استاد عبدالمجید ارفعى (۹ شهریور ۱۳۱۸ – بندرعباس)، دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی ادبیات و زبان فارسى از مدرسه‌ی دارالفنون و دارای درجه‌ی دکترا از مؤسسه‌ی شرقى دانشگاه شیکاگو در سال ۱۳۵۳ است. عنوان پایان‌نامه‌ی ایشان، «زمینه‌هاى جغرافیاى فارس بر اساس گِل‌نوشته‌هاى تخت‌جمشید» بود. استاد با زبان‌های اوستایى و پهلوى آشنا و از کم‌شمار کارشناسان زبان ایلامی در سطح جهان هستند. راه‌اندازى تالار کتیبه‌هاى موزه‌ی ملى ایران، حاصل تلاش ایشان است. دکتر ارفعی از مهم‌ترین کتیبه‌خوانان ایرانى است که نخستین ترجمه‌ی فارسی فرمان کوروش بزرگ (منشور کورش) از روی مولاژی از اصل منشور، همراه با نسخه‌برداری جدید را انجام داده  است. از وی هم‌چنین کتاب «گِل‌نبشته‌های تخت‌جمشیدِ» (متن‌های Fort و Teh) توسط دایرت‌المعارف بزرگ اسلامی به‌چاپ رسیده و کتاب دیگرش که دربردارنده‌ی قانون‌های میان‌رودان (بین‌النهرین) است در حال آماده شدن برای چاپ است.


برگرفته از فصل‌نامه‌ی فروزش، شماره‌ی دوم (بهار 1388) - رویه‌ی 30 تا 33

 

دکتر عبدالمجید ارفعی

 استاد عبدالمجید ارفعى (۹ شهریور ۱۳۱۸ – بندرعباس)، دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی ادبیات و زبان فارسى از مدرسه‌ی دارالفنون و دارای درجه‌ی دکترا از مؤسسه‌ی شرقى دانشگاه شیکاگو در سال ۱۳۵۳ است. عنوان پایان‌نامه‌ی ایشان، «زمینه‌هاى جغرافیاى فارس بر اساس گِل‌نوشته‌هاى تخت‌جمشید» بود. استاد با زبان‌های اوستایى و پهلوى آشنا و از کم‌شمار کارشناسان زبان ایلامی در سطح جهان هستند. راه‌اندازى تالار کتیبه‌هاى موزه‌ی ملى ایران، حاصل تلاش ایشان است. دکتر ارفعی از مهم‌ترین کتیبه‌خوانان ایرانى است که نخستین ترجمه‌ی فارسی فرمان کوروش بزرگ (منشور کورش) از روی مولاژی از اصل منشور، همراه با نسخه‌برداری جدید را انجام داده  است. از وی هم‌چنین کتاب «گِل‌نبشته‌های تخت‌جمشیدِ» (متن‌های Fort و Teh) توسط دایرت‌المعارف بزرگ اسلامی به‌چاپ رسیده و کتاب دیگرش که دربردارنده‌ی قانون‌های میان‌رودان (بین‌النهرین) است در حال آماده شدن برای چاپ است.

آن‌چه در پی می‌آید متن سخنرانی استاد در دومین همایش «ایران ورجاوند» (بزرگ‌داشت شادروان دکتر پرویز ورجاوند) است که بر دستِ «دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» و با یاری «انجمن ایلام‌شناسی ایران» به تاریخ بیست‌وششم خردادماه سال 1387 خورشیدی در تالار «ورشو 2» مرکز مشارکت‌های مردمی برگزار شد.

 

در تخت‌جمشید دو دسته گِل‌نوشته پیدا شده‌اند. یک دسته در بین سال‌های 1312و 1313 بوده که در دو اتاق در باروی تخت‌جمشید، در شمال شرقی آن، بوده و دسته‌ی دیگر هم در سال 1316 در خزانه‌ی تخت‌جمشید. در سال 1314 گِل‌نوشته‌های بارو – که حدود سی هزار تا بود - در پنجاه صندوق با مجوّز دولت ایران برای این که دانسته شود به چه زبانی نوشته شده و محتوای آن‌ها چیست، برای رمزگشایی به آمریکا رفت. خط آن‌ها میخی بوده است. البته ما خط‌های مختلفی داریم که به شکل میخی نوشته شده‌اند. برای ارسال، اوّل آن‌ها را در پارافین مایع فرو بردند و بعد در 2353 جعبه‌ی مقوایی و چند پیت نفتی قدیمی جای دادند. روی این جعبه‌ها از یک تا بیست شماره نوشته بودند که نشان از شمارِ گل‌نوشته‌ها در آن جعبه داشت.

دسته‌ی دوم حدود 60-750 گل‌نوشته‌ی سالم و ناقص بود که حدود 120 و اندی از آن را مرحوم کَمِرون در یک کتاب و دو مقاله به چاپ رسانده است. و نوشته‌های بارو هم پس از رسیدن به آمریکا، پارافین‌زدایی و در اواخر سال 1937 آماده‌ی خواندن شدند که آن‌ها را در اختیار یک استاد بزرگ به نام «آرنو پوبل» به همراه سه جوان دیگر که آن زمان تازه دکترای‌شان را گرفته بودند قرار دادند. نام این افراد «جورج کَمِرون»، «ریچارد هَلِک» و «پی‌یر پوروِ» بود که برای رمزگشایی در نظر گرفته شده بودند. به تدریج که آن‌ها کار را شروع کردند، متوجه شدند که زبانِ گل‌نوشته‌ها ایلامی است و چون در تخت‌جمشید پیدا شده بودند احتمال دادند که به هخامنشیان تعلق داشته باشد. در آغاز، زمانِ آن‌ها را نمی‌دانستند و فکر می‌کردند از دوره‌ی خشایارشا است. تا این که بر اساس چند گل‌نوشته‌ی پیداشده، پی بردند که سال بیست‌و‌دومِ فرمان‌روایی پادشاهِ مربوط به آن‌ها، سال کبیسه بوده و با بررسی کتاب‌های تاریخی فهمیدند تنها فرمان‌روای هخامنشی که سال بیست‌ودوم حکمرانی‌اش سالی کبیسه بوده، ‌داریوش بزرگ است. در اوایل جنگ جهانی دوم هم مرحوم کَمِرون در یکی از گل‌نوشته‌ها به نام داریوش برخورد می‌کند و به درستی مشخص می‌شود که کتیبه‌ها، اسناد دوره‌ی داریوش بزرگ است.

در سال 1327 مرحوم علاء که در آن وقت سفیر ایران در آمریکا بود ماجرا را پی‌گیری می‌کند که چه مقدار از این کتیبه‌ها خوانده یا شمارش شده و چه زمانی قرار است به ایران برگردد؟‌ حاصل این پی‌گیری‌‌ها برگشتن 150 گل‌نوشته و سه صندوق خرده‌ریزه‌هایی بود که آن زمان می‌گفتند، در برابر ده تا دوازده هزار گل‌نوشته‌ی کم‌وبیش سالم، ارزش مطالعاتی چندانی ندارد. باید بگویم که هیچ‌وقت نمی‌توانیم بگوییم همه‌ی گل‌نوشته‌ها سالم است. چون در طول قرن‌ها باران می‌آمده و نمک و شوره‌ی خاک را شسته و می‌برده و به زمین فرو می‌برده و این نمک و شوره وارد جایی که گل‌نوشته‌ها انبار شده بودند می‌شده و نمک و شوره هم وقتی بیرون بیاید و هوا بخورد اتصاع پیدا می‌کند و باعث ترکاندن کتیبه – چه آجر، چه گل‌نوشته – می‌شود. یا این که اصلاً ممکن است در ساختن آن‌ها از مواد خوبی استفاده نشده باشد؛ که در گل‌نوشته‌های تخت‌جمشید به این مورد بسیار برمی‌خوریم. چون در بسیاری از جاها از گِل‌ رودخانه‌ای که مثلاً در شوش یا میان‌رودان بوده، استفاده می‌شده ولی در کتیبه‌های تخت‌جمشید این طور نبوده است و تکه‌های سنگ هم در آن پیدا می‌شود. و این‌ها باعث تخریب کتیبه می‌شود.

روی هم رفته بین ده تا دوازده هزار کتیبه‌ی خوب برای خواندن داریم. البته بر روی مقدار زیادی از آن‌ها اصلاً چیزی نوشته نشده ولی شمارش شده‌اند؛ چون برای نوشتن آماده شده بودند. دسته‌ای فقط نقشِ مُهر هستند که احتمالاً مسافران به هنگام جابه‌جایی به عنوان سند با خود می‌برده‌اند. پی‌گیری‌های مرحوم علاء باعث شد گل‌نوشته‌هایی که کَمِرون آن‌ها را خوانده ولی هیچ وقت چاپ نکرده بود به علاوه‌ی سه صندوق به ایران برگردد.

پس از انقلاب و پی‌گیری‌هایی که بر پایه‌ی قرارداد الجزایر پیش آمد، دولت ایران قرار بود ادعاهای خود را برای اشیایی که در آمریکا دارد اعلام کند. ولی متأسفانه به علت این که زمان زیادی گذشته بود، کسانی که در موزه کار می‌کردند نمی‌دانستند خرده‌ریزه‌هایی وجود داشته‌اند که شمارش نشده بود. آن‌ها قطعه‌های خُرد را شمارش کردند که بالغ بر 35 یا 37 هزار قطعه بود، از این‌رو با شادمانی گفتند که ما تمام کتیبه‌ها را از آمریکا تحویل گرفته‌ایم و دیگر هیچ چیز در آن‌جا نداریم.

من که در سال 1377 هم‌کاری با سازمان میراث فرهنگی و موزه‌ی ملی ایران را شروع کردم، درخواست کردم که آن‌ها را به ایران برگردانند. خواه‌ناخواه کسی زیر بار نمی‌رفت و به من گفتند که باید ثابت کنم. من با جست‌وجو در بایگانی‌های مرکز باستان‌شناسی سابق و میراث فرهنگی امروز توانستم اسناد و مدارکی جمع کنم که نشان می‌داد پنجاه صندوق به آمریکا رفته، نه سه صندوقی که به ایران برگشته است. سرانجام آن‌ها راضی شدند و به خود من مأموریت دادند که با آمریکایی‌ها برای بازگرداندن این کتیبه‌ها مذاکره کنم و فرصتی دست داد که با رییس وقت مؤسسه‌ی شرقی دانشگاه شیکاگو و یکی از استادانش که از شاگردان «کمرون» بوده و امروز استاد دوره‌ی «بابلی نو» در مؤسسه‌ی شرقی است و این کتیبه‌ها اکنون در اختیار اوست، مذاکره کنم. آن‌ها بدون هیچ مشکلی واقعاً پذیرفتند که تمام گل‌نوشته‌ها به ایران برگردد. چون هم برای ایشان جاگیر بود و هم کسی نبود که روی آن‌ها مطالعه کند. در ضمن گفتند که هزینه‌ی بلیت سفر مرا هم می‌پذیرند و برای دو ماه اقامت در آمریکا که برای شمارش و بسته‌بندی کردن نیاز بود، خواستند که هزینه‌ی اقامتم را دولت ایران بپردازد.

وقتی به ایران بازگشتم، گزارش گفت‌وگوی خود را تقدیم ریاست وقت سازمان میراث فرهنگی کشور کردم. این موضوع تا مدتی فراموش شد و وقتی دوباره به جریان افتاد، روزی به من زنگ زده شد که فلانی، برای تو دو میلیون تومان در نظر گرفته‌ایم که دو ماه به آمریکا بروی، که با نرخ آن روز، برابر با روزی 51 یا 52 دلار می‌شد در حالی که کرایه‌ی اتاق، شبی 100 دلار بود. من آن مبلغ را نپذیرفتم و گفتم حاضر نیستم با این مقدار بروم. اصرار کردند از آمریکایی‌ها بگیرم و من نپذیرفتم. البته شاید هدفِ دیگری در کار بود و آن این که کس دیگری غیر از من باید می‌رفت که این کتیبه‌ها را دریافت کند، چون چند ماهی نگذشته بود که رونوشت نامه‌ای از مؤسسه‌ی شرقی به من رسید که به سازمان میراث فرهنگی نوشته بودند حاضر نیستند آن کتیبه‌ها را به کس دیگری غیر از من برای بازگرداندن تحویل بدهند.

خوب، این‌جا هم سرمان به سنگ خورد. یک سال بعد، من دبیر هیأت علمی کنگره‌ای شدم به نام «نخستین همایش پیوندهای فرهنگی ایران و غرب آسیا» که وقتی پیش‌جلسه‌ی کنگره در سال قبل از خودِ کنگره انجام شده بود، تعدادی از استادن دانشگاه شیکاگو که عضو هیأت علمی کنگره بودند، برای خواندن مقاله‌ها و این که بدانیم چگونه کنگره را برگزار کنیم به ایران آمدند. آن‌ها در گفت‌وگویی با میراث فرهنگی توافق کردند که هر چند وقت یک بار 300 گل‌نوشته را پس از عکس گرفتن به ایران برگردانند. اما وقتی که اولین گروهِ گل‌نوشته‌ها برگشت ‌با های‌وهوی و جنجال‌های تبلیغاتی در ایران و آمریکا روبه‌رو شد. دلیلش را هم می‌دانید، که یک خانواده از یهودیانی که در انفجاری در آرژانتین کشته شده بودند ادعای غرامت کردند که چون این کتیبه‌ها اموال دولت ایران هستند، باید حراج شود و وجه آن در اختیار آن‌ها قرار گیرد. چون قانونی در زمان «ریگان» در آمریکا تصویب شده بود که اگر دولتی در یک امر تروریستی دست داشته باشد، دولت یا دادگاه‌های آمریکا می‌توانند به نفع دادخواه، اموال آن‌ها را ضبط کنند. اما در همان‌جا قید شده که اشیای فرهنگی و نمایشگاهی مستثنا هستند، چون این اشیا متعلق به دولت‌ها نیستند و به ملت‌ها تعلق دارند. وقتی که این ادعا در دادگاه مطرح می‌شود، از طریق مجاری سیاسی دو بار به دولت ایران نامه می‌دهند که چنین ادعایی شده و شما وکیلتان را معرفی کنید. متأسفانه چون دولت ایران، نه دادگاه را به رسمیت می‌شناسد و نه این دادخواهی و ادعا را، از معرفی وکیل خودداری کرده و موضوع را بی‌پاسخ می‌گذارد.

دانشگاه شیکاگو، خود، وکیل گرفت و به قول خودشان برای دادگاهِ اول، یک میلیون دلار خرج کرد که متأسفانه دادگاه به آن‌ها گفت که شما تنها امانت‌دارید و صاحب مال نیستید و چون صاحب مال این‌جا حضور ندارد، رای به نفع مدعیان است. دانشگاه شیکاگو درخواست استیناف کرد و موضوع را به دادگاه بالاتر ‌برد که این بار، سازمان میراث فرهنگی که دیگر هوشیار شده بود، وکیلی را معرفی کرد. اما حدود سه هفته پیش که دادگاه دوم تشکیل شد، ظاهراً حکم داده است که این اشیا باید حراج شود. به هر حال در همین زمان عده‌ای دیگر هم مدعی آثار ایرانی می‌شوند و می‌گویند که گنجینه‌ی عظیمی از اموال ایران آن‌جا خوابیده و باید آن‌ها را به نفع ما که از جریان‌های روز که شاید دولت ایران در آن‌ها دخالت داشته، زیان دیده‌ایم پرداخت شود.

به قول یکی از استادان دانشگاه شیکاگو، اگر بزِ کسی در خاورمیانه‌ی امروز کشته شده باشد، ادعای غرامت از دولت ایران می‌کند. عده‌ای از سربازان آمریکایی هم که در بیروت بودند ادعای غرامت کردند و انگشت گذاشتند روی اشیای ایران؛ نه تنها در مؤسسه‌ی شرقی دانشگاه شیکاگو بلکه در موزه‌ی پنسیلوانیا که در دامغان هم‌کاری کرده است؛ موزه‌ی متروپولتین که اشیای ایرانی بسیاری دارد؛ هاروارد که «تپه یحیا» را حفاری کرده، و دادگاه هم گفته که اسنادشان را تحویل دهند که آیا واقعاً این‌ها مال دولت ایران است یا نه. و این امر که بعضی وقت‌ها گرفتاری ایجاد می‌شود. مثلاً اشیایی متعلق به ایران رفته به دانشگاه شیکاگو، چیزهایی که بر اساس تقسیم‌بندی مرسوم آن روزگار سهم دانشگاه شیکاگو می‌شده، اسنادِ آن در یک کشتی بوده که در جنگ جهانی دوم اژدر خورده و زیر آب رفته است. یا خرده‌سفال‌هایی که از «چُغامیش» دارد که در تپه‌ی خلیلی یا خلیلیان در نزدیکی دزفول بوده، پس از انقلاب اسنادش از بین رفته است. حالا چه‌قدر سهم آن‌ها بوده؟! به هر حال دانشگاه شیکاگو به همراه دانشگاه پنسیلوانیا، متروپلتین‌میزیوم و دانشگاه‌های دیگر آمریکا هم درگیر این مسأله هستند و گرفتاری دارند و متأسفانه جسته‌وگریخته از آمریکا به من خبر می‌رسد که عمل‌کرد وکیل ایران خیلی ضعیف است و نتوانسته آن طور که باید – حال عمد یا غیر عمد - دفاع کند.

این تاریخچه‌ی گل‌نوشته‌ها بود. ولی اگر بخواهیم درباره‌ی خود گل‌نوشته‌ها صحبت کنیم، اسناد اداری یا مالی دستگاه ایالت فارس هستند. من از کلمه‌ی ایالت به جای استان استفاده کردم چون استان فارس امروز مثله شده است؛ یک تکه‌اش استان بوشهر است، یک تکه استان کهگیلویه و بویراحمد، یک تکه استان هرمزگان است، یک تکه‌اش هم جزو یزد شده و یک تکه هم جزو اصفهان. منظور من از ایالت فارس، از حدود یزد تا کرانه‌ی رود مارون است که امروز در خوزستان است و بهبهان در کنار آن قرار دارد. زمان این گل‌نوشته‌ها از سال سیزدهم تا بیست‌وهشتمِ پادشاهی داریوش بزرگ است. یعنی از سال 509 و اگر اشتباه نکنم تا 494 یا 496، و در بردارنده‌ی فعالیت‌های اداره‌ی مالی دستگاه داریوش است.

آن‌ها را به چند فصل تقسیم می‌کنیم. اول این که در 31 گروه (کاتگوری) جای داده شده‌اند که این بستگی به فعل به‌کار گرفته در متن و نحوه‌ی اجرای کاری که انجام می‌شود، دارد؛ که از حمل‌ونقل شروع می‌شود تا تحویل دادن، انبار کردن، ذخیره کردن برای غذا و علوفه، و هزینه و دست‌مزدهای سران حکومتی، شخص داریوش و خانواده‌اش، اجرای مراسم دینی یا تولید کالایی مثل دادن جو برای آبجو درست کردن یا پوست چهارپا را به دبّاغی بردن که پس از تمام این چیزها به دریافت‌کننده‌ی غایی می‌رسیم که شامل کسانی می‌شد که برای آن‌ها هزینه کرده بودند. مثل کارگرانی که با عنوانی به‌خصوص یا شخصی به‌خصوص با ذکر نام آمده است و البته بعضی‌ها نام دارند ولی شغل‌شان ذکر نشده است و گروه‌های مختلف کارگری، چه زن و چه مرد و چه بچه که خانواده‌ی کارگری بودند. بعد حقوق‌های ویژه‌ی – مشابه اضافه‌کاری - که به آن‌ها داده می‌شد.

مثلاً اگر نگاه کنید در شهر شیراز حقوق‌ها تا پیش از سالِ بیستم داریوش، همیشه به شراب پرداخت شده و بعضی وقت‌ها اضافه بر آن، گندم یا جو به آن‌ها می‌دادند. ولی از سال بیستم به بعد کمی اوضاع تغییر می‌کند و گندم جانشین شراب می‌شود و شراب است که بعضی وقت‌ها اضافه بر آن، به آن‌ها داده می‌شد. یا مادرانی که بچه به دنیا می‌آوردند یک نوبت - به اندازه‌ی یک روزِ ماه – چیزی اضافه به آن‌ها می‌دادند که اگر فرزندشان پسر بود دو برابر کسی که دختر به دنیا آورده بود، دریافت می‌کرد. و نیز مسافران که گروه عظیمی بودند که در سفر بودند و بیشتر از شوش به تخت‌جمشید یا شهر دیگری که احتمالاً در شمال نیریز است برای استخراج معدن آهن می‌روند. یا این که از این سوی، یعنی شرق به شوش می‌آمدند. باید این را در نظر داشته باشیم که بیشتر مواقع، شاه (داریوش) در شوش ساکن بود و زمان خیلی کمی را در تخت‌جمشید زندگی می‌کرد و آن هم برای اجرای مراسمی ویژه به آن‌جا می‌رفت. بر اساس گل‌نوشته‌ها، شوش، پایتخت سیاسی بوده و می‌توانیم بگوییم که داریوش اکثر وقت‌ها را در شوش می‌گذرانید نه تخت‌جمشید.

حال می‌رسیم به کارگرانِ روزمزدی که تخصص خاصی داشتند و از شهری به شهر دیگر برای اجرای کاری ویژه می‌رفتند که روزمزد، حقوق دریافت می‌کردند که حتا اگر 12 ماه حضور داشتند و حقوق می‌گرفتند حقوق‌شان روزمزد حساب شده است. و نیز جانوران که علوفه‌شان را می‌دادند و شامل اسب و خر و شتر بود و نیز انواع و اقسام ماکیان که پرورش می‌دادند. و علاوه بر علوفه‌ی اسبانی که پیشتاز بودند و پیرَّدَزیش خوانده می‌شدند و در مسیر میان دو منزل‌گاه رفت‌و‌آمد می‌کردند، کمی شراب هم برای تقویت به آن‌ها داده می‌شد. سپس نامه‌هایی که فرادستی به زیردستش فرمان می‌دهد که فلان کار را انجام دهد. و هم‌چنین برچسب‌ها. باید اشاره شود که در هنگام ساخت و شکل دادن گل‌نوشته‌ها ‌بندی مویین به‌صورت حلقه برای آویختن در آن می‌نهادند که قبل از آویزان کردن گل‌نوشته‌های مربوط به شخصی، برچسب کوچکی هم بر آن می‌نهادند که یا اسم طرفی بوده که کتیبه‌ها به او مربوط می‌شده، یا اسم کالایی که در کتیبه آمده بود. مثلاً می‌نوشتند گندم، که بعضی وقت‌ها سال و اسم محل هم آورده می‌شود. ولی به طور کلی خیلی کوچک هستند.

گزارش‌های روزانه و سالانه هم هست که مثل دفترند. اما موضوعی که حتماً باید در مورد این گل‌نوشته‌ها گفت این است که سرشار از واژه‌های ایرانی هستند که بسیاری از آن‌ها هنوز ردیابی نشده‌اند و زبان‌شناسان ایران و کسانی که کار ایران‌شناسی می‌کنند باید روی آن‌ها کار کنند. سال‌ها مرحوم «گِرشویچ» روی اسم‌ها و بسیاری از این واژه‌ها کار کرده و مقدار زیادی از آن‌ها را معرفی کرد. «بَنوِنیست» نیز کار کرده و این اواخر «مایرهوفر» است که این کار را به خصوص روی نام‌ها انجام داده است. ولی هنوز معنی خیلی از واژه‌ها را نمی‌دانیم.

نیز این آثار از نظر جغرافیایی بسیار غنی‌اند و به کمک نقشِ مُهر‌ها و نشان‌هایی که در آن‌هاست می‌توانیم نقشه‌ای از جغرافیای شمال فارس، از حدود نیریز تا نزدیکی‌های رود مارون، ارایه کنیم. و شاه‌راهِ اصلی تخت‌جمشید به شوش تا رود مارون را هم کم‌وبیش می‌توانیم مشخص کنیم. همین‌طور منزل‌گاه‌هایش و نیز کم‌وبیش فاصله‌های‌شان. در ضمن خیلی از جاها را که حتا امروز هم نام‌شان باقی مانده در میان این گل‌نوشته‌ها پیدا می‌کنیم. اگر در میان شما کسی اهل شیراز باشد حتماً با کلمه‌های دودَج، داریون و هزار، آشنایی دارد که تمام این‌ها بازمانده از زمان داریوش است. حتا خود شیراز و نیریز و خیر. زرقان که در این متن‌ها رکَّن آمده و در سنگ‌نوشته‌ی بیستون، در متن فارسی باستان آن «رَگَ»، و بعد «ز» به آن اضافه شده است. در اوایل اسلام رَکان می‌گفتند. این است که باید گفت اطلاعات بسیاری به ما می‌دهند. در واقع سیستم اداری و مالی داریوش را به ما نشان می‌دهند.

در آن روز گروهی هستند که کارشان تخصیص کار و کارگران بود. گمارندگان کار به کارگران که در کل ایالت فارس از شش نفر بیشتر نیستند و حدود سی و چند نفر هم هستند که تقسیم‌کننده‌ی کالا‌ها هستند و این مسؤولیت را دارند که این کار را انجام دهند. و حدود دو، سه هزار نفر که هر کدام در شهر‌های مختلف زیر دست این سی و چند نفر کار می‌کنند و کالا را به مصرف‌کننده‌ی غایی می‌رسانند. در ضمن نام‌های مختلف بسیار با شغل‌های مختلف هم به چشم می‌خورد و نام بسیاری از کالاها، میوه‌ها و درخت‌ها که از بعضی از آن‌ها، امروز هم استفاده می‌کنیم. مثل کلمه‌ی «دوددَ» که «توت» است. یا «ووم‌روددَ» که «اَمرود» می‌شود و «بایَ» که «به» است، و همانند این‌ها. بعضی وقت‌ها ردّ پایی از آن‌ها را در زبان فارسی امروز هم می‌بینیم. مثلاً گوسفند «یک بُر» (یک ساله) و «دو بُر» (دو ساله) که احتمالاً واژه‌ی ایلامی «بِل» است که به صورت «بُر» باقی مانده. یا مثلاً در شیراز به گوشت خوب می‌گویند «کُوِ» که به احتمال، همان واژه‌ی ایلامی به معنای «برّه» است. یا «چَپِش» که در فارس و خوزستان می‌گوییم، بازمانده‌ای از دوران هخامنشی به معنای میش است. به واقع بسیاری از واژه‌هایی که امروزه در ایران هست ریشه‌هایش را می‌توانیم در آن‌جا ببینیم و درک کنیم و نیز نام مکان‌ها، جاها و شهر‌ها که شاید خیلی‌ها از آ‌ن‌ها از دوران پیش از هخامنشی باقی مانده است.

تا کنون نزدیک چهار هزار و هفت‌صد و اندی از این گل‌نوشته‌ها خوانده شده است. از گل‌نوشته‌های باروی تخت‌جمشید 2587 تا در یک کتاب و 33 تا در یک مجله چاپ شده است. امیدوارم کار من هم که ترجمه‌ی متن 164 گل‌نوشته است به‌زودی به چاپ برسد. 2586 گل‌نوشته‌ی دیگرخوانده هم هست که حدود شش‌صد و اندی از آن‌ها را به فارسی و انگلیسی ترجمه کرده‌ام که امیدوارم آن‌ها هم روزی به چاپ برسند



تاريخ : ۱ خرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : علیرضا ساروقی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب