برگرفته از ایرانبوم

به کوشش ندا احمدی لفورکی

 

روز چهارم اوت، پیامی به پایگاه سیا در تهران رسید، مبنی بر اینکه مصدق از هدف واقعی سفر اشرف مطلع شده است و در این زمینه باید هرچه سریع تر اقدامی انجام گیرد. در چهارم اوت، هندرسن طبق برنامه باید از سالزبورگ به سوی تهران حرکت می کرد. او قرار بود در نهم اوت با لیویت در بیروت ملاقات کند. ولی لیویت، هندرسن را متقاعد کرد که به علت تاخیر در شروع عملیات و با توجه به قریب الوقوع بودن آن، بازگشت خود را به تعویق اندازد. در همین روزها هندرسن و مقامات وزارت امور خارجه ی آمریکا و انگلیس سرگرم تهیه ی پیش نویس بیانیه هایی بودند که قرار بود پس از پایان موفقیت آمیز عملیات، دولت های آمریکا و انگلیس آن را صادر کنند.


 

در تهران، ملاقات با شاه ادامه داشت. در دوم اوت اسدالله رشیدیان جزییات دقیقی درباره ی اجرای عملیات به شاه عرضه و پس از آن اعلام کرد که شاه موافقت کرده است که مصدق را برکنار و زاهدی را به نخست وزیری و معاون فرمانده ی کل قوا منصوب نماید. شاه همچنین موافقت کرده بود که ژنرال وثوق را به ریاست ستاد ارتش منصوب کند.
در روز سوم اوت، روزولت جلسه ای طولانی، ولی بدون نتیجه ای قطعی با شاه برگزار کرد. در این جلسه شاه گفته بود آدم ماجراجویی نیست و بنابر این نمی تواند بی پروا عمل کند. روزولت خاطرنشان کرد که برای تغییر دولت هیچ راه دیگری باقی نمانده است و امروز مصدق و نیروهایش در برابر شاه و ارتش او قرار گرفته اند؛ اگرچه در آینده ی نزدیک ارتش از شاه جدا خواهد شد.

روزولت سرانجام گفت تا چند روز دیگر در تهران خواهد ماند تا تصمیم قطعی شاه اعلام شود و پس از آن کشور را ترک خواهد کرد. در صورت مثبت  نبودن پاسخ، شاه باید این نکته را درک کند که کشور در دام کمونیست ها گرفتار خواهد آمد و یا به [ کشور ] کره ی دیگری تبدیل خواهد شد. او سخنان خود را با این جمله به پایان رساند که دولتش این احتمالات را نخواهد پذیرفت و ممکن است طرح های دیگری را به مورد اجرا بگذارد.

در ملاقات دیگری که بین شاه و روزولت صورت گرفت، شاه به روزولت گفت که از آیزنهاور، رییس  جمهور آمریکا بخواهد تا اطمینان بدهد که برکناری مصدق به دست او به صلاح است. روزولت گفت این درخواست را به رییس  جمهور منتقل می کند ولی کاملا مطمئن است که رییس  جمهور معتقد است که خواسته های آمریکا قبلا به گونه ای روشن برای شاه مشخص شده است. به صورت کاملا اتفاقی و با خوش شانسی، رییس جمهور آمریکا در سخنرانی خود در اجلاس سراسری فرمانداران آمریکا در شهر سیاتل در چهارم اوت، با دور شدن از موضوع اصلی سخنرانی خود، به طور تلویحی گفت آمریکا نمی تواند به کناری بنشیند و شاهد آن باشد که ایران به پشت پرده ی آهنین سقوط کند.

روزولت از سخنان رییس جمهور حداکثر استفاده را کرد و به شاه گفت، آیزنهاور معتقد است که اطمینان بیشتر درباره ی موضع دولت آمریکا در قبال مصدق ضرورتی ندارد ولی اشاره ی او درباره ی ایران در اجلاس سراسری فرمانداران آمریکا فقط برای خشنودی شاه بوده است. در پایان شاه گفت که مجددا موضوع را با رشیدیان به بحث خواهد گذاشت. در گزارشی که درباره ی این ملاقات ارسال شد، روزولت گفته بود که او در زمینه ی شروع عملیات بدون جلب رضایت شاه، نظر مساعدی ندارد و درباره ی این مسئله باید تصمیم گیری شود که آیا فشار نهایی در دو یا سه روز آینده به شاه وارد شود و یا اینکه عملیات را برای ده روز به تعویق اندازد، تا اینکه نهایتا بتوان رضایت شاه را جلب کرد.

در هفتم اوت رشیدیان بار دیگر با شاه ملاقات نمود. در این ملاقات شاه با شروع عملیات در شب دهم و یا یازدهم اوت موافقت کرد. در هشتم اوت روزولت مجددا به دیدار شاه رفت و با وجود تردیدهای بسیار شاه، وی را متقاعد ساخت که با عده ای از افسران ارتش که در عملیات شرکت دارند، ملاقات کرده و به صورت شفاهی آنان را تشویق به شرکت در عملیات نماید. شاه سپس گفت به رامسر خواهد رفت تا ارتش بدون اطلاع رسمی او وارد عملیات شود. در صورت توفیق عملیات، شاه زاهدی را به نخست وزیری منصوب خواهد کرد.

در نهم اوت، رشیدیان گزارش داد که شاه روز دوازدهم اوت به رامسر خواهد رفت و قبل از آن با زاهدی و چند تن از افسران ارشد ملاقاتی خواهد کرد و در این ملاقات انتخاب زاهدی را به نخست وزیری به صورت شفاهی به اطلاع افسران خواهد رساند.

روز دهم اوت سرهنگ ... با شاه ملاقات کرد و اسامی افسرانی را که آماده بودند به محض دریافت دستور شاه وارد عمل شوند، به او داد. شاه بار دیگر تاکید کرد که هر چند با اجرای عملیات موافقت کرده ولی هیچ برگه ای را امضا نخواهد کرد. با اعتراضی که به این تصمیم صورت گرفت شاه بار دیگر به دنبال رشیدیان فرستاد تا درباره ی این موضوع مهم به بحث بپردازند. رشیدیان پیغامی به این مضمون از طرف روزولت به شاه منتقل کرد که اگر شاه تا چند روز آینده اقدامی نکند، روزولت ایران را با تنفر و انزجار ترک خواهد کرد. شاه در پایان جلسه و در جمع حضار اعلام کرد که برگه ها را امضا و با زاهدی نیز ملاقات می کند و سپس عازم رامسر در ساحل دریای مازندران خواهد شد.

روز بعد شاه با زاهدی ملاقات کرد ولی اوراق برخلاف قولی که برادران رشیدیان داده بودند، برای امضا حاضر نبود. شاه قول داد به محض فرستادن این اوراق برای او در رامسر آنها را امضا خواهد کرد.
پس از گفت وگوهایی که بین روزولت و رشیدیان انجام شد، آن دو به تصمیمی نزدیک به طرح عملیات که در لندن تهیه شده بود، رسیدند. به این صورت که تصمیم گرفتند شاه دو فرمان را امضا کند که یکی از آنها برکناری مصدق و دیگری انتصاب زاهدی به نخست وزیری بود. رشیدیان و ... که رییس کاخ شاه و عامل با سابقه ی انگلیس بود، اسناد را آماده کردند و در شامگاه دوازدهم اوت این اسناد را با هواپیما به رامسر فرستادند.

در همین زمان جنگ روانی برضد مصدق به نهایت خود می رسید. مطبوعات تحت نفوذ، همگی برضد مصدق در حال فعالیت بودند. در همین حال ... نیز مطالبی را چاپ می کرد که از نظر پایگاه سیا در تهران مفید به نظر می رسید. عوامل سیا برای ترساندن و مضطرب ساختن رهبران مذهبی در تهران متوسل به تبلیغات سیاه شدند و تحت نام حزب توده اعلام کردند که اگر رهبران مذهبی با مصدق مخالفت کنند با مجازات سختی روبه رو خواهند شد. تهدیدهای تلفنی به اسم حزب توده صورت گرفت و یکی از چندین طرح بمب گذاری منازل رهبران مذهبی نیز اجرا شد.

پایگاه سیا این شایعه را که شاه از عملیات حمایت می کند، به سرعت منتشر کرد که بعدها به «توطئه ی سرهنگ ها» معروف شد. زاهدی با یکی از افراد اصلی پایگاه سیا، یعنی سرهنگ ... ملاقات و او را به عنوان افسر رابط با آمریکایی ها و مسوول نظارت بر پرسنل شرکت کننده در عملیات انتخاب کرد. این سرهنگ، دو تن دیگر یعنی سرهنگ ... و ژنرال ... را به دیدار زاهدی برد. کارول، افسر اطلاعاتی سیا با افراد گروه موسوم به «توطئه ی سرهنگ ها» ارتباطی نزدیک برقرار کرد و در روز سیزدهم اوت در جلسه ی نهایی اشخاصی که مسوولیت اجرای عملیات را بر عهده داشتند، حاضر شد. این جلسه آخرین جلسه ای بود که پایگاه سیا در آن حضور داشت و بعد مشخص شد که قطع ارتباطات پیامدهایی جدی در برداشته است.

در شامگاه سیزدهم اوت، سرهنگ ... با فرمان های امضا شده ی شاه به تهران بازگشت و آنها را به زاهدی تحویل داد. طبق گفته های او (که البته تایید نشد) ملکه ثریا شاه را به امضای فرمان ها متقاعد کرده بود. اگر این گفته ی او درست باشد، یک متحد دور از انتظار وجود داشته است.

در چهاردهم اوت، پایگاه تهران گزارشی به ستاد سیا مخابره کرد که در آن آمده بود، با توجه به اینکه خزانه ی کشور خالی است، به محض پایان عملیات دولت زاهدی نیاز مبرمی به منابع مالی خواهد داشت. به این منظور مبلغ پنج میلیون دلار پیشنهاد و از سازمان سیا خواسته شده بود که این مبلغ را حداکثر چند ساعت بعد از پایان عملیات بفرستد. در این روز خبر دیگری نبود و پایگاه سیا در تهران و ستاد سازمان کار دیگری نمی توانستند انجام دهند مگر اینکه منتظر شروع عملیات بمانند.

نخستین تلاش

جزییات دقیق رویدادهای شب پانزدهم اوت سال 1953 تاکنون به روشنی مشخص نشده است. گزارش های اولیه ی اشخاص درگیر در ماجرا به قدری متفاوت از یکدیگر است که دنبال کردن سرنخ های دقیق را برای دست یابی به حقیقت در آن شب تاریک غیرممکن می سازد؛ هر چند طرح کلی قضایا روشن است. در این زمینه دو واقعیت وجود دارد که با قضایای آن شب ارتباط دارند. نخست آنکه طرح عملیات به علت بی احتیاطی یکی از افسران ارتش ایران و یا به علت تاخیر در اجرای طرح لو رفته بود. دیگر آنکه، با وجود لو رفتن طرح، اگر بیشتر افراد شرکت کننده در عملیات در لحظات حساس از خود بی لیاقتی و تردید نشان نمی دادند، ممکن بود طرح با موفقیت اجرا شود.

تا شامگاه روز چهاردهم اوت، افراد پایگاه سیا در تهران از تعویق اجرای عملیات از آن شب به شب بعد، خبر نداشتند. عامل اصلی پایگاه سیا در تهران یعنی سرهنگ ... دیگر در جریان وقایع و تحولات نبود و پایگاه نمی توانست ژنرال ... رییس ستاد (منصوب شده توسط) زاهدی را راهنمایی کند. البته این در صورتی بود که او این مسوولیت را پذیرفته باشد.

طبق اظهارات ژنرال ریاحی، رییس ستاد ارتش مصدق، وی از جریان «توطئه» در ساعت پنج بعد از ظهر پانزدهم اوت باخبر شده بود. ولی عجیب اینکه طبق اظهارات خودش، تا ساعت هشت بعد از ظهر در منزل خود در شمیران مانده و سپس با اتومبیل به ستاد ارتش رفته بود. در این مدت زیرک زاده و حق شناس از اعضای جبهه ی ملی در منزلش بودند. ریاحی در ساعت یازده شب به فرمانده ی تیپ اول زرهی دستور داد که تیپ زرهی را آماده کند. ساعت یازده شب ریاحی، معاون خود ژنرال کیانی را به باغشاه در غرب تهران که محل استقرار پادگان های ارتش و گارد سلطنتی بود، فرستاد. کیانی توسط سرهنگ ... که چند تن از افسران دیگر نیز همراه او بودند و کمی زودتر به آنجا رسیده بود، دستگیر شد.

در همین حال عده ای از سربازان طرفدار شاه که مشغول دستگیری افراد بودند، حدود ساعت یازده و نیم شب به منزل ریاحی در شمیران رفتند تا او را نیز دستگیر کنند، ولی ریاحی در منزل نبود و آنها حق شناس و زیرک زاده را دستگیر کردند. همچنین حدود ساعت یازده و نیم شب چند تن از افسران و شمار زیادی سرباز به منزل دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه ی مصدق هجوم بردند و قبل از آنکه وی حتی فرصت کفش پوشیدن پیدا کند دستگیرش کردند. دستگیر شدگان به قسمت نگهبانی کاخ سعدآباد در شمیران منتقل شدند.
افسرانی که متوجه شدند ریاحی از عملیات مطلع است، اقدامی انجام ندادند، ولی بقیه که بی اطلاع بودند به وظایف خود عمل کردند.

کمی قبل از ساعت یازده و نیم شب، حمله ی محدودی به خطوط تلفن انجام گرفت و خطوط تلفن منزل فاطمی و دیگر کسانی که قرار بود بازداشت شوند قطع شد. خطوط تلفن مقر ستاد ارتش و پادگان های باغشاه نیز قطع شد و سرهنگ ... به همراه معدودی نیروی مسلح، مرکز تلفن واقع در بازار تهران را اشغال کرد.

هنگامی که ریاحی (به گفته ی خودش) از ژنرال کیانی که به باغشاه رفته بود خبری نشنید، تلفنی با سرهنگ ممتاز فرمانده ی تیپ دوم سواره نظام و سرهنگ شاهرخ فرمانده ی تیپ یکم زرهی تماس گرفت و به آنها گفت نیروهای خود را به باغشاه اعزام کنند. در همین زمان و یا قبل از آن، ریاحی دیگر افسران عالی رتبه را مطلع کرد؛ از جمله سرهنگ پارسا فرمانده ی تیپ یکم سواره نظام، سرهنگ اشرفی فرماندار نظامی و فرمانده ی تیپ سوم سواره نظام، سرهنگ نوذری فرمانده ی تیپ دوم زرهی.
طبق گفته ی نیروهای زاهدی که در عملیات شرکت داشتند، ممتاز و شاهرخ در باغشاه دستگیر و به همراه کیانی مدتی در آنجا نگه داشته شدند.

منابع دولتی در اظهارات خود در مورد این نکته با یکدیگر اختلاف  نظر دارند که پس از ارائه ی فرمان شاه به دست سرهنگ ... مبنی بر برکناری مصدق چه اتفاقی افتاد. طبق گفته های ریاحی هنگامی که سرهنگ ممتاز در مسیر رفتن به باغشاه بوده است، در خیابان با سرهنگ ... برخورد می کند و در همین مکان سرهنگ ممتاز دستگیر می شود. طبق اعلامیه ی رسمی دولت مصدق ... در ساعت یک بامداد روز شانزدهم اوت به همراه چهار کامیون مملو از سرباز، دو دستگاه جیپ و یک دستگاه زره پوش در برابر منزل مصدق حضور یافته بود. این شخص ادعا کرده بود که نامه ای برای مصدق دارد ولی محافظان ِمنزل نخست وزیر او را دستگیر کرده بودند. فرزانگان ماجرا را به گونه ای دیگر تعریف و ادعا کرده بود که در ساعت یازده و نیم شب در منزل مصدق دستگیر شده بود.

ادامه دارد...


 

بن نوشت:

 

 

این مجموعه نوشتارها که برگرفته ای است از نسخه ی ترجمه ی «Clandestine Service History Overthrow of Premier Mossadeq of Iran» نوشته ی دکتر «ویلبر دونالد نیوتن» به بررسی اسناد محرمانه و غیرمحرمانه مربوط به کودتای 28 مرداد می پردازند.



تاريخ : ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب