ((اما)) گفتن به آن غیر، دل ببندد. مصداق بارز و سند گویای این توحید ناب، زمزمه‌های انبیا (ع) است که قرآن کریم جستجو کرد.موحّد ناب، تنها تکیه‌گاه امیدش خداوند است، و دیگران را فقط مجاری فیض الهی می‌داند به این جهت اگر خیری از کسی به او رسید، با امتثال مفاد حدیث«من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزّوجلّ» از احسان و تفضل او به عنوان احسان و تفضل مخلوق خدا تشکر می‌کند. و چون شناخت مخلوق به چهره مخلوق شناخت خالق است، او در حقیقت خدا را شناخته و از او تشکر کرده است، پیک خالق را به همراه دارد و در نظر موحّد ناب دست احسان خالق است که از آستین مخلوق بیرون آمده است. از طرف دیگر او تنها از خدا می‌ترسد و از قدرت و شوکت احدی غیر او هراسی ندارد. انبیا(ع) چنین بوده‌اند و ارثانشان- یعنی علمای راستین نیز چنین هستند. اما کسی که هم به خدا امید دارد و هم به غیر خدا، هم از خدا می‌ترسد و هم از دیگران یا از ابروی خود و حاضر نیست این سرمایه را در راه دین صرف کند، در ترس و امید گرفتار ثنویت و دوگانه پرستی است. این گونه افراد هرگز راهی کوی نبوت و سالک مسیر رسالت نبوده و نیستند. چون انسان موحّد اگر آبرویی دارد باید در راه دین و آرمان توحیدی خود صرف کند، همان گونه که خون خود را به پای نهال دین می‌ریزد و مالو متاع گران قدری را در احیای مذهب ایثار می‌کند.
- بحار، ج68 ، ص44، ح47
- در این گونه موارد می‌گویند «تعلیق حکم بر وصف مُشعِر به علیت است» در توضیح این اصطلاح باید گفت: اگر کسی بگوید: «زید را احترام کن» جای این سئوال است که «چرا احترام کنم؟» اما اگر بگوید «عالم را احترام کن»،«پیرمرد را احترام کن»، « به پدرت احترام بگذار» و امثال آن؛ دیگر جا برای «چرا» باقی نمی‌ماند. چون معنای این جملات این است که به خاطر علمش، به خاطر پیرمرد بودنش، به خاطر پدر بودنش او را احترام کن در اینجا نیز معنای این جمله که می‌فرماید: کسی که از مخلوق تشکر نکند، تشکر از خالق نکرده است؛ این است: چون مخلوق، مخلوق خالق است، کسی که از او تشکر نکرد در حقیقت از تشکر از خالق نکرده است. از این رو نه جا برای «چرا» باقی می‌ماند و نه جا برای این توهّم که مخلوق مستقلاَ مورد تشکر قرار نگرفته است.



تاريخ : ۱٦ تیر ۱۳٩٠ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب