برگرفته از ایرانبوم

به کوشش ندا احمدی لفورکی

 

در تنگنا گذاشتن شاه

[ دست اندرکاران طرح ] از همان ابتدا دریافته بودند که به رغم بی میلی شاه، باید وی را به ایفای نقش ویژه ی خود وادار کرد. از این رو، تدابیری پیش بینی شده بود که منظور از آنها رهانیدن شاه، یک بار و برای همیشه، از هراس بیمارگونه اش از «دست پنهان انگلیسی ها» و مطمئن کردن او به حمایت قاطعانه‌ی ایالات متحده و انگلستان از وی و نیز تصمیم راسخ این دو کشور به برکناری مصدق بود. این تدابیر چنان شاه را در تنگنا و فشار قرار می دادند که امضا کردن اوراقی که از وی خواسته می شد برای او از امضا نکردن آنها آسان تر بود.


در بیست و سوم ژوئن، جدول زمانی و فواصل اعزام همه ی فرستادگانی که بنا بود به نزد شاه بروند در «ستاد» تنظیم شد. در عمل، تمام این گام ها طبق برنامه برداشته شد.
در این میان، نخستین کار (تا اندازه ای دشوار) توجیه و تشریح طرح برای اشرف بود که گمان می رفت در آن هنگام در پاریس باشد. برنامه این بود که نزدیک روز دهم ژوئیه با وی در پاریس ملاقاتی صورت گیرد و او نیز برای ملاقات با شاه بیستم ژوئن در تهران باشد.

در وهله ی اول اسدالله رشیدیان که در آن هنگام در ژنو بود، موظف شد تا با اشرف ملاقات کند و او را برای دیدار مشترک با داربی شایر (به نمایندگی از اینتلیجنس سرویس) و مید (به نمایندگی از سیا) آماده سازد. (اینتلیجنس سرویس به سیا اطمینان داده بود که ملاقات اولیه میان رشیدیان و اشرف در پاریس را می توان در هر زمان دلخواه ترتیب داد.) مید روز دهم ژوئیه با هواپیما وارد لندن شد و بلافاصله به همراه داربی شایر لندن را به مقصد پاریس ترک کرد. پس از این بود که  تاخیری پیش بینی نشده روی داد زیرا اشرف در پاریس نبود. تا آنکه روز پانزدهم (ژوئیه) معلوم شد که وی در سواحل مدیترانه ای فرانسه به سر می برد و رشیدیان در آنجا به ملاقاتش رفت. ابتدا اطلاعی از محل وی در دست نبود اما در نهایت رشیدیان پس از دیدار با اشرف گزارش داد که وی هیچ علاقه و اشتیاقی به نقشی که به او پیشنهاد شده، نشان نداده است. با وجود این، نمایندگان «رسمی» فردای آن روز دوبار با اشرف دیدار کردند و او موافقت کرد که هر آنچه از وی خواسته شود، انجام دهد. ضمنا اشرف خاطرنشان کرد که ورود او به تهران واکنش شدید مطبوعات طرفدار مصدق را برخواهد انگیخت و ابراز امیدواری کرد که ما بتوانیم پاسخ های دندان شکن و موثری به این جنجال ها بدهیم. مید پس از بازگشت به لندن، به روزولت و لیویت درباره ی وقایع سفر و جریان ملاقات های خود با اشرف گزارش داد. او آنگاه به پاریس بازگشت و تا هنگام عزیمت اشرف به ایران با وی ارتباطی نزدیک داشت.

اشرف در تاریخ بیست و پنجم ژوئیه به صورت یک مسافر عادی با هواپیما وارد تهران شد. همان گونه که انتظار می رفت بازگشت غیرمجاز وی طوفانی واقعی برپا کرد؛ چرا که اشرف نه از خود شاه اجازه ی بازگشت خواسته بود و نه از دولت مصدق و هر دو از این بابت خشمگین بودند. شاه از دیدار با وی خودداری کرد و نیز نامه ای را که اشرف نوشته و از طریق ... رییس خدمه ی (کاخ) شاه، برای او فرستاده بود، نپذیرفت.
این شخص [ رییس خدمه ] در طول این دوره، وفاداری و از خودگذشتگی موثری نشان داد. نامه ی مزبور حاکی از آن بود که ژنرال آمریکایی شوارتسکف در ماموریتی مشابه با آنچه که اشرف به سبب آن به ایران آمده بود، برای دیدار با شاه عازم ایران خواهد شد. شاه از این خبر استقبال کرد و شامگاه بیست و نهم ژوئیه خواهرش را به حضور پذیرفت. جلسه ی دیدار با ناآرامی و جنجال آغاز شد اما با آشتی طرفین خاتمه یافت. اشرف روز بعد با هواپیما به اروپا بازگشت. گرچه خروج وی طبق برنامه صورت پذیرفت، اما از طرفی، با توجه به واکنش مطبوعات طرفدار مصدق، مطلع شدن از اینکه وی از کشور خارج شده موجب آسودگی خیال دست اندرکاران برنامه گردید.

دومین پیک، شخصِ اسدالله رشیدیان، در نقش عامل اصلی اینتلیجنس سرویس بود. مطابق نقشه، ماموریت نخستین وی درباره ی شاه این بود که او را متقاعد سازد سخنگوی رسمی دولت انگلستان است. به دنبال آن، طرح دیگری مبنی بر واداشتن شاه به انتخاب یک عبارت کلیدی که در تاریخ های مشخصی از برنامه ی فارسی بنگاه سخن پراکنی بریتانیا پخش شود، پیگیری شد. در لندن، داربی شایر ترتیبات لازم را برای پخش عبارت مزبور از بی.بی.سی. داده بود. شاه در سی ام ژوئیه و دیگر بار در سی ویکم آن ماه، اسدالله رشیدیان را پذیرفت. شاه عبارت پخش شده را شنیده بود اما تقاضا کرد برای ارزیابی اوضاع به او مهلت داده شود. به هر حال، اسدالله رشیدیان توانست شاه را برای ملاقات و گفت وگو با ژنرال شوارتسکف، فرستاده ی آمریکا، آماده سازد و بر این نکته تاکید ورزد که این فرستاده همان پیام گذشته را تکرار خواهد کرد و به این ترتیب ضمانتی اضافی در خصوص همکاری نزدیک انگلستان و ایالات متحده در این قضیه مطرح خواهد شد.

تهیه کنندگان نقشه و طرح عملیاتی، شوارتسکف را به این علت انتخاب کرده بودند که وی در فاصله ی سال های 1942 تا 1948 که ریاست هیئت کارشناسان و مشاوران نظامی ایالات متحده را در ژاندارمری ایران بر عهده داشت، دوستی و احترام شاه را جلب کرده و از آن بهره مند شده بود. شوارتسکف در بیست و ششم ژوئن 1953 توسط جان والر به همکاری دعوت شد. وی پس از آنکه در نوزدهم ژوئیه در ستاد درباره ی طرح توجیه شد، با شور و اشتیاق به ادای وظایفی که به وی محول شده بود پرداخت. او ادعا می کرد که به سبب باز گفتن حقایقی که دیگران از شاه پنهان می کردند، نزد وی دارای اعتبار و حسن شهرت است و ابراز اطمینان می کرد که خواهد توانست همکاری شاه را جلب نماید. به لحاظ آنکه سفر شوارتسکف به تهران صرفا توقفی کوتاه در مسیرش به مقصد اصلی به نظر آید، ماموریتی ظاهری به وی داده شد که شامل سفری کوتاه به لبنان پاکستان و مصر بود. شوارتسکف در تاریخ بیست و یکم ژوئیه تهران را با هواپیما به مقصد بیروت ترک کرد.
شوارتسکف ماموریت داشت سه سند از شاه بگیرد. این سه سند که در طرح عملیاتی بیشتر معرفی شده اند، عبارت بودند از :

  • فرمانی که در آن زاهدی به ریاست ستاد ارتش منصوب شده باشد؛
  • نامه ای که حاکی از اعتماد شاه به زاهدی باشد تا او بتواند با استفاده از آن و به نام شاه افسران ارتش را برای رسیدن به هدف طرح به کار گیرد؛
  • فرمانی که در آن کلیه ی رده های ارتش را به حمایت از رییس قانونی ستاد ارتش خود فراخوانده باشد.

چنین به نظر می رسید که واداشتن شاه به امضای چنین بیانیه هایی آسان تر از آن خواهد بود که از وی خواسته شود تا فرمانی مبنی بر برکنار نمودن مصدق صادر کند. همچنین باور دست اندرکاران طرح این بود که روند جانشین کردن شخص دیگری به جای مصدق از طریق مجلس آغاز خواهد شد.

برخی رویدادها در روز بیست و یکم ژوئیه در تهران اشخاص محافظه کارتری را که با قاطعیت از مصدق پشتیبانی کرده بودند نیز تکان داد و همچنین موجب بیداری (و درآمدن)  آنها از حالت غرور و رضامندی شد. دومین سالگرد شورش بر ضد دولت قوام و تلاش های انجام شده در آن زمان برای فیصله دادن به ماجرای نفت با برگزاری راهپیمایی هایی گرامی داشته شد. در عین حال برای همگان آشکار بود که شمار شرکت کنندگان «توده ای» این مراسم بسیار بیشتر از کسانی بود که با تبلیغات جبهه ی ملی گرد آمده بودند. این واقعیت بیش از هر مطلب دیگر اذهان صاحبان اندیشه را در جامعه متوجه قدرتی کرد که حزب توده در دوران حاکمیت دولت مصدق کسب کرده بود. در این برهه ی زمانی، کارکنان پایگاه سیا در تهران در چند جبهه مشغول فعالیت بودند. جنگ تبلیغاتی برضد مصدق هم به نهایت خود رسیده بود.

بر اساس این باور که اعطای اعتبار یا وام، تشکیلات ... مالک ... را پذیرای اهداف ما خواهد کرد، یک وام شخصی به مبلغی در حدود چهل و پنج هزار دلار به صورت سفته به وی اعطا شد. پایگاه تهران محصولات تبلیغاتی تهیه شده در ستاد را به اسدالله رشیدیان تحویل داد و با فرا رسیدن آخر ماه یک عملیات تبلیغاتی کاملا مستقل که برای آن برنامه ریزی ویژه ای صورت گرفته بود، به طرفداری از (موضع) شاه در برابر مصدق در آذربایجان به راه افتاد. طرح موازی و جایگزین برقراری و حفظ ارتباط نزدیک با مجموعه ای مرکب از ... و ... با اهداف منحرف کردن توجه آنان از طرح آژاکس و کشف نقشه ها و توان این گروه همچنان در جریان بود. گفت وگو با ... ادامه یافت. در یک مقطع، پایگاه پیشنهاد کرد که یکی از برادران به این کشور اعزام شود و ستاد بلافاصله تحقیقاتی در زمینه ی فرآیند لازم برای اجرای چنین سفری را آغاز کند. جریان و موضوع این مذاکرات به اینتلیجنس سرویس اطلاع داده شد و آنها پیشنهاد کردند که می توان از امکانات اینتلیجنس سرویس برای دامن زدن به شورش های قومی در سرزمین آبا و اجدادی ... بهره گرفت.

اینک پایگاه با زاهدی که در بیست و یکم ژوئیه پناهگاه خود را در مجلس ترک کرده بود ارتباط مستقیم داشت. گویران رییس پایگاه و گودوین (که برای ریاست آینده ی پایگاه تعیین شده بود) به دنبال چند نشست با وی، گزارش دادند که به نظر می رسد زاهدی کمبودهایی در انگیزه، نیرو و توان شخصی و نقشه های مشخص داشته باشد. نتیجه گیری آنها این بود که باید وی را به دقت و از نزدیک هدایت کرد و طرح ها و نقشه های لازم را برای او تهیه نمود.

تا بیست و ششم ژوئیه، شماری از اشخاص کلیدی در موقعیت های خود استقرار یافته بودند :
روزولت و شوارتسکف در پایگاه تهران حضور داشتند؛
لیویت از چند روز پیش در (پایگاه) نیکوزیا به سر می برد؛
و هندرسن (سفیر آمریکا در تهران) برای استراحت به سالزبورگ آمده اما  مضطرب بود، ولی با حفظ روحیه ی همکاری می بایست دو هفته ی دیگر آنجا می ماند.
لیویت در نیکوزیا  با شایستگی هر چه تمام تر اعتماد و اطمینان مقامات اینتلیجنس سرویس را که به طور مکرر احساس می کردند اطلاعات روزآمد و جدید به آنها داده نمی شود، جلب کرد. مقامات مزبور هم متقابلا پیشنهادهای باارزشی مانند نقشه های مشروح و مفصلی را که برای از کار انداختن تلفن خانه ی مرکزی (تهران) از لندن رسیده بود، از طریق لیویت به ما انتقال دادند.

پس از ورود (کرمیت) روزولت به تهران، اوضاع و احوال دوباره بررسی شدند. در این جلسات پس از بحث و بررسی چنین تشخیص داده شد که در قالب بخشی از جنگ روانی برضد مصدق، تماس ها و ارتباطات نزدیک مقامات بلندپایه ی آمریکایی با مقامات دولت وی قطع شود. در پی این تصمیم از ویلیام ای. وارن، - مدیر همکاری های فنی در ایران - درخواست شد که ارتباطات عادی خود را با دولت کاهش دهد و از ژنرال فرانک مک کلور، - رییس هیئت نظامی ایالات متحده در ایران - نیز تقاضا شد که از رفتار دوستانه ی خود با آن دسته از افسران ارشدی که قاطعانه از مصدق حمایت می کردند، بکاهد. در این مرحله، تصمیم بر این شد که ماهیت و تعداد اسنادی که می باید به امضای شاه برسد، تغییر داده شود. قرار شد این اسناد به یک فرمان مبنی بر انتصاب زاهدی به ریاست ستاد ارتش و یک نامه که در آن برگزاری همه پرسی توسط دولت درباره ی مسئله ی انحلال مجلس (که به عنوان اقدامی غیرقانونی محکوم شده بود) محدود شوند. در پایان ماه ژوئیه، آن دسته از کارکنان پایگاه (تهران) که مسوول عملیات تبلیغاتی بودند، درباره ی فعالیت موثر ضد مصدقی ... که سابقا از سیاستمداران طرفدار مصدق بود، گزارش دادند. در گزارش آنان نیز چنین آمده بود که از اظهارات وزیر امور خارجه، دالس، در بیست و هشتم ژوئیه، (که بنا به پیشنهاد سیا ایراد شده بود) استفاده ی موثری شده است. همچنین درخواست شده بود که مطبوعات ایالات متحده به بازتاب مبارزه ی مطبوعات ایران بر ضد مصدق بپردازند و مقالاتی را که از رهنمودهای دست اندرکاران طرح سرنگونی مصدق الهام گرفته شده بود، به چاپ رسانند.

در اول ماه اوت، دو روز پس از آنکه اشرف از ایران خارج شد و شاه پیام پخش شده از بی.بی.سی. را (که منظور از پخش آن مطمئن کردن شاه درباره ی این نکته بود که اسدالله رشیدیان سخنگوی رسمی دولت انگلستان است) شنیده بود، شوارتسکف یک دیدار و گفت وگوی طولانی با شاه داشت. شاه از اینکه میکروفون هایی در محل ملاقات کار گذاشته شده باشند هراس داشت. از این رو ژنرال را به سالن بزرگ رقص کاخ هدایت کرد و یک میز کوچک را دقیقا به وسط این سالن کشید و آن گاه هر دو پشت همان میز نشستند و مذاکرات خود را آغاز کردند. شاه بلافاصله پیشنهاد امضای اسناد مورد درخواست را رد کرد و بر این نکات تاکید ورزید که وی به طور کامل از وفاداری ارتش خاطرجمع نیست و باید پیشاپیش همه ی اعضای کابینه ی جدید را تایید کند و اینکه باید فرصت کافی به او داده شود تا یک ارزیابی شخصی از توفیق یا شکست احتمالی این طرح به عمل آورد.

وی همچنین گفت مصدق باید همه پرسی خود را به طور کامل برگزار کند تا بتواند مجلس را منحل سازد. پس از آن، او (شاه) طبق قانون اساسی حق خواهد داشت تا مصدق را عزل کرده و شخص دیگری را به عنوان نخست وزیر انتخاب نماید. قرار بود این ملاقات با سلسله ای از ملاقات ها، مانند ملاقات های جداگانه ی روزولت و رشیدیان با شاه پیگیری شود تا فشارهای بی وقفه ای بر او وارد آید و ما بتوانیم بر تزلزل، تردید های بی پایان او پیروز شویم.

راجر گویران، رییس با تجربه و باارزش پایگاه سیا در تهران، در دوم اوت برای انجام کاری در ستاد مرکزی سیا، تهران را ترک کرد. با وجود اینکه اطلاعات او در مراحل مقدماتی عملیات باارزش بود، ولی به نظر می رسید که رفتن او در آن زمان، عاملی مهم در راه انداختن جنگ روانی برضد مصدق و بر هم زدن برنامه های مخالفان باشد. در این هنگام، به کنسول گوردون هنری ماتیسون و مقام بلندپایه ی سیاسی، روی مالکوم ملبورن توضیحاتی درباره ی عملیات داده شد که البته این دو تا حد چشمگیری مفید واقع شدند.
ماتیسون در مصاحبه هایی با ...، راهنمایی های مرکز را برای منحرف ساختن توجه گروه ... و اهداف واقعی عملیات، به شایستگی به کار بسته بود.

در این مدت مصدق مانند همیشه مترصد بود که ابتکار عمل را به دست بگیرد و مخالفان خود را تحت کنترل داشته باشد. لذا توجه مصدق به مجلس جلب شد که در آن، مخالفانش در حال قدرت گرفتن بودند. مصدق در چهاردهم اوت از نمایندگان طرفدار دولت خواست که استعفا دهند و چند تن از نمایندگان بی طرف و یا مخالف مصدق ولی کم رو نیز از این درخواست پیروی کردند، تا اینکه شمار نمایندگان مستعفی به بیست وهشت نفر رسید. ستاد مرکزی سیا خواستار آن شد که نمایندگان مخالف مصدق تشویق به حفظ کرسی خود شوند و در مجلس بست بنشینند. قرار بود نمایندگانی که استعفا نداده اند هسته ی پارلمانی قانونی را تشکیل دهند. این هسته ی پارلمانی دست کم تا حدودی می توانست محرک مصدق برای انحلال مجلس باشد. در صورت انحلال مجلس، مصدق به دیکتاتور بلامنازع کشور تبدیل می شد، زیرا لایحه ای که به او اختیارات کامل داده بود فقط چند ماه دیگر اعتبار داشت، اما او باید یکی از اصول قانون اساسی را - که فقط به شاه اختیار انحلال مجلس را می داد -  میان برمی داشت. مصدق باید این کار را با تدارک یک همه پرسی انجام می داد که در آن مردم به این پرسش که آیا مجلس باید منحل شود، پاسخ آری یا خیر می دادند. همه پرسی یک فریب آشکار بود؛ این همه پرسی که حدود دو میلیون تن در آن به انحلال مجلس رای دادند، در چهارم اوت در سراسر کشور برگزار شد و فقط چند صد تن به آن رای منفی دادند.

همه پرسی به عنوان یک مانور سیاسی آن گونه که مصدق پیش بینی کرده بود، موفق نبود زیرا این اقدام در قالب سوء استفاده از قانون اساسی مطرح شد و زمینه را برای حمله ی بی وقفه ی مطبوعاتِ حقوق بگیر  سیا و اینتلیجنس سرویس مهیا کرد.

برگزاری همه پرسی موجب نگرانی عوامل باثبات تر و قدیمی تر در میان مردمی شد که موافق ملی گرایی بودند ولی با نقض مزورانه ی قانون اساسی هم مخالفت داشتند. در طول روزهای برگزاری همه پرسی، پایگاه سیا گزارش مفصلی ارسال کرد مبنی بر اینکه عمال آن پیش از برگزاری همه پرسی و در طول آن، درباره ی غیرقانونی بودن این اقدام تبلیغ و از آن استفاده کرده بودند.

اعلامیه هایی که برخی از رهبران مذهبی صادر کردند نیز بر این نکته تاکید داشت. پایگاه سیا در تهران اعلام کرد که در زمان حاضر حدود بیست روزنامه ی محلی مخالف جدی مصدق هستند. بیست کاریکاتوری که ستاد سیا برضد مصدق تهیه کرده بود در طول هفته ی برگزاری همه پرسی در این روزنامه ها به چاپ رسیده بود.

ادامه دارد...


 

بن نوشت :

این مجموعه نوشتارها که برگرفته ای است از نسخه ی ترجمه ی «Clandestine Service History Overthrow of Premier Mossadeq of Iran» نوشته ی دکتر «ویلبر دونالد نیوتن» به بررسی اسناد محرمانه و غیرمحرمانه مربوط به کودتای 28 مرداد می پردازند



تاريخ : ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب