مقام قرب حافظ:
سخن گفتن در خصوص حافظ نقد، تفسیر و نگرش اجمالی به شرح ابیات لسان الغیب کار سخت دشواری ست؛ ضمنا حافظ  در اشعارش با توجه به تلمیح واشارات فراوان به کلام الله مجید، محور آیات میثاق، آیات امانت وآیات خلافت بسیار توجه داشته و به شعر و شیوه شاعران بزرگ قبل از خود آگاهی کامل داشته است.


مقام قرب حافظ:
 بیستم مهرماه سالروز بزرگداشت  جناب حافظ شیرین سخن وحافظ قرآن وحافظ شعر پارسی است. استاد مسلم غزل و یکی از ارکان مهم زبان و ادبیات پارسی است.این شیوه  شعر سرودن که یکی از شاهکاریهای زبان وادبیات پارسی است، مثل ومانندی ندارد.
دکتر رعدی آذرخشی که از اساتید به نام ادبیات فارسی است در مورد شعر حافظ می گوید:

حافظا فردا به ری برگردم از شیراز تو
   
کاش پروازم شکوهی داشت چون پرواز تو
   
ما در این قرنیم وگوشی نشنود آواز ما
  
وز فراز هفت قرن آید به گوش آواز تو   

لفظ و معنی بس که در شعرت هماهنگی کنند   

نغمه های جاودانی سرزند از ساز تو
    
اما سخن گفتن در خصوص حافظ نقد، تفسیر و نگرش اجمالی به شرح ابیات لسان الغیب کار سخت دشواری ست؛ ضمنا حافظ  در اشعارش با توجه به تلمیح واشارات فراوان به کلام الله مجید، محور آیات میثاق، آیات امانت وآیات خلافت بسیار توجه داشته و به شعر و شیوه شاعران بزرگ قبل از خود آگاهی کامل داشته است.  زبان طنز وانتقاد آمیز با ترکیب اندیشه های خیامی و افکار عرفانی، قدرت ابداع و خلاقیت در شعر حافط به حد اعلا می رسد. حافظ به ظاهر ومعنای شعرش بسیار اهمیت داده، به زبیاشناسی شعرش بسیار توجه نموده، واژه آرایی را به نحوه بسیار احسن بکار گرفته و از احادیث اهل الله و حدیث کنز مخفی استفاده نموده است. او علاوه بر غزلیات در قصاید، مثنوی، ساقی نامه، مقطعات و رباعیات نیز آگاهی کامل داشته؛ اما  او استاد مسلم غزل پارسی می باشد.
شاید مهمترین کار حافظ این است که افکار خیامی و اپیکوری را با اندیشه های ناب عرفانی در هم آمیخته و در کار خود نوآوری نموده است. اشعار حافظ را برخی عرفانی، برخی قلندرانه ، ملامتی و رندانه می گویند. برخی ساقی را زمینی و برخی آسمانی می پندارند. برخی می او را انگوری و برخی طهوری دانسته اند. بدین جهت است که شعر حافظ طرفدار فراوانی دارد؛ هر فرد حافظ را از خودش و مرام و مسلک خویش می داند .

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند   

وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن   

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت   

دلق ما بود که در خانه خمار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد   

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم   

آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت   

جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس   

شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر   

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید   

خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد   

که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی   

شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

هنر حافظ در اسطوره سازی است؛ او نماد های فراوانی را در شعرش به استخدام گرفته و این نماد ها تا آخر دیوان شعرش ادامه یافته است. اساسا شاعران بزرگ دست به اسطوره سازی می زنند واین امر سبب می شود که شیوه شعر شان از آسیب زمان در امان باشد.
اما مقام ومنزلت حافظ در چیست؟ چرا برخی از شاعران  پس از وفاتشان شعر شان نیز عملا از دست می رود و اثری از شعر و شاعر نمی ماند و برعکس برخی شاعران هم شیوه شعر گفتنشان سرمشق و الگو می شود و هم نام شاعر بلند آوازه می گردد؟ این سبب را بایست از خود ابیات و اشعار دانست.
حافظ  اشعارش را همچو شهدی شیرین، چو عسل مصفایی در روح جسم آدمیان ارائه می دهد؛ که استرس و تشویش خاطر را بکلی محو می کند. اشعارش به آدمی آرامش خیال می دهد؛  البته مشروط به اینکه با اشعارش انس والفتی داشته باشید و معنای ومفاهیم ظاهری وباطنی را تا حدی درک کنید.
خیلی از شعر دوستان، شعر شناسان، حافظ شناسان، عرفا واهل دل که به زیارت تربت حافظ وارد آن صحن وحیاط پر از گل آنجا  شده اند، با سلام وتحیت وارد می شوند و بعد از ذکر فاتحه و صلوات سعی می کنند اذن حضور گیرنند و خود را مرید و حافظ را مراد خود می دانند.  برخی اشعار آن جناب را در محضرش  می خوانند . صحن، حیاط و حرم حافظ سبک خاص خود را دارد. از  سنگفرش حیاط که به شیوه و سبک قدیمی ست گرفته تا تزیین گلهای اطلسی که در  یک گوشه در کنار پلکان چیده اند.
 حافظ اشعارش را همچو شهدی شیرین، چو عسل مصفایی در روح جسم آدمیان ارائه می دهد؛ که استرس و تشویش خاطر را بکلی محو می کند. اشعارش به آدمی آرامش خیال می دهد؛ البته مشروط به اینکه با اشعارش انس والفتی داشته باشید و معنای ومفاهیم ظاهری وباطنی را تا حدی درک کنید.
اما حقیقت چیست؟ چه شد که حافظ به چنین جایگاه ومقام ومنزلتی رسید که شعر او از مرز جغرافیای قاره ها از فراز کوهها، دشت ها، فلات ها، دریاها و اقیانوس ها عبور کرده و پیام او را به گوش جهانیان رسانده؟  به راستی حافظ این جایگاه عرش الهی را چگونه بدست آورد؟ متوسل به دیوانش میشویم آنجا که می فرماید:

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم   

که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند   

آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست   

که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

 یا در جای دیگر با صراحت و قاطعیت چنین بیان می کند که :

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت   

اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ   

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب   

سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

یا در خصوص امید به رحمت حق الهی می گوید:

دوشم نوید داد عنایت که حافظا   

بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

یا در جایی در خصوص عهد و پیمان می فرماید :

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم   

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

یا در شعری دیگر می فرماید :

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد   

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود   

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل   

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب   

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل   

همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز   

قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد   

که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را   

شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

                                           *********

    در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد     
    حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
    از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار     
    کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
    باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند     
    موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
    بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم     
    شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
    ای عروس هنر از بخت شکایت منما     
    حجله حسن بیارای که داماد آمد
    دلفریبان نباتی همه زیور بستند     
    دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
    زیر بارند درختان که تعلق دارند     
    ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
    مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان     
    تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد


همه ابیات واشعار حافظ  خود مکتب خداشناسی وعرفان است و اینکه بشتابید به سوی رحمت الهی، بشتابید به سوی کمال مطلق که خدا عاشق تمام بندگانش است .

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا بازآمد
چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

 



تاريخ : ۱٩ مهر ۱۳٩٠ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب