در سالروز میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام پانزدهمین جزء از قرآن کریم را گشوده و با بحث در برخی آیات آن به نیمی از دریای معارف آن اشاراتی می کنیم. امید است تا در کنار انس لفظی روزانه با این کتاب از این رهگذر جان به معارفش نورانی‌تر کنیم.


ثمره بدیها و خوبی ها، فقط و فقط دامنگیر خودمان می شود
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکمُ‏ْ  وَ إِنْ أَسَأْتمُ‏ْ (7- اسراء)

اگر نیکى کنید، به خود نیکى کرده‏اید و اگر بدى هم کنید، باز به خود بد کرده‏اید.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می نویسد: «لام» در«لانفسکم» و نیز در «فلها»، لام اختصاص است یعنى: خوبی و بدی شما مختص به خود شما است، بدون اینکه چیزی از آن به دیگران بچسبد، و این خود قانون در حال اجرای خداست که اثر و تبعات عمل هر کسى را- چه خوب و چه بد- به خود او برمى‏گرداند.(1) و این همان معنایی است که در قرآن به دفعات و با تعابیر گوناگون آمده است که «اثر هر عمل- چه خوب و چه بد- به صاحبش برمى‏گردد»

 
دوام وضعیت فعلی بسته به عملکرد شماست
إِنْ عُدتمُ‏ْ عُدْنَا (8- اسراء)
اگر شما برگردید ما هم بر می گردیم.

درباره کسی که فقط دنیا می خواهد می فرماید: کسانى که تنها هدفشان همین زندگى زودگذر دنیاى مادى باشد، ما آن مقدار را که بخواهیم و به هر کس که صلاح بدانیم در همین زندگى زودگذر مى‏دهیم؛ سپس جهنم را براى او قرار خواهیم داد که در آتش آن مى‏سوزد در حالى که مورد سرزنش و دورى از رحمت خدا است
این فراز در واقع هشدار به کسانی است که پس از مدتها سرکشی و تحمل عذابهای الهی به راه راست برگشته و از رحمت حق برخوردار گشته اند. در این خطاب تهدید می شوند که اگر دوباره به همان وضعیت سابق باز گردند خدا نیز دست از عنایت خود کشیده و به مانند گذشته با آنها رفتار خواهد کرد.(2)

اما می توان از این جمله به یک قانون کلی تر هم دست یافت و آن اینکه هر ملت و جمعیتی که تغییر رویه دهند چه به سمت ارزشهای دینی و چه به سمت رذایل نفسانی خداوند نیز نسبت به آنها تغییر رویه می دهد.(3) اگر نور به ظلمت روند خدا نیز رحمت و عنایت خاصه خود را به روی آنها قطع کرده و با غضب و عذاب با آنها برخورد می کند و اگر از ظلمت خارج و وارد نور شوند عذاب خود را از آنها رفع و درهای رحمتش را به روی آنها می گشاید.(4)

 
پاسخ خدا به کسی که دنیا می خواهد و کسی که به دنبال آخرت است
کلاًُّ نُّمِدُّ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ  وَ مَا کاَنَ عَطَاءُ رَبِّکَ محَْظُورًا(20- اسراء)

ما به هر دو گروه از لطف پروردگارت عطا مى‏کنیم زیرا هیچ کس از بخشش پروردگارت محروم نیست.

بر اساس این آیه خداوند به هر دو گروه کمک می کند منتهی روش کار در اجابت آنها متفاوت است.

درباره کسی که فقط دنیا می خواهد می فرماید: کسانى که تنها هدفشان همین زندگى زودگذر دنیاى مادى باشد، ما آن مقدار را که بخواهیم و به هر کس که صلاح بدانیم در همین زندگى زودگذر مى‏دهیم؛ سپس جهنم را براى او قرار خواهیم داد که در آتش آن مى‏سوزد در حالى که مورد سرزنش و دورى از رحمت خدا است.‏(5)

دو قید در خصوص این گروه وجود دارد که قابل توجه است: «مَا نَشَاء»؛ آن مقداری که ما می خواهیم؛ نه آن مقداری که او می خواهد و «لِمَن نُّرِید»؛ آنهایی که ما می خواهیم؛ نه هر کس که می خواهد. بنابراین همه دنیاپرستان به خواستشان نخواهند رسید و آنها هم که می رسند تنها به مقداری از آن دست پیدا خواهند کرد و بعد از آن هم که جهنم در انتظار آنهاست.

و درباره کسی که در پی امنیت و رفاه در آخرت است می فرماید: کسى که آخرت را طلب کند و سعى و کوشش خود را در این راه به کار بندد، در حالى که به این راه و هدفش ایمان داشته باشد، این سعى و تلاش او مورد قبول الهى خواهد بود.(6) بنابر این کسی که با ایمان قلبی و تلاش عملی در پی کسب سعادت اخروی باشد خداوند متعال از این تلاش او قدردانی کرده و بهشت را نصیبش می کند.(7)

چه کسانی برادران شیطانند؟
وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا(26)إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ کاَنَ الشَّیْطَنُ لِرَبِّهِ کَفُورًا(27- اسراء)

هیچ‏گونه اسراف و ریخت و پاشی مکن. بى‏تردید اسراف کنندگان و ولخرجان، برادران شیاطین‏اند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.

شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است
«تبذیر» در اصل از ریشه «بذر» و به معنى پاشیدن دانه مى‏آید، منتهی این کلمه مخصوص مواردى است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى، مصرف مى‏کند که معادل آن در فارسى «ریخت‏وپاش» است. به تعبیر دیگر تبذیر آن است که مال در غیر موردش مصرف شود هر چند کم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد.(8)

در آیه بعد مبذرین را برادران شیاطین خواند که این برای آن است که  آنها نیز نعمتهایی را که خدا داد، کفران مى‏کنند و در غیر محلش، صرف مى‏نمایند.

تعبیر به «اخوان؛ برادران» یا برای آن است که اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است؛ همچون برادرانى که یکسان عمل مى‏کنند و یا به دلیل آن است که در دوزخ همنشین شیطان اند.(9)
 

چرا برخی نمی توانند گناه را ترک کنند؟
قَالَ أَ رَءَیْتَکَ هَاذَا الَّذِى کَرَّمْتَ عَلىَ‏َّ لَئنِ‏ْ أَخَّرْتَنِ إِلىَ‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا(62- اسراء)

شیطان گفت: اگر تا روز قیامت به من مهلت دهی تمام فرزندان این کسی که بر من مقدم داشتی را افسار می زنم؛ مگر عده کمی.

اصل کلمه «احتناک» از «حنک» است. وقتى گفته مى‏شود:«حنک الدابة بحبلها» معنایش این است که ریسمانى به گردن حیوان بست و او را کشید. خود «احتناک» هم به معناى افسار کردن است.(10)

شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است. از این به بعد او می برد هر جا که خاطرخواه اوست و این افسار به دهان یا گردن هم می رود هر جا که او می کشد. چنین کسی به عیان مشاهده می کند که تلاشهای سطحی او برای ترک گناه سودی ندارد و با کوچکترین حرکتی که شیطان به افسار می دهد او با سرعت به سمت گناه رفته و آن را مرتکب می شود.

چاره رهایی از این اسارت، توبه ای حقیقی و تلاش جدی در سایه توکل به خدا و توسل به اولیای اوست.
 

قرآن با دو تاثیر متضاد
وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ  وَ لَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا(82- اسراء)

ما قرآن را نازل مى‏کنیم که مایه شفاء و رحمت مؤمنان است‏؛ ولى ستمگران، جز خسران و زیان بیشتر، چیزى بر آنها نمى‏افزاید.

اگر قرآن را شفا نامیده با اینکه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند که دلهاى بشر حالاتى دارد که اگر قرآن را با آن مقایسه کنیم خواهیم دید که همان نسبتى را دارد که یک داروى معالج با مرض دارد.

از اینجا روشن می شود که انسان، همانطور که سلامتى و بیماری جسمى دارد، سلامتى و بیمارى روحى هم دارد و همانطور که اختلال در نظام جسمى او باعث مى‏شود که دچار مرضهایى جسمى گردد، اختلال در نظام روحی او نیز باعث مى‏شود به انواع بیماریهاى روحى مبتلا شود(11) و همانطور که براى مرضهاى جسمیش دارویی وجود دارد، براى مرضهاى روحیش نیز دارویی هست.(12)

اگر قرآن را شفا نامیده با اینکه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند که دلهاى بشر حالاتى دارد که اگر قرآن را با آن مقایسه کنیم خواهیم دید که همان نسبتى را دارد که یک داروى معالج با مرض دارد
قرآن کریم همان نسخه شفابخش است که داروی تمام مرضهای روحی را ارئه می کند؛ البته این نسخه، برای مومنین که به آن ایمان دارند و پذیرای آن هستند نافع است و شفادهنده ولی برای غیر مومنین که آن را باور ندارند و پذیرای آن نیستند نه تنها شفادهنده نیست؛ بلکه بر درد و آلام درونی آنها می افزاید. باید توجه داشت که علت این افزایش درد، قرآن نیست بلکه آن مرض درونی آنهاست که چون دارو را نمی پذیرد واکنش های دردآور بیشتری از خود نشان می دهد.

 

پی نوشت ها:
(1) المیزان ج13 ص41

(2) ر.ک به المیزان ج13 ص42

(3) ر.ک به نمونه ج12 ص27

(4) آیه 96 سوره اعراف

(5) آیه 18 سوره اسراء

(6) آیه 19 سوره اسراء

(7) ر.ک به نمونه ج12 ص63-65

(8) نمونه ج12 ص86

(9) همان ص88

(10) المیزان ج13 ص145

(11) در آیات و روایات معمولا با تعبیر «مرض قلب» از این بیماریها یاد شده است. مانند: آیات60 سوره احزاب و 31 سوره مدثر

(12) المیزان ج13 ص182-183



تاريخ : ۳ شهریور ۱۳٩٠ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب