(و گـفـتند: جز زندگی دنیوی ما حیات دیگری وجود ندارد، می‌میریم و زنده می‌شویم و ما را جز روزگار هلاک کندآنان را بدان دانشی نیست و جز در پنداری نیستند).


(و آن روز را دروغ نشمارد، مگر شخص متجاوز گنهکار).

 (و گـفـتند: جز زندگی دنیوی ما حیات دیگری وجود ندارد، می‌میریم و زنده می‌شویم و ما را جز روزگار هلاک کندآنان را بدان دانشی نیست و جز در پنداری نیستند). (و گـفـتند: جز این زندگی دنیوی ما حیات دیگری نیست و ما برانگیخته نخواهیم شد و اگر بـبـیـنی آن هنگام را که دربرابر پروردگارشان ایستاده شوند، خدا می‌گوید: آیا این حق نیست؟ گـویـنـد: چـرا، بـه پـروردگـارمـان سوگند گوید: به کیفرآن که کافر بوده‌اید، عذاب خدا را بچشید). پـیـامـبـر خـدا(ص ): مـعـاد، میدان (رسیدگی به )عمل است کسى که (در دنیا) کار کرده (در معاد)نکو حال و بهره‌مند باشد و آن که از دست داده اندوهگین و پشیمان باشد. امـام عـلـی (ع ): تـا آن گـاه کـه امور خلایق از هم بگسلد و روزگار سپری گردد و رستاخیز نـزدیـک شـود و آنـهـا را از مـیان گورها و آشیانه پرندگان و کنام درندگان و میدانهای جنگ، برانگیزاند ومحشورشان کند، در حالی که به سوی فرمان او و به جانب معادش می شتابند.   

تـا آن گـاه کـه زمان نوشته به سر آید و مقدرات جهان به پایان رسد و آخرین خلایق به اولین آنها بـپـیـوندند و فرمان حق برای تجدید آفرینش خلقش در رسد، آسمان را به حرکت درآورد و آن را بـشکافد و زمین را بشدت بجنباند و تکانش دهد و کوهها را از جا برکند و متلاشی سازد و از هیبت جـلال حـق و تـرس از سـطـوت و شکوه او کوهها بر هم کوفته شوند و هر کس را که درزیر زمین مـدفـون اسـت بیرون آورد و پیکرهای کهنه و پوسیده آنها را نو کند و اجزای پراکنده شان را گرد آورد، آن گـاه آنـان را از هـم جدا سازد تا از کردارهای پنهانی و کارهای پوشیده آنها بپرسدشان و آنان را به دو دسته تقسیم کند: به دسته ای نعمت ارزانى دارد و ازدسته دیگر انتقام گیرد.گوئیا قیامت، همچون ساربانی که شتر خشکیده شیر را می‌راند، شما را هی می‌زند گویی فریاد قـیـامـت بـر سـر شـمـا فـرود آمـده و رسـتاخیز شما را فراگرفته است و برای داوری به صحنه آمده‌اید نادرستیها و اباطیل‌ از شما دور گشته و بهانه‌ها ازدستتان رفته است. هدف، فرا پیش شماست و قیامت از پشت سر شما را می‌راند سبکبار شوید تا برسید، زیراکه اولین شما چشم به راه آخرین شماست. لـقـمـان (ع )، در انـدرز به فرزند خود، فرمود : فرزندم ! اگر در مردن شک داری ، خوابیدن را از خودت بردار اما بدان که هرگز توان این کار را نداری و اگر در برانگیخته شدن تردیدداری بیدار شدن از خواب را از خودت دور گردان ، اما بدان که هرگز نتوانی چنین کنی. پیامبر خدا(ص ): ای پسران عبدالمطلب! راهنما به افراد خود دروغ نمی‌گوید سوگند به آن که مـرا بـه حـق بـرانگیخت‌،همچنان که می‌خوابید،می‌میریدو همچنان که بیدار می‌شوید،برانگیخته مـی‌شوید بعد از مرگ سرایی جز بهشت یا دوزخ نیست آفرینش همه خلایق وبرانگیختن آنها براى خـدای عـزوجـل همچون آفرینش و برانگیختن یک تن است خدای تعالی می‌فرماید :(آفرینش و برانگیختن شما نیست مگر همانند (آفرینش و برانگیختن ) یک تن). امام باقر(ع )، درباره آیه (واى بر ما! چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت)، فرمود :مردم در گـورهـایشان هستند و چون برخیزند پندارند که در خواب بوده‌اند و از این رو گویند :وای بر ما! چـه کـسـی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ فرشتگان گویند: (این چیزی بود که خدای رحمان وعده داد و فرستادگان راست گفتند).


نامهاىرستاخیزقرآن:

 (سوگند می‌خورم به روز قیامت). (مـا آسـمـانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست جز به حق نیافریدیم و همانا ساعت آمدنی است پس گذشت کن گذشتی نیکو). (در ایـنـها برای کسانی که از عذاب آخرت بیمناکند عبرتی است، آن روزی است که مردم در آن گرد آورده می شوند وآن روزی است که مردم در آن حاضر آورده می‌شوند). (روزی که همه شما را برای روز گرد آمدن ، گرد آورد آن روز روز مغبونی است و هر که به خدا ایمان بیاورد و کارشایسته کند، گناهانش را فرو پوشاند و او را به بهشتهایی که در آن نهرها روان است ، داخل کند آن جا جاودانه خواهدبود این است پیروزی و کامیابی بزرگ).(و سوگند به روز موعود و سوگند به شاهد و مشهود).(فـرا بـرنـده درجـات، صـاحـب عرش که بر هر یک از بندگانش که خواهد به فرمان خود وحی می‌فرستد، تا مردم را از روزملاقات بترساند).(ای قوم من! من برای شما از روزی که یکدیگر را به فریاد بخوانید بیمناکم).(ای داود! مـا تو را در زمین جانشین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داوری کن و از میل و خـواهش خود پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند، بدان سبب که روز حساب را از یاد برده‌اند، به عذابی شدید گرفتار شوند). پـیامبر خدا(ص )، در پاسخ به سؤال از علت نامگذاری رستاخیز به قیامت ، فرمود : زیرا درآن روز مردم برای حسابرسی برمی‌خیزند. از اندرزهای امام سجاد(ع ): بدان ا پسر آدم، که در پس امروز روزی بزرگتر و ترسناکتر ودرد آورتـر بـرای دلـهـاسـت و آن روز قـیامت است در آن روز مردم گردآورده می شوند و در آن روز همگان حاضر گردیده می‌شوند در آن روز خداوند اولین و آخرین خلایق را جمع می‌کند.                         


 دلیل اول براى اثبات معاد قرآن:
 (آیا پنداشتید که ما شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی‌گردید)؟(مـا آسـمـان و زمین و آنچه را که میان آنهاست به باطل نیافریده‌ایم این گمان کسانی است که کـافـر شـده اند و وای برکافران از آتش آیا کسانی را که ایمان آوردند و کار شایسته کردند همانند فساد کنندگان در زمین قرار دهیم؟ آیاپرهیزگاران را چون بدکاران قرار دهیم ؟).(آیـا آنـان کـه مـرتکب بدیها می‌شوند می‌پندارند آنان را در شمار کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده و کارهایی شایسته کرده‌اند؟و آیا زندگی و مرگشان یکسان است ؟چه بد داورى می‌کنند و خدا آسمانها و زمین را به حق بیافرید تا هرکسی را برابر کاری که کرده است پاداش دهد و به آنان ستم نشود).


تفسیر:

گـفـتـه خـدا مـتعال: (آیا پنداشتید که ما شما را بیهوده آفریدیم ـ تا آیه ـ خداوندگار عرش کـریم):بعد از آن که خداوند آنچه را کفار با آن روبه رو خواهند شد،از احوال مرگ و سپس درنگ در بـرزخ وبـعـد از آن بـرانـگـیخته شدن برای حسابرسی و کیفر، توضیح داد،آنان را به خاطر این پـنـدارشـان کـه بـرانـگـیخته نخواهند شد توبیخ می‌کند، چرا که نسبت دادن کار بیهوده به خدا گـسـتاخی به اوست بعد از این توبیخ به برهان بعث اشاره می‌فرماید: آیه ((آیا پنداشتید )) به این مـعـناست: با آن که شما را از حسرت خوردن در هنگام مشاهده مرگ و سپس درنگ در گورها و بـعـد بـرانـگـیخته شدن برای حساب و پاداش آگاه ساختیم، آیا باز هم گمان می‌برید که شما را بیهوده آفریدیم و بدون آن که هدف جاودانی درآفرینش شما باشد زندگی می‌کنید و می‌میرید و همه چیز تمام می‌شود و به سوی ما باز نمی گردید؟آیـه (پـس ، بـرتـر اسـت خـداونـد مالک و برحق خدایی جز اونیست خداوندگار عرش بزرگوار اسـت)،اشاره به برهانی دارد که از طریق تنزیه (خدا از کار عبث ) رستاخیز را اثبات و عقیده آنها در انـکـار بـعـث را رد مـی‌کـنـد خدای تعالی در یک جمله تنزیهی خود را به چهار وصف توصیف می‌کند: فـرمـانـرواسـت، حـق اسـت، خـدایـى جـز او نیست و خداوندگار عرش بزرگوار است بنابراین ، چون فرمانروای حقیقی است هر حکمی درباره هر چیزی براند، چه ایجاد باشد چه برگرداندن، چه مرگ باشد و چه زندگی و رزق ، حکمش نافذ و فرمانش روان است و هر حکمی صادر کند، جز حق نـیـسـت ، زیـرا اوحـق اسـت و از حـق از آن جهت که حق است جز حق سر نمی‌زند و از بطلان و بیهودگی مبراست. از آن جـا کـه مـمـکـن اسـت تـصـور شـود در کـنـار خـدا مـصـدر حـکم دیگری هم باشد که با صـدورحـکـم ،حـکـم خـدارا بـاطـل و بـی اثـر سـازد، لذا خود را به صفت یگانگی و این که الهی ـ یـعـنـی مـعبودی ـجزاونیست موصوف ساخت، زیرا اله به این جهت معبود است که دارای ربوبیت است، بنابراین معبودی جز او نیست و او خداوندگار عرش بزرگوار ـ عرش عالم ـ است وزمام امور همه در دست او است و احکام و فرمانهای جاری در آن از او سر می‌زند. چـکـیـده سـخـن ایـن کـه خداوند است که هر حکمی از او صادر می‌شود و هر چیزی از ناحیه او هـسـتـی مـی‌گـیـرد و او جز به حق ، حکم صادرنمی‌کندو جز حق،کاری انجام نمی‌دهد بنابراین، مـوجـودات هـمگی به سوی او برمی‌گردند و به وجود او باقیند و گرنه بیهوده و باطل بودند در صورتی که بیهودگی و بطلان در آفرینش و صنع خدا راه ندارد.دلـیـل ایـن کـه خداوند به این اوصاف چهارگانه متصف می‌باشد این است که او خدایی است که هستی ذاتی اوست و هستی بخش ماسوا است .آیه: (و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست به باطل نیافریدیم) تا آخر آیه: چون سخن به روز حـسابرسى رسید رشته توضیح را متوجه آن ساخت و در اثبات آن دو دلیل اقامه فرمود: یکی از آن دو هـمـیـن اسـت کـه در ایـن آیه (و ما آسمان) مطرح شده و از طریق غایت داشتن موجودات اسـتـدلال مـی‌کـنـد چـه اگـر آفـریـنش آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست ـ که براى زمانی معین آفریده و سپس نابود می‌شوند ـ به یک غایت ثابت و پایدار و به سر نیامدنی نمی‌انجامید، کاری بـاطـل بـود و بـاطل، به معنای آنچه که غایت و پایانی ندارد، در موجودات عالم تحقق پذیر نیست چنین کارى ازحکیم سر نمی‌زند و در حکیم بودن خدای تعالی هم شکی نیست.گـاهـی اوقـات از به کار بردن واژه (باطل) لعب و بازی اراده می‌شود اگر در این آیه هم مراد از باطل همین معنا باشد، در آن صورت آیه مورد بحث به معنای این آیه است:( و ما آسمانها و زمین و آنچه رامیان آنهاست از روی بازی نیافریدیم ما آن دو را جز به حق خلق نکردیم). بـه قـولـی ایـن آیـه بـه حـسب معنا عطف بر آیه پیش از خود است لذا گویا گفته شده است: از هـوای نفس پیروی مکن، زیرا موجب گمراهی تو می‌شود و زیرا خدای تعالی جهان را برای پیروی از هـوا کـه بـاطل و نادرست می‌باشد، نیافریده بلکه به خاطر توحید و پیروی از شرع خلقش کرده است. امـا ایـن سـخـن اسـتـوار نمی‌نماید، زیرا آیه بعد، یعنی ( آیا کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شـایـسـتـه کـردند، همانند فساد کنندگان در زمین قرار دهیم) با معنای گفته شده سازگار نیست. آیـه (این گمان کسانی است که کافر شدند، پس وای بر کافران از آتش): یعنی این که جهان به بـاطـل آفـریـده شـده و غـایتی ندارد و از روز حساب که در آن نتیجه حسابرسی به اعمال آشکار مـی شـود، خـبری نیست، گمان کسانی است که معاد را باور ندارند چنین کسانی در آتش دوزخ معذب خواهند بود. آیـه (آیـا کـسـانـی را کـه ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، مانند کسانی قرار دهیم که در زمـیـن فـساد کردند؟ آیا پرهیزگاران را چون بدکاران قرار دهیم؟ استدلال دوم است بر اثبات معاد بدین شرح که انسان نیز همانند دیگر انواع موجودات می‌تواند به کمال برسد و کمال آدمی به ایـن اسـت کـه در علم وعمل از قوه به فعلیت برسد به این ترتیب که اعتقادات درست پیدا کند و کـارهـاى نـیک و شایسته انجام دهد،دو عنصری که فطرت درست و سالم آدمی او را به سوی آنها راهنمایی می‌کند، به سوی ایمان به حق و انجام کارهای شایسته که موجب اصلاح و درستی جامعه انـسـانـی در روی زمـین می‌شوند بنابراین،کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک انجام دهند ـ یعنی همان پرهیزگاران ـ انسان کامل هستند وتباهکاران در روی زمین به سبب فاسد بودن اعتقاد و عملشان ـ یعنی همان بدکاران ـ از لحاظ انسانیتشان براستی ناقص و زیان دیده اند مقتضای این کمال و نقص این است که به ازای کمال، حیاتی سعادتمندانه و زندگی خوش وجود داشته باشد و به ازای نقص و عدم کمال ، حیات وزندگی ضد آن. پـیـداسـت کـه ایـن زندگی دنیا که هر دو گروه ـ کاملان و ناقصان ـ در آن مشترکند زیر نفوذ اسباب وعوامل مادی است و از این نظر برای فرد کامل و ناقص و مؤمن و کافر یکسان می‌باشد لذا کـسـی کـه کارنیک انجام دهد و عوامل و اسباب مادی نیز با او سازگاری نشان دهد، به زندگی خوش و سعادتمندانه ای دست می‌یابد و هر کس خلاف آن باشد، بدبختی و زندگی تنگ و ناگوار دامنگیرش می‌شود.  اگـر زنـدگی به همین زندگی دنیوی که برای هر دو گروه نسبت یکسان داردمحدود و منحصر بـاشد وزندگی دیگری وجود نداشته باشد که متناسب با حال و روز هر یک به آنها اختصاص یابد، در آن صـورت ایـن امر با عنایت الهی در رساندن هر ذیحقی به حقش و دادن مقتضیات اعمال به افراد منافات خواهد داشت .بـه عـبـارت دیـگر: با هر دو گروه به یکسان عمل کردن (2) و نادیده گرفتن آنچه پاکی این و ناپاکی آن اقتضا می‌کند، برخلاف عدالت خدای متعال است. اما این آیه ـ همچنان که ملاحظه می‌شود ـ به نفی یکسان بودن حال مؤمن و کافر نمی‌پردازد بلکه به مقابله و مقایسه میان کسی که ایمان آورد و عمل صالح کند و کسی که چنین نیست، خواه غیر مـؤمـن بـاشـدیـا مـؤمن ناصالح باشد، می‌پردازد به همین دلیل دوباره پرهیزگاران را در مقابل بدکاران قرار می‌دهد.                        


 دلیل دوم برای اثبات معاد قرآن:
 (ای مـردم ! اگر در روز رستاخیز تردید دارید، ما شما را از خاکی آفریدیم، سپس از نطفه‌ای آن از ایـن روست         که خدا حق است و او مردگان را زنده می‌سازد و او بر هر کارى تواناست و هماناقیامت آمدنی است، شکی در آن نیست).(بـرای مـا مـثلی زد و حال آن که آفرینش خود را از یاد برد او گفت: چه کسی این استخوانهای پـوسـیـده را زنده می‌کند؟بگو: همان کسی آنها را زنده می‌کند که در آغاز بیافریدشان و او به هر آفرینشی داناست).(آیـا انـسان می‌پندارد که به حال خود رها شده است ؟آیا او نطفه‌ای از منی که در رحمی ریخته شده نبوده است؟وسپس لخته‌ای خون شد و آن گاه به اندامی درست بیافریدش و از او دو جفت نر و ماده قرار داد آیا او قادر نیست که مردگان را زنده سازد؟).(انـسـان بـنـگرد که از چه آفریده شده است از آبی جهنده آفریده شده است،که از میان پشت و سینه ها بیرون می‌آیدخدا به بازگردانیدن او تواناست). بـگـو: پروردگار من به عدل فرمان داده است و به هنگام هر نماز رو به جانب او دارید و او را با ایمان خالص بخوانیدهمچنان که شما را آفرید باز می‌گردید).( و انـسـان گـویـد: آیا چون مردم بزودی زنده از گور بیرون آورده خواهم شد؟آیا آدمی به یاد ندارد که ما او را پیش ازاین آفریدیم ، در حالی که چیزی نبود؟). امـام صادق (ع ): ابی بن خلف آمد و استخوان پوسیده‌ای را از باغی برداشت و آن را با دست خرد ونـرم کـرد و گـفـت: ای محمد!آیا وقتی استخوانهایی پوسیده شدیم برانگیخته می‌شویم؟پس خـداونـد این آیه را فرو فرستاد:چه کسی استخوانهای پوسیده را زنده می‌کند؟
بگو:همان‌کسی آنها را زنده می‌کندکه در آغاز بیافریدشان و او به هر آفرینشی داناست.


تفسیر:

درآیـه (آن از ایـن روسـت کـه خـدا حـق اسـت و او مـردگـان را زنـده مـی‌کـند و او بر هر چیز تواناست) کلمه (آن) اشاره به مطلبی است که در آیه قبل ذکر شده است یعنی آفرینش انسان و گیاه و تدبیر آنهادر پدید آمدن و ادامه زندگی،آفرینش وتدبیری که دو واقعیت هستند و شکی در آنها وجود ندارد.آنـچـه از سـیـاق آیـه بـرمـی‌آیـد ایـن اسـت کـه مراد از حق، خود حق است به عبارت دیگر، حق صفتی نیست که جایگزین موصوفی شده که خبر (ان) بوده و حذف شده باشد بلکه خدای تعالی خود حق است که هر پدیده حقی را تحقق می‌بخشد و نظام حق را در اشیا جاری می‌سازد پس، این کـه خدای تعالی حقی است که هر پدیده حقی به واسطه او تحقق می‌یابد، سبب شده است که این مـوجـودات حـقیقی و نظامهای حقیقی جاری در آنها به وجود آیند و همه اینها کاشف از اینند که خدای تعالی حق است. جـمـلـه (و او مـردگـان را زنـده می‌کند) عطف به جمله پیش از خود می‌باشد، یعنی عطف به مطلبی است که در آیه قبل ذکر شده است و آن تبدیل خاک مرده، از طریق پیمودن مراحلی چند، بـه انـسـانـی زنـده و نیز تبدیل زمین مرده، از طریق فرو فرستادن باران، به گیاهی زنده است و اسـتمراراین فرایند بدان سبب می‌باشد که خداوند مردگان را زنده می‌کند و این امر پیوسته از او سر می‌زند.

ومن ا...التوفیق
کریمانه



تاريخ : ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۳:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب