به نام خدا ، به‌یاد خدا و برای خدا

التماس دعا

[ ٢٤ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ٧:۱۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا ، به یاد خدا و برای خدا

التماس دعا

[ ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
کنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذکر کرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان کردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما که اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی کاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد که مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه که هر یک از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنکه کمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش کشیده و وسط آن اندکی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارک آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد کم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می کرد .

1. امام‌ صادق‌ ( ع‌ )
حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السلام‌ رئیس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( شیعه‌ ) در روز 17ربیع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود .
پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر مى‌باشد.
کنیه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گرامیش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربیت اولیه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ ( ع‌ ) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چینى‌ کرده‌ است‌ .
پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نیز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) زندگى‌ کرد و با این‌ ترتیب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود که‌ هر یک‌ از آنان‌ در زمان‌ خویش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فیض‌ کسب‌ نور مى‌نمودند گذرانید .
بنابراین‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ که‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد ، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد که‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذکاوت‌ بسیار ، به‌ حد کمال‌ علم‌ و ادب‌ رسید و در عصر خود بزرگترین‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گردید .
پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نیز دوره‌ امامت‌ او بود که‌ در این‌ مدت‌ "مکتب‌ جعفرى‌" را پایه‌ریزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شریعت‌ محمدى‌ ( ص‌ ) گردید .
زندگى‌ پر بار امام‌ جعفر صادق‌ ( ع‌ ) مصادف‌ بود با خلافت‌ پنج‌ نفر از بنى‌ امیه‌ ( هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ - ولید بن‌ یزید - یزید بن‌ ولید - ابراهیم‌ بن‌ ولید - مروان‌ حمار ) که‌ هر یک‌ به‌ نحوى‌ موجب‌ تألم‌ و تأثر و کدورت‌ روح‌ بلند امام‌ معصوم‌ ( ع‌ ) را فراهم‌ مى‌کرده‌اند ، و دو نفر از خلفاى‌ عباسى‌ ( سفاح‌ و منصور ) نیز در زمان‌ امام‌ ( ع‌ ) مسند خلافت‌ را تصاحب‌ کردند و نشان‌ دادند که‌ در بیداد و ستم‌ بر امویان‌ پیشى‌ گرفته‌اند ، چنانکه‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در 10 سال‌ آخر عمر شریفش‌ در ناامنى‌ و ناراحتى‌ بیشترى‌ بسر مى‌برد .

2. عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ )
عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) یکى‌ از طوفانى‌ترین‌ ادوار تاریخ‌ اسلام‌ است‌ که‌ از یک‌ سواغتشاشها و انقلابهاى‌ پیاپى‌ گروههاى‌ مختلف‌ ، بویژه‌ از طرف‌ خونخواهان‌ امام‌ حسین‌ ( ع‌ ) رخ‌ مى‌داد ، که‌ انقلاب‌ "ابو سلمه‌" در کوفه‌ و "ابو مسلم‌" در خراسان‌ و ایران‌ از مهمترین‌ آنها بوده‌ است‌ . و همین‌ انقلاب‌ سرانجام‌ حکومت‌ شوم‌ بنى‌ امیه‌ را برانداخت‌ و مردم‌ را از یوغ‌ ستم‌ و بیدادشان‌ رها ساخت‌ . لیکن‌ سرانجام‌ بنى‌ عباس‌ با تردستى‌ و توطئه‌ ، بناحق‌ از انقلاب‌ بهره‌ گرفته‌ و حکومت‌ و خلافت‌ را تصاحب‌ کردند . دوره‌ انتقال‌ حکومت‌ هزار ماهه‌ بنى‌ امیه‌ به‌ بنى‌ عباس‌ طوفانى‌ترین‌ و پر هرج‌ و مرج‌ ترین‌ دورانى‌ بود که‌ زندگى‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) را فراگرفته‌ بود .
و از دیگر سو عصر آن‌ حضرت‌ ، عصر برخورد مکتبها و ایدئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفى‌ و کلامى‌ مختلف‌ بود ، که‌ از برخورد ملتهاى‌ اسلام‌ با مردم‌ کشورهاى‌ فتح‌ شده‌ و نیز روابط مراکز اسلامى‌ با دنیاى‌ خارج‌ ، به‌ وجود آمده‌ و در مسلمانان‌ نیز شور و هیجانى‌ براى‌ فهمیدن‌ و پژوهش‌ پدید آورده‌ بود .
عصرى‌ که‌ کوچکترین‌ کم‌ کارى‌ یا عدم‌ بیدارى‌ و تحرک‌ پاسدار راستین‌ اسلام‌ ، یعنى‌ امام‌ ( ع‌ ) ، موجب‌ نابودى‌ دین‌ و پوسیدگى‌ تعلیمات‌ حیات‌بخش‌ اسلام‌ ، هم‌ از درون‌ و هم‌ از بیرون‌ مى‌شد .
اینجا بود که‌ امام‌ ( ع‌ ) دشوارى‌ فراوان‌ در پیش‌ و مسؤولیت‌ عظیم‌ بر دوش‌ داشت‌ . پیشواى‌ ششم‌ در گیر و دار چنین‌ بحرانى‌ مى‌بایست‌ از یک‌ سو به‌ فکر نجات‌ افکار توده‌ مسلمان‌ از الحاد و بى‌دینى‌ و کفر و نیز مانع‌ انحراف‌ اصول‌ و معارف‌ اسلامى‌ از مسیر راستین‌ باشد ، و از توجیهات‌ غلط و وارونه‌ دستورات‌ دین‌ به‌ وسیله‌ خلفاى‌ وقت‌ جلوگیرى‌ کند .
علاوه‌ بر این‌ ، با نقشه‌اى‌ دقیق‌ و ماهرانه‌ ، شیعه‌ را از اضمحلال‌ و نابودى‌ برهاند ، شیعه‌اى‌ که‌ در خفقان‌ و شکنجه‌ حکومت‌ پیشین‌ ، آخرین‌ رمقها را مى‌گذراند ، و آخرین‌ نفرات‌ خویش‌ را قربانى‌ مى‌داد ، و رجال‌ و مردان‌ با ارزش‌ شیعه‌ یا مخفى‌ بودند ، و یا در کر و فر و زرق‌ و برق‌ حکومت‌ غاصب‌ ستمگر ذوب‌ شده‌ بودند ، و جرأت‌ ابراز شخصیت‌ نداشتند ، حکومت‌ جدید هم‌ در کشتار و بى‌عدالتى‌ دست‌ کمى‌ از آنها نداشت‌ و وضع‌ به‌ حدى‌ خفقان‌آور و ناگوار و خطرناک‌ بود که‌ همگى‌ یاران‌ امام‌ ( ع‌ ) را در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار مى‌داد ، چنانکه‌ زبده‌هایشان‌ جزو لیست‌ سیاه‌ مرگ‌ بودند .
"جابر جعفى‌" یکى‌ از یاران‌ ویژه‌ امام‌ است‌ که‌ از طرف‌ آن‌ حضرت‌ براى‌ انجام‌ دادن‌ امرى‌ به‌ سوى‌ کوفه‌ مى‌رفت‌ . در بین‌ راه‌ قاصد تیز پاى‌ امام‌ به‌ او رسید و گفت‌ : امام‌ ( ع‌ ) مى‌گوید : خودت‌ را به‌ دیوانگى‌ بزن‌ ، همین‌ دستور او را از مرگ‌ نجات‌ داد و حاکم‌ کوفه‌ که‌ فرمان‌ محرمانه‌ ترور را از طرف‌ خلیفه‌ داشت‌ از قتلش‌ به‌ خاطر دیوانگى‌ منصرف‌ شد .
جابر جعفى‌ که‌ از اصحاب‌ سر امام‌ باقر ( ع‌ ) نیز مى‌باشد مى‌گوید : امام‌ باقر ( ع‌ ) هفتاد هزار بیت‌ حدیث‌ به‌ من‌ آموخت‌ که‌ به‌ کسى‌ نگفتم‌ و نخواهم‌ گفت‌ ...
او روزى‌ به‌ حضرت‌ عرض‌ کرد مطالبى‌ از اسرار به‌ من‌ گفته‌اى‌ که‌ سینه‌ام‌ تاب‌ تحمل‌ آن‌ را ندارد و محرمى‌ ندارم‌ تا به‌ او بگویم‌ و نزدیک‌ است‌ دیوانه‌ شوم‌ .
امام‌ فرمود : به‌ کوه‌ و صحرا برو و چاهى‌ بکن‌ و سر در دهانه‌ چاه‌ بگذار و در خلوت‌ چاه‌ بگو : حدثنى‌ محمد بن‌ على‌ بکذا وکذا ... ، ( یعنى‌ امام‌ باقر ( ع‌ ) به‌ من‌ فلان‌ مطلب‌ را گفت‌ ، یا روایت‌ کرد ) .
آرى‌ ، شیعه‌ مى‌رفت‌ که‌ نابود شود ، یعنى‌ اسلام‌ راستین‌ به‌ رنگ‌ خلفا درآید ، و به‌ صورت‌ اسلام‌ بنى‌ امیه‌اى‌ یا بنى‌ عباسى‌ خودنمایى‌ کند .
در چنین‌ شرایط دشوارى‌ ، امام‌ دامن‌ همت‌ به‌ کمر زد و به‌ احیا و بازسازى‌ معارف‌ اسلامى‌ پرداخت‌ و مکتب‌ علمى‌ عظیمى‌ به‌ وجود آورد که‌ محصول‌ و بازده‌ آن‌ ، چهار هزار شاگرد متخصص‌ ( همانند هشام‌ ، محمد بن‌ مسلم‌ و ... ) در رشته‌هاى‌ گوناگون‌ علوم‌ بودند ، و اینان‌ در سراسر کشور پهناور اسلامى‌ آن‌ روز پخش‌ شدند .
هر یک‌ از اینان‌ از طرفى‌ خود ، بازگوکننده‌ منطق‌ امام‌ که‌ همان‌ منطق‌ اسلام‌ است‌ و پاسدار میراث‌ دینى‌ و علمى‌ و نگهدارنده‌ تشیع‌ راستین‌ بودند ، و از طرف‌ دیگر مدافع‌ و مانع‌ نفوذ افکار ضد اسلامى‌ و ویرانگر در میان‌ مسلمانان‌ نیز بودند .
تأسیس‌ چنین‌ مکتب‌ فکرى‌ و این‌ سان‌ نوسازى‌ و احیاگرى‌ تعلیمات‌ اسلامى‌ ، سبب‌ شد که‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) به‌ عنوان‌ رئیس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( تشیع‌ ) مشهور گردد .
لیکن‌ طولى‌ نکشید که‌ بنى‌ عباس‌ پس‌ از تحکیم‌ پایه‌هاى‌ حکومت‌ و نفوذ خود ، همان‌ شیوه‌ ستم‌ و فشار بنى‌ امیه‌ را پیش‌ گرفتند و حتى‌ از آنان‌ هم‌ گوى‌ سبقت‌ را ربودند. .
امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) که‌ همواره‌ مبارزى‌ نستوه‌ و خستگى‌ناپذیر و انقلابیى‌ بنیادى‌ در میدان‌ فکر و عمل‌ بوده‌ ، کارى‌ که‌ امام‌ حسین‌ ( ع‌ ) به‌ صورت‌ قیام‌ خونین‌ انجام‌ داد ، وى‌ قیام‌ خود را در لباس‌ تدریس‌ و تأسیس‌ مکتب‌ و انسان‌ سازى‌ انجام‌ داد و جهادى‌ راستین‌ کرد.

3. جنبش‌ علمى‌
اختلافات‌ سیاسى‌ بین‌ امویان‌ و عباسیان‌ و تقسیم‌ شدن‌ اسلام‌ به‌ فرقه‌هاى‌ مختلف‌و ظ‌هور عقاید مادى‌ و نفوذ فلسفه‌ یونان‌ در کشورهاى‌ اسلامى‌ ، موجب‌ پیدایش‌ یک‌ نهضت‌ علمى‌ گردید . نهضتى‌ که‌ پایه‌هاى‌ آن‌ بر حقایق‌ مسلم‌ استوار بود . چنین‌ نهضتى‌ لازم‌ بود ، تا هم‌ حقایق‌ دینى‌ را از میان‌ خرافات‌ و موهومات‌ و احادیث‌ جعلى‌ بیرون‌ کشد و هم‌ در برابر زندیقها و مادیها با نیروى‌ منطق‌ و قدرت‌ استدلال‌ مقاومت‌ کند و آراى‌ سست‌ آنها را محکوم‌ سازد . گفتگوهاى‌ علمى‌ و مناظ‌رات‌ آن‌ حضرت‌ با افراد دهرى‌ و مادى‌ مانند "ابن‌ ابى‌ العوجاء" و "ابو شاکر دیصانى‌" و حتى‌ "ابن‌ مقفع‌" معروف‌ است‌ .
به‌ وجود آمدن‌ چنین‌ نهضت‌ علمى‌ در محیط آشفته‌ و تاریک‌ آن‌ عصر ، کار هر کسى‌ نبود ، فقط کسى‌ شایسته‌ این‌ مقام‌ بزرگ‌ بود که‌ مأموریت‌ الهى‌ داشته‌ باشد و از جانب‌ خداوند پشتیبانى‌ شود ، تا بتواند به‌ نیروى‌ الهام‌ و پاکى‌ نفس‌ و تقوا وجود خود را به‌ مبدأ غیب‌ ارتباط دهد ، حقایق‌ علمى‌ را از دریاى‌ بیکران‌ علم‌ الهى‌ به‌ دست‌ آورد ، و در دسترس‌ استفاده‌ گوهرشناسان‌ حقیقت‌ قرار دهد .
تنها وجود گرامى‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مى‌توانست‌ چنین‌ مقامى‌ داشته‌ باشد ، تنها امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) بود که‌ با کناره‌گیرى‌ از سیاست‌ و جنجالهاى‌ سیاسى‌ از آغاز امامت‌ در نشر معارف‌ اسلام‌ و گسترش‌ قوانین‌ و احادیث‌ راستین‌ دین‌ مبین‌ و تبلیغ‌ احکام‌ و تعلیم‌ و تربیت‌ مسلمانان‌ کمر همت‌ بر میان‌ بست‌ .
زمان‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در حقیقت‌ عصر طلایى‌ دانش‌ و ترویج‌ احکام‌ و تربیت‌ شاگردانى‌ بود که‌ هر یک‌ مشعل‌ نورانى‌ علم‌ را به‌ گوشه‌ و کنار بردند و در "خودشناسى‌" و "خداشناسى‌" مانند استاد بزرگ‌ و امام‌ بزرگوار خود در هدایت‌ مردم‌ کوشیدند .
در همین‌ دوران‌ درخشان‌ - در برابر فلسفه‌ یونان‌ - کلام‌ و حکمت‌ اسلامى‌ رشد کرد و فلاسفه‌ و حکماى‌ بزرگى‌ در اسلام‌ پرورش‌ یافتند . همزمان‌ با نهضت‌ علمى‌ و پیشرفت‌ دانش‌ بوسیله‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) در مدینه‌ ، منصور خلیفه‌ عباسى‌ که‌ از راه‌ کینه‌ و حسد ، به‌ فکر ایجاد مکتب‌ دیگرى‌ افتاد که‌ هم‌ بتواند در برابر مکتب‌ جعفرى‌ استقلال‌ علمى‌ داشته‌ باشد و هم‌ مردم‌ را سرگرم‌ نماید و از خوشه‌چینى‌ از محضر امام‌ ( ع‌ ) بازدارد .
بدین‌ جهت‌ منصور مدرسه‌اى‌ در محله‌ "کرخ‌" بغداد تأسیس‌ نمود . منصور در این‌ مدرسه‌ از وجود ابو حنیفه‌ در مسائل‌ فقهى‌ استفاده‌ نمود و کتب‌ علمى‌ و فلسفى‌ را هم‌ دستور داد از هند و یونان‌ آوردند و ترجمه‌ نمودند ، و نیز مالک‌ را - که‌ رئیس‌ فرقه‌ مالکى‌ است‌ - بر مسند فقه‌ نشاند ، ولى‌ این‌ مکتبها نتوانستند وظ‌یفه‌ ارشاد خود را چنانکه‌ باید انجام‌ دهند .
امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) مسائل‌ فقهى‌ و علمى‌ و کلامى‌ را که‌ پراکنده‌ بود ، به‌ صورت‌ منظم‌ درآورد ، و در هر رشته‌ از علوم‌ و فنون‌ شاگردان‌ زیادى‌ تربیت‌ فرمود که‌ باعث‌ گسترش‌ معارف‌ اسلامى‌ در جهان‌ گردید . دانش‌گسترى‌ امام‌ ( ع‌ ) در رشته‌هاى‌ مختلف‌ فقه‌ ، فلسفه‌ و کلام‌ ، علوم‌ طبیعى‌ و ... آغاز شد . فقه‌ جعفرى‌ همان‌ فقه‌ محمدى‌ یا دستورهاى‌ دینى‌ است‌ که‌ از سوى‌ خدا به‌ پیغمبر بزرگوارش‌ از طریق‌ قرآن‌ و وحى‌ رسیده‌ است‌ .
بر خلاف‌ سایر فرقه‌ها که‌ بر مبناى‌ عقیده‌ و رأى‌ و نظر خود مطالبى‌ را کم‌ یا
زیاد مى‌کردند ، فقه‌ جعفرى‌ توضیح‌ و بیان‌ همان‌ اصول‌ و فروعى‌ بود که‌ در مکتب‌ اسلام‌ از آغاز مطرح‌ بوده‌ است‌ . ابو حنیفه‌ رئیس‌ فرقه‌ حنفى‌ درباره‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) گفت‌ : من‌ فقیه‌تر از جعفرالصادق‌ کسى‌ را ندیده‌ام‌ و نمى‌شناسم‌ . فتواى‌ بزرگترین‌ فقیه‌ جهان‌ تسنن‌ شیخ‌ محمد شلتوت‌ رئیس‌ دانشگاه‌ الازهر مصر که‌ با کمال‌ صراحت‌ عمل‌ به‌ فقه‌ جعفرى‌ را مانند مذاهب‌ دیگر اهل‌ سنت‌ جایز دانست‌ - در روزگار ما - خود اعترافى‌ است‌ بر استوارى‌ فقه‌ جعفرى‌ و حتى‌ برترى‌ آن‌ بر مذاهب‌ دیگر . و اینها نتیجه‌ کار و عمل‌ آن‌ روز امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) است‌ .
در رشته‌ فلسفه‌ و حکمت‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) همیشه‌ با اصحاب‌ و حتى‌ کسانى‌ که‌ از دین‌ و اعتقاد به‌ خدا دور بودند مناظ‌راتى‌ داشته‌ است‌ . نمونه‌اى‌ از بیانات‌ امام‌ ( ع‌ ) که‌ در اثبات‌ وجود خداوند حکیم‌ است‌ ، به‌ یکى‌ از شاگردان‌ واصحاب‌ خود به‌ نام‌ "مفضل‌ بن‌ عمر" فرمود که‌ در کتابى‌ به‌ نام‌ "توحید مفضل‌" هم‌ اکنون‌ در دست‌ است‌ . مناظ‌رات‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) با طبیب‌ هندى‌ که‌ موضوع‌ کتاب‌ "اهلیلجه‌" است‌ نیز نکات‌ حکمت‌آموز بسیارى‌ دارد که‌ گوشه‌اى‌ از دریاى‌ بیکران‌ علم‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) است‌ . براى‌ شناسایى‌ استاد معمولا دو راه‌ داریم‌ ، یکى‌ شناختن‌ آثار و کلمات‌ او ، دوم‌ شناختن‌ شاگردان‌ و تربیت‌شدگان‌ مکتبش‌ .
کلمات‌ و آثار و احادیث‌ زیادى‌ از حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ ما حتى‌ قطره‌اى‌ از دریا را نمى‌توانیم‌ به‌ دست‌ دهیم‌ مگر "نمى‌ از یمى‌" . اما شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ هم‌ بیش‌ از چهار هزار بوده‌اند ، یکى‌ از آنها "جابر بن‌ حیان‌" است‌ . جابر از مردم‌ خراسان‌ بود . پدرش‌ در طوس‌ به‌ داروفروشى‌ مشغول‌ بود که‌ به‌ وسیله‌ طرفداران‌ بنى‌ امیه‌ به‌ قتل‌ رسید . جابر بن‌ حیان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش‌ به‌ مدینه‌ آمد . ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) شاگردى‌ کرد . جابر یکى‌ از افراد عجیب‌ روزگار و از نوابغ‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ .
در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در علم‌ شیمى‌ تألیفات‌ زیادى‌ دارد ، و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌کند که‌ ( جعفر بن‌ محمد ) به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ یا تعلیم‌ داد یا حدیث‌ کرد . از اکتشافات‌ او اسید ازتیک‌ ( تیزآب‌ ) و تیزاب‌ سلطانى‌ و الکل‌ است‌ .
وى‌ چند فلز و شبه‌ فلز را در زمان‌ خود کشف‌ کرد . در دوران‌ "رنسانس‌ اروپا" در حدود 30. رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ چاپ‌ و ترجمه‌ شده‌ که‌ در کتابخانه‌هاى‌ برلین‌ و پاریس‌ ضبط است‌ .
حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) بر اثر توطئه‌هاى‌ منصور عباسى‌ در سال‌ 148 هجرى‌ مسموم‌ و در قبرستان‌ بقیع‌ در مدینه‌ مدفون‌ شد . عمر شریفش‌ در این‌ هنگام‌ 65 سال‌ بود . از جهت‌ اینکه‌ عمر بیشترى‌ نصیب‌ ایشان‌ شده‌ است‌ به‌ "شیخ‌ الائمه‌" موسوم‌ است‌ .
حضرت‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) هفت‌ پسر و سه‌ دختر داشت‌ .
پس‌ از حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مقام‌ امامت‌ بنا به‌ امر خدا به‌ امام‌ موسى‌ کاظ‌م‌ ( ع‌ ) منتقل‌ گردید .
دیگر از فرزندان‌ آن‌ حضرت‌ اسمعیل‌ است‌ که‌ بزرگترین‌ فرزند امام‌ بوده‌ و پیش‌ از وفات‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) از دنیا رفته‌ است‌ . طایفه‌ اسماعیلیه‌ به‌ امامت‌ وى‌ قائلند .

4. خلق‌ و خوى‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ )
حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مانند پدران‌ بزرگوار خود در کلیه‌ صفات‌ نیکو و سجایاى‌ اخلاقى‌ سرآمد روزگار بود . حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) داراى‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نیازمندان‌ مانند اجداد خود بود . داراى‌ حکمت‌ و علم‌ وسیع‌ و نفوذ کلام‌ و قدرت‌ بیان‌ بود .
با کمال‌ تواضع‌ و در عین‌ حال‌ با نهایت‌ مناعت‌ طبع‌ کارهاى‌ خود را شخصا انجام‌ مى‌داد ، و در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز بیل‌ به‌ دست‌ گرفته‌ ، در مزرعه‌ خود کشاورزى‌ مى‌کرد و مى‌فرمود : اگر در این‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ کنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود ، زیرا به‌ کد یمین‌ و عرق‌ جبین‌ آذوقه‌ و معیشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمین‌ مى‌نمایم‌ .
ابن‌ خلکان‌ مى‌نویسد : امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) یکى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ امامیه‌ و از سادات‌ اهل‌ بیت‌ رسالت‌ است‌ . از این‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند که‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضیلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ که‌ گفته‌ شود . مالک‌ مى‌گوید : با حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) سفرى‌ به‌ حج‌ رفتم‌ ، چون‌ شترش‌ به‌ محل‌ احرام‌ رسید ، امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) حالش‌ تغییر کرد ، نزدیک‌ بود از مرکب‌ بیفتد و هر چه‌ مى‌خواست‌ لبیک‌ بگوید ، صدا در گلویش‌ گیر مى‌کرد . به‌ او گفتم‌ : اى‌ پسر پیغمبر ، ناچار باید بگویى‌ لبیک‌ ، در جوابم‌ فرمود : چگونه‌ جسارت‌ کنم‌ و بگویم‌ لبیک‌ ، مى‌ترسم‌ خداوند در جوابم‌ بگوید : لا لبیک‌ ولا سعدیک‌ .

التماس دعا

[ ۱٩ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا،به یادخدا و برای خدا

 

 

هنگام نزول برکات است امشب

برمرده دلان بذل حیات است امشب

تبریک به میلادحسن را گفتن

با ذکر شریف صلوات است امشب

 

با نام حسن به قلبها گل بزنید 

با یک صلوات تا بقیع پل بزنید

فرمود که هر وقت گرفتارشدید

بر دامن ما دست توسل بزنید

التماس دعا



[ ۱۱ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

به نام خدا ، به یاد خدا و برای خدا

توسل به چه معنا است ؟
توسل، یعنی واسطه قرار دادن، انبیاء، امامان و صالحان به پیشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن کریم می‌فرماید :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ. المائدة/ 35 .

ترجمه:ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و برای تقرب به او وسیله‌ای بجویید.این آیه به تمامی مؤمنین دستور می‌دهد که به هر وسیله‌ای که سبب تقرب به خداوند می‌شود تمسک بجویند؛ بنابراین تقرب به خداوند بدون وسیله و واسطه‌ امکان ندارد.

 آیا شفاعت خواستن از غیر خداوند شرک است؟
شفاعت ، واسطه شدن، انبیاء، امامان و صالحان ببن خدا و خلق در قیامت برای بخشیده شدن گناهانی است که از مؤمنان سر زده است.

شفاعت در قیامت، با شرائط و خصوصیاتی که دربارۀ آن ذکر شده است، از ضروریات تمامی مذاهب اسلامی و مورد اجماع تمامی علمای مسلمان است که آیات بسیاری در قرآن کریم آن را تأیید میکند؛

از جمله : وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى. الضحی/ 5 .

ترجمه:و بزودى‌ پروردگارت‌ تو را عطای خواهد داد،تا خرسند گردى.

وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا . الإسراء / 79 .

و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله] نافله اى باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.

تمامی مفسران شیعه و سنی بر این مطلب اتفاق دارند که مراد از «مقام محمود» همان مقام شفاعت است که خداوند آن را به پیامبرش وعده داده است.

التماس دعا


[ ۱٩ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا

 

 

[ ٥ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۳:٢۸ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

شنیده ایم که حضرت علی (ع) فرمودند: هرچه میخواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید. اما جالب است بدانید پس از این جمله ایشان، مردم چه سوالاتی پرسیدند...

امام علی (ع) فرمودند: سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی. مجموعه پرسش و پاسخ‌های مردم پس از این کلام امام به خطبه سلونی مشهور است که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم.

نکته: توضیح بیشتر جزء کلام امام نیست.


ادامه مطلب
[ ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا ، به یاد خدا، برای خدا

 

تا ابد این نکته را انشا کنید پای این طومار را امضا کنید
هر کجا ماندید در کل امور رو به سوی حضرت زهرا کنید


عید امسال پر از عطر گل یاس شده
و پر از خاطره گندم و دستاس شده
جان گلهای جهان پیشکش یاسی که
زخمی سیلی و ستم باد شده
ایام فاطمیه و غریبی علی (ع) رو تسلیت میگم

میرسد نان شب ما از نوای فاطمه(س)
آمدیم اصلا در این دنیا برای فاطمه(س)
مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید
ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه(س)
حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت
اولویت هست اینجا با گدای فاطمه(س)
هر چه نعمت میرسد بر ما یکی از این دوتاست:
یا دعای فاطمه(س) یا که وفای فاطمه(س)

(اللهم عجل لولیک المظلوم الفرج یازهرامدد)

التماس دعا

[ ۳ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

هر سال منم عبد عطایت مادر
خوشبخت شدم من از دعایت مادر
نوروز که قابلی ندارد بی‌بی
صد عید، الهی به فدایت مادر . . .

این عید به نور فاطمیه زیباست
روزیه تمام سال من با زهراست
با بردن نام فاطمه فهمیدم
سالی که نکوست از بهارش پیداست
در پناه مهدی فاطمه باشید.

عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو مبارک


التماس دعا

[ ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 به نام خدا ، به یاد خدا و برای خدا

ارزش شناخت فاطمه علیها السلام

1 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر; (1) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها السلام دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .»

آثار محبت به فاطمه علیها السلام

2 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار; (2) هر کس فاطمه علیها السلام دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است .»

اطاعت از فاطمه علیها السلام

3 . امام باقر علیه السلام می فرمایند:

«... ولقد کانت - علیها السلام - مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکة ... ; (3) اطاعت از فاطمه علیها السلام بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است .»

دستورهای فاطمه علیها السلام

4 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... یا علی انفذ لما امرتک به فاطمة فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل علیه السلام ... ; (4) ای علی! آنچه را فاطمه علیها السلام بدان امر می کند، انجام ده; زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل علیه السلام به آنها امر کرده است .»

خلقت فاطمه علیها السلام

5 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة ... ; (5) بی شک فاطمه علیها السلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»

چرا نام فاطمه علیها السلام

6 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«انی سمیت ابنتی فاطمة لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها من النار; (6) من نام دخترم را فاطمه علیها السلام گذاشتم; زیرا خدای - عزوجل - فاطمه علیها السلام و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است .»

آثار نام فاطمه علیها السلام

7 . امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

«لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمة من النساء; (7) در خانه ای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر [و تنگدستی] وارد نمی شود .»

احترام به نام فاطمه علیها السلام

8 . امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:

«... اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها; (8) حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن .»

الگوی نمونه

9 . امام زمان علیه السلام در یکی از نامه هایشان می فرمایند:

«وفی ابنة رسول صلی الله علیه و آله لی اسوة حسنة ... ; (9) در دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای من الگوی نیکویی است .»

یاور خوب

10 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام پرسیدند، حضرت پاسخ دادند:

«نعم العون علی طاعة الله; (10) [فاطمه علیها السلام] خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست .»

عزیزترین مردم

11 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... فاطمة اعز البریة علی (11) ; فاطمه علیها السلام عزیزترین مردم در نزد من است .»

نور چشم و میوه دل من

12 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... ان فاطمة بضعة منی و هی نور عینی وثمرة فؤادی ... ; (12) فاطمه علیها السلام پاره تن و نور چشم و میوه دل من است .»

خشم و خشنودی فاطمه علیها السلام

13 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان الله لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها; (13) بی شک خداوند با خشم فاطمه علیها السلام به خشم می آید و با خشنودی او خشنود می شود .»

دشمن فاطمه علیها السلام در دوزخ است

14 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... یا فاطمة! لو ان کل نبی بعثه الله وکل ملک قربه شفعوا فی کل مبغض لک غاصب لک ما اخرجه الله من النار ابدا; (14) ای فاطمه! اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حق تو را غصب نموده است، شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش [دوزخ] خارج نمی سازد .»

اختر تابناک

15 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«... فاطمة کوکب دری بین نساء اهل الدنیا ... ; (15) فاطمه علیها السلام اختری تابناک در میان زنان دنیاست .»

سرور زنان

16 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«... فاطمة سیدة نساء العالمین من الاولین والاخرین; (16) فاطمه علیها السلام سرور زنان جهانیان از اولین تا آخرین است .»

تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام

17 . امام باقر علیه السلام می فرمایند:

«ما عبد الله بشی ء من التحمید افضل من تسبیح فاطمة علیهاالسلام ... ; (17) خداوند در حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه علیها السلام عبادت نشده است .»

درود بر فاطمه علیها السلام

18 . امام رضا علیه السلام می فرمایند:

«اول من جعل له النعش فاطمة ابنة رسول الله، صلوات الله علیها وعلی ابیها وبعلها وبنیها; (18) نخستین کسی که پس از مرگش برای او تابوت ساخته شد، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود; درود و صلوات خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد .»

نفرین الهی برای دشمنان فاطمه علیها السلام

19 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمة ابنتی ویغصبها حقها ویقتلها ... ; (19) مورد نفرین است، مورد نفرین است هر کس پس از من به فاطمه علیها السلام دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد .»

زیارت فاطمه علیها السلام

20 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... من زار فاطمة فکانما زارنی ... ; (20) هر کس فاطمه علیها السلام را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت کرده است .»

نماز مخصوص فاطمه علیها السلام

21 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«من صلی اربع رکعات فقرا فی کل رکعة بخمسین مرة «قل هو الله احد» کانت صلوة فاطمة علیهاالسلام ... ; (21) هر کس چهار رکعت نماز بخواند [هر دو رکعت به یک سلام] و در هر رکعت [پس از سوره حمد] پنجاه مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، این نماز، نماز فاطمه علیها السلام است .»

من از تو هستم

22 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«یا فاطمة ... انت منی وانا منک ... ; (22) ای فاطمه! تو از من هستی و من از تو هستم .»

پدرت به قربانت

23 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... فداک ابوک یا فاطمة; (23) پدرت به قربان تو باد ای فاطمه علیها السلام!»

بوی بهشت

24 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... ففاطمة حوراء انسیة وکلما اشتقت الی رائحة الجنة شممت رائحة ابنتی فاطمة علیها السلام; (24) فاطمه علیها السلام حوریه ای است به صورت انسان که من هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم، دخترم فاطمه علیها السلام را می بویم .»

فاطمه علیها السلام قلب محمد صلی الله علیه و آله

25 . حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام می فرمایند:

«... ان الحسن والحسین سبطا هذه الامة وهما من محمد کمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمة فکمکان القلب من الجسد ... ; (25) حسن و حسین علیهما السلام دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد صلی الله علیه و آله همانند دو چشم برای سرند، و من [برای محمد صلی الله علیه و آله] همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه علیها السلام [برای محمد صلی الله علیه و آله] همانند قلب برای بدن است .»

افتخار علی علیه السلام به فاطمه علیها السلام

26 . حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:

«... انا زوج البتول سیدة نساء العالمین ... ; (26) من همسر بتول علیها السلام هستم; همان کسی که سرور زنان جهانیان است .»

فاطمه علیها السلام زهره است

27 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«انا الشمس وعلی علیه السلام القمر وفاطمة الزهرة والفرقدان الحسن والحسین; (27) من خورشیدم و علی علیه السلام ماه و فاطمه علیها السلام، زهره (ناهید) است و حسن و حسین علیهما السلام دو ستاره نور افشان فرقدان هستند .»

ایمان فاطمه علیها السلام

28 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«یا سلمان! ان ابنتی فاطمة ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعة الله ... ; (28) ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه علیها السلام تا استخوانهایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است; به گونه ای که در طاعت خدا جدیت دارد .»

زیارت شهیدان

29 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«ان فاطمة علیها السلام کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت ... ; (29) فاطمه علیها السلام در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان می رفت .»

بوی خوش فاطمه علیها السلام

30 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«رائحة الانبیاء رائحة السفرجل ورائحة الحور العین رائحة الآس ورائحة الملائکة رائحة الورد ورائحة ابنتی فاطمة الزهراء رائحة السفرجل والآس والورد ... ; (30) بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه علیها السلام بوی به و آس و گل سرخ روی هم است .»

علی علیه السلام شایسته ترین انسان برای فاطمه علیها السلام

31 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«... لولا ان امیرالمؤمنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامة علی وجه الارض آدم فمن دونه; (31) به راستی اگر امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه علیها السلام را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه علیها السلام همتایی نبود .»

پیوند آسمانی

32 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ما زوجت فاطمة الا لما امرنی الله بتزویجها; (32) من فاطمه علیه السلام را به ازدواج در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد .»

انجام کارهای سخت خانه

33 . حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می فرمایند:

«انها استقت بالقربة حتی اثرفی صدرها وطحنت بالرحی حتی مجلت یدها وکسحت البیت حتی اغبرت ثیابها واوقدت النار تحت القدر حتی دکنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید; (33) حضرت فاطمه زهرا علیها السلام آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در سینه اش آشکار شد و چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهایش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسهایش خاک آلود گردید . و چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباسهایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید .»

فاطمه علیها السلام مطیع دائم علی علیه السلام

34 . حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:

«فوالله ... لا اغضبتنی ولاعصت لی امرا ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان; (34) سوگند به خدا که فاطمه علیها السلام هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود . و من هرگاه به فاطمه علیها السلام نگاه می کردم، غم و اندوه از من زدوده می شد .»

نور فاطمه علیها السلام از نور خداست

35 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... نور ابنتی فاطمة من نور الله وابنتی فاطمة افضل من السماوات والارض ... ; (35) نور دخترم فاطمه علیها السلام از نور خداست، و دخترم فاطمه علیها السلام برتر از آسمانها و زمین است .»

فاطمه علیها السلام بر بالین آدمی

36 . امام باقر و امام صادق علیهما السلام می فرمایند:

«حرام علی روح ان تفارق جسدها حتی تری الخمسة: محمدا وعلیا وفاطمة وحسنا وحسینا بحیث تقر عینها او تسخن عینها ... ; (36) بر روح آدمی حرام است که از بدنش جدا شود، مگر آنکه پنج تن را ببیند: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، و آن هم به گونه ای است که یا چشم آدمی روشن و یا تاریک و محزون می شود .»

فاطمه علیها السلام شهیده است

37 . امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

«ان فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة ... ; (37) فاطمه علیها السلام بانوی بسیار راست گویی است که او را به شهادت رسانده اند .»

اشتیاق بهشت به فاطمه علیها السلام

38 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«اشتاقت الجنة الی اربع من النساء: مریم بنت عمران، وآسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وخدیجة بنت خویلد وفاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله; (38) بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله .»

فاطمه علیها السلام و خردسالان

39 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«ان اطفال شیعتنا من المؤمنین تربیهم فاطمة علیها السلام; (39) بی شک خردسالان شیعه ما از مؤمنان را فاطمه علیها السلام پرورش می دهد .»

شفاعت فاطمه علیها السلام

40 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... یا فاطمة ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک وشیعتک; (40) ای فاطمه علیها السلام مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت می کنی .»

پی نوشت:

1) بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

2) همان، ج 27، ص 116 .

3) دلائل الامامة، ص 28 .

4) بحارالانوار، ج 22، ص 484 .

5) همان، ج 78، ص 112 .

6) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 46 .

7) کافی، ج 6، ص 19 .

8) همان، ص 48 .

9) بحارالانوار، ج 53، ص 180 .

10) همان، ج 43، ص 117 .

11) الامالی، شیخ مفید، ص 259 .

12) الامالی، شیخ صدوق، ص 486 .

13) الامالی، شیخ مفید، ص 94 .

14) بحارالانوار، ج 76، ص 354 .

15) کافی، ج 1، ص 195 .

16) معانی الاخبار، ص 107 .

17) کافی، ج 3، ص 343 .

18) بحارالانوار، ج 78، ص 249 .

19) همان، ج 73، ص 354 .

20) همان، ج 43، ص 58 .

21) من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 564 .

22) بیت الاحزان، ص 19; بحارالانوار، ج 43، ص 32 .

23) بحارالانوار، ج 22، ص 490 .

24) التوحید، شیخ صدوق، ص 117 .

25) بحارالانوار، ج 39، ص 352; کتاب سلیم بن قیس، ص 830 .

26) معانی الاخبار، ص 58 .

27) بحارالانوار، ج 24، ص 74; معانی الاخبار، ص 114 .

28) بحارالانوار، ج 43، ص 46; مناقب، ج 3، ص 337 .

29) وسائل الشیعة، ج 2، ص 879 .

30) بحارالانوار، ج 66، ص 177 .

31) خصال، ج 2، ص 414 .

32) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 59 .

33) علل الشرایع، ج 2، ص 366 .

34) بحارالانوار، ج 43، ص 134 .

35) همان، ج 15، ص 10 .

36) کشف الغمة، ج 1، ص 414 .

37) کافی، ج 1، ص 458 .

38) بحارالانوار، ج 43، ص 53 .

39) همان، ج 6، ص 229; تفسیر علی بن ابراهیم، ج 2، ص 332 .

40) بحارالانوار، ج 76، ص 359

التماس دعا

[ ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا ، به یاد خدا، برای خدا


پرهیز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»:
جدال مکن که ارزشت مىرود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.
(تحف العقول ص 486)

 

تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»:
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.

نزدیکتر به اسم اعظم
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها.»:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است.

سلام نشانه تواضع
«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.


التماس دعا

[ ۸ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

ابوجهل های زمانه  بدانند این نور الهی را با فوت کردن به آن نمی توان خاموش نمود اینها  غافل از این نکته اند که خود خدا می فرمایید: یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالى که خدا کامل کننده نور خود است ، گرچه کافران خوش نداشته باشند .

خداى متعال در آیه 107 سوره «انبیاء» به رحمت عامه وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشاره کرده مى فرماید: (ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم)؛ «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ».
عموم مردم دنیا، اعم از مؤمن و کافر همه، مرهون رحمت تو هستند؛ چرا که نشر آئینى را بر عهده گرفته اى که سبب نجات همگان است، حال، اگر گروهى از آن استفاده کردند و گروهى نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیرى بر عمومى بودن رحمت نمى گذارد.

یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْر.

اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را»(النساء:59)

التماس دعا 

[ ٢ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به‌یاد خدا و برای خدا

 

بر جمال این دو یاس بى قرینه بنگرید

گاه سوى مکه گه سوى مدینه بنگرید

محور اسلام و قرآن در ثبات از این دو مَه

مکتب توحید باشد در حیات از این دو مه

روشن آفاق تمام کائنات از این دو مه

منجلى اوصاف بى پایان ذات از این دو مه

کوچه های محله «بنی هاشم»، عطر گل های «محمدی» می دهد و این مناسبت زیبا با نام و یاد پیامبر عشق و آیینه جمال دلارای الهی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، متبرک است.

هر دلی پروانه در کوی محمّد می‌شود / عاشقی دیوانه از روی محمّد می‌شود
در قیامت چشم و دل سوی محمّد می‌شود/ کار ما در کُنجِ ابروی محمّد می‌شود

 

 

التماس دعا

[ ۱۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِىِّ الصّادِقِ
خدایا درود فرست بر حسن بن على بن محمد آن نیکوکار باتقواى راستگوى
الْوَفِىِّ النُّورِ الْمُضیئِ خازِنِ عِلْمِکَ وَالْمُذَکِّرِ بِتَوْحیدِکَ وَوَلِىِّ اَمْرِکَ
باوفا، آن نور تابناک، خزینه دار دانشت و یادآورنده یکتاپرستیت و سرپرست فرمانت
وَخَلَفِ اَئِمَّةِ الدّینِ الْهُداةِ الرّاشِدینَ وَالْحُجَّةِ عَلى اَهْلِ الدُّنْیا فَصَلِّ
و یادگار پیشوایان دین آن راهنمایان بارشد، و حجت بر مردم دنیا پس درود فرست
عَلَیْهِ یا رَبِّ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَصْفِیآئِکَ وَحُجَجِکَ
بر او پروردگارا بهترین درودى را که بفرستى بر یکى از برگزیدگانت و حجت‌هایت
وَاَوْلادِ رُسُلِکَ یا اِلهَ الْعالَمینَ

و فرزندان رسولانت اى معبود جهانیان.


روز پنجشنبه به نام حضرت عسکرى علیه السّلام است.در زیارت آن حضرت بگو:
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ خَالِصَتَهُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثَ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِینَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ یَا مَوْلایَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَنَا مَوْلًى لَکَ وَ لِآلِ بَیْتِکَ وَ هَذَا یَوْمُکَ وَ هُوَ یَوْمُ الْخَمِیسِ وَ أَنَا ضَیْفُکَ فِیهِ وَ مُسْتَجِیرٌ بِکَ فِیهِ فَأَحْسِنْ ضِیَافَتِی وَ إِجَارَتِی بِحَقِّ آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ.
سلام بر تو اى ولىّ خدا،سلام بر تو اى حجّت حق و بنده پاک خدا،سلام بر تو اى پیشواى مؤمنان،و وارث پیامبران،و برهان محکم پروردگار جهانیان،درود خدا بر تو و اهل‏ بیت پاکیزه و پاکت باد،اى سرور من یا ابا محمّد حسن بن على،من دل‏بسته تو و اهل بیت توام،این روز روز پنجشنبه و روز توست و من در آن میهمان و پناهنده به توام، پس به نیکى پذیرایم باش و پناهم ده،به حق خاندان پاکیزه و پاکت.

التماس دعا

 

[ ٩ دی ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

این ماه همانگونه که از اسم آن پیداست بهار ماه‌هاست ؛ به جهت این که آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر برکات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است ؛ زیرا میلاد رسول خدا صل الله علیه و آله در این ماه است و مى توان ادعا کرد که از اول آفرینش زمین ، رحمتى مانند آن بر زمین فرود نیامده است .
از آداب این ماه است :
1. تمام ماه را در روز تولد پیامبر صل الله علیه و آله با تلاش‌هاى نیکو و اطاعت‌هاى گرانقدر و بزرگ ، بزرگ داشته و با پروردگار خود در مورد این نعمت بزرگ مناجات نماید.
2. دعا کردن در اول این ماه با دعاهایى که روایت شده است از مهم ترین اعمال این ماه مى باشد.
3. روز هشتم ربیع الاول ، روز وفات امام حسن عسگرى علیه السلام مى باشد. پس سزاوار است در این روز اندوهگین باشد، بخصوص با در نظر گرفتن این که صاحب مصیبت حضرت امام عصر(عج ) مى باشد؛ پس باید آن امام علیه السلام را با هر زیارتى که به ذهنش مى رسد زیارت نموده و به امام زمان علیه السلام تسلیت بگوید.
4. روز نهم ربیع الاول ، چنانکه در روایت گرانقدرى آمده است ، روز نابودى دشمن خدا بوده و این روز و خوشحالى در آن فضیلت داشته و روز شادى پیروان آل محمد صل الله علیه و آله مى باشد. سزاوار است که دوستان آل محمد صل الله علیه و آله شادى خود را در این روز، به خاطر نابودى دشمن خدا آشکار کنند.
5. روز دهم ربیع الاول ، روز ازدواج پیامبر صل الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیهاالسلام مى باشد و بر شیعیان لازم است که به خاطر تاءثیر این ازدواج مبارک و فرخنده ، در خوبى ها و سعادت ها و انتشار نورهاى درخشان و پاک ، آن را بزرگ بدارند.
6. روز هفدهم ربیع الاول ، همان طور که گفته شد روز میلاد حضرت رسول صل الله علیه و آله است . از کارهاى مهم این روز، روزه داشتن این روز، به خاطر شکرگزارى و به جا آوردن دو رکعت نماز مى باشد که در هر رکعت آن یک بار سوره حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص مى خواند. سپس در مکان نماز خود نشسته و دعایى را که روایت شده است را مى خواند.
7. از کارهاى مهم در روز میلاد پیامبر صل الله علیه و آله ، رعایت آداب عید و اظهار مراسم شرعى عیدهاى بزرگ است ، تا دیگران این روز را به عنوان عید بشناسند.
8. از مهمترین اعمال مهم این روز به پایان رساندن روز خود با سلام به حامیان و نگهبانان آن روز و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نمودن ، مى باشد.

التماس دعا

[ ٤ دی ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 به نام خدا ، به یاد خدا ،برای خدا

چند حدیث در مورد اخلاق نیک و برخورد با دیگران ذکر نمایید.

۱ـ رسول خدا(ص) می فرمایند: "برترین شما نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است. آنان که خود را آماده خدمت کرده و با دیگران با الفت و محبّت زندگی می کنند".
۲ـ امام حسن مجتبی(ع) فرمود: "بدرستی که بهترین خوبی ها اخلاق نیکو است".
۳ـ امام باقر(ع): "کاملترین مردم از لحاظ ایمان خوش خُلق ترین آن ها است".
۴ـ امام صادق(ع): "چهار چیز در هر که باشد ایمانش کامل است و اگر سرتاپایش گناه باشد، نقصی به او نرساند و آنها: راستگویی، ردّ امانت، حیا و حُسن خلق است".
۵ـ رسول خدا(ص): "بیشترین چیزی که امتم را به بهشت می برد، تقوای خدا و حُسن خلق است".
۶ـ امام صادق(ع): "خدا ثوابی را که به حُسن خلق بنده می دهد مانند ثواب کسی است که هر صبح و شام در راه خدا جهاد کند".
۷ـ رسول خدا(ص): "ای پسران عبدالمطلب! شما نتوانید با اموال خود به همة مردم گشایش دهید، پس با چهرة باز و خوشرویی با آن ها برخورد کنید".
۸ـ رسول خدا(ص) : "خوشرویی کینة دل را می برد".
۹ـ از امام صادق(ع) سؤال شد: اندازة حُسن خُلق چیست؟ فرمود: "این که فروتنی کنی و خوش سخن باشی و با برادرت با خوشرویی برخورد کنی".
۱۰ـ در مورد گشاده رویی حضرت علی(ع) می فرماید: "شادی مؤمن در چهره اش نمایان می باشد و اندوه او در قلبش پنهان است".
۱۱ـ در مورد بذله گویی و مزاح امام صادق(ع) فرمود: "هیچ مؤمنی نیست جز این که در او "دُعابه" است". عرض کردم: دُعابه چیست؟ فرمود: "مزاح".

التماس دعا


[ ٢ دی ۱۳٩۳ ] [ ٦:٥۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت فرزند دلبندش امام حسن(ع) را به عموم مسلمین تسلیت عرض می نمایم.

 

 

1- نبی ، پیام آور(اعراف2و157)

 

2-امی، درس ناخوانده (اعراف157و158)

 

3- نظیر مبین هشدار دهنده آشکار (حجر 89)

 

4- ناصح امین ،خیرخواه امین( اعراف68)

 

5- خاتم النبین  ،آخرین پیامبر (احزاب5)

 

6- اول المسلمین ،اولین اسلام آورنده (اعراف6و163)

 

7-رحمه للعالمین ، رحمت برای تمام جهانیان (انبیاء 7و107)

 

8-عزیر علیه ما عنتم ،رنج بردن مومنان بر او گران است (توبه 8و128)

 

9- حریص علیکم،بر هدایت شما حریص است (توبه 9و128)

 

10- رئوف ،اهل رافت است (توبه10و128)

 

11- رحیم ،مهربان است (توبه11و128)

 

12- خلق عظیم (قلم4و12)

 

13- اسوه حسنه ،پیامبر الگوی خوبی است(احزاب 21)

التماس دعا

[ ۳٠ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند. در این مقاله با توجه به متون تاریخی معتبر احتمالات ممکن را تبیین کرده و ضمن بیان نظر مدافعان این واقعه، دیدگاه خود را مبنی بر نبود دلیل کافی و قابل اعتماد بر مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام)تبیین خواهیم نمود. هم چنین امکان رسیدن کاروان اسرا را نیز به کربلا در اربعین اول تقریبا ناممکن دانسته و در پایان، دلیل الحاق سر مطهر امام حسین(علیه السلام) را به جسم شریفش مورد خدشه قرار داده و وجود حدیث شریفی که زیارت اربعین را از علائم مؤمنان می شمارد برای استحباب و فضیلت آن زیارت کافی دانسته ایم. کلید واژگان: اربعین، کربلا، حسین(علیه السلام)، شهادت، اهل بیت، اسارت، کوفه، شام.

مقدمه ورود خاندان مکرّم سیدالشهداء به کربلا در راه بازگشت از شام به مدینه در روز اربعین و الحاق سر مقدس اباعبدالله الحسین(علیه السلام) به پیکر مطهّرش در آن روز، یکی دیگر از وقایع مبهم واقعه عاشورا و حوادث پس از آن است. به راستی اگرچه حادثه عاشورا دل خراش ترین و غمبارترین حادثه ای است که در طول تاریخ، قلب شیعیان و دوست داران خاندان عصمت و طهارت را جریحه دار ساخته و جا داشت تمامی وقایع آن بدون هیچ کم و کاستی در کتاب های تاریخ نقل شود، امّا مع الاسف از آن جا که هم در زمان وقوع حادثه عاشورا و هم پس از آن شیعیان علی بن ابی طالب و فرزندان معصومش تحت بیشترین فشارها و آزارها بوده، سخت ترین شکنجه ها و تحریم ها را متحمّل شده و عملا در حاشیه قرار گرفته بودند ، هیچ گاه امکان ضبط و نقل وقایع غم بار عاشورا و آن چه بر خاندان مکرم سید الشهداء گذشت پدید نیامد.

به راستی وقتی تاکنون به طور قطع و یقین سرنوشت سر مقدس اباعبدالله الحسین(علیه السلام)که در واقع یکی مهم ترین اموری است که باید مورد توجه قرار می گرفت روشن نشده است و اقوال در باره دفن سر مطهر آن حضرت مختلف و متشتت است چگونه می توان انتظار داشت وقایع ریز و درشت دیگری همچون مدّت حبس خاندان سید الشهداء در کوفه ، روز حرکت از کوفه و مسیر حرکت آنان از کوفه تا شام، میزان اقامت آنان در شام و بالأخره مسیر بازگشت آنان به درستی و روشنی ، و بدون هیچ گونه اختلافی ثبت و ضبط شده باشد؟! می دانیم که بخش اعظم وقایع عاشورا و حوادث پس از آن، توسط مورخان اهل سنت که بعضاً تلاش می کردند دامن یزید و خاندان بنی امیّه را از این لکه ننگ ابدی، پاک سازند نقل شده است، پس نباید انتظار داشت تمام وقایع و حوادث بدون کمترین تحریفی نقل شده باشد.

از آن گذشته اگر مورخان نیز قصد نگارش حوادث را به صورت صحیح و بدون تحریف داشتند، حکّام وقت ممانعت به عمل آورده و معلوم نبود که چه سرنوشتی در انتظار نویسنده و نوشته او بود. تلاش نگارنده این سطور بر آن است که مسئله بازگشت کاروان اسرای بنی هاشم (علیهما السلام)را از شام بررسی کرده و نتیجه گیری نهایی را براساس متون موجود، بازگو نماید. باشد که این تحقیق گامی مثبت در جهت هرچه روشن تر شدن حوادث پس از عاشورا باشد و مرضی پروردگار واقع گردد. مشهور بین عرف شیعه آن است که امام سجاد(علیه السلام) به همراه اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام) در راه بازگشت از شام، به کربلا رفته و روز اربعین موفق به زیارت قبر مطهر حسین بن علی(علیه السلام) و اصحاب باوفایش شدند و پس از سه روز عزاداری و اقامه ماتم به مدینه الرسول(صلی الله علیه وآله)بازگشتند.

و نیز بین شیعیان مشهور است که زین العابدین(علیه السلام)سر مطهر پدر را در آن روز به بدن شریفش ملحق نمود. اما با وجود این از دیرباز در میان محقّقان و صاحب نظران در باره رسیدن کاروان اسرا در اربعین اول به کربلا اختلاف نظر بوده است. برخی آن را تایید کرده، شواهد تاریخی بر آن اقامه می کنند و برخی دیگر، حضور خاندان سید الشهداء(علیه السلام) را در اربعین اول انکار کرده تحقق آن را امکان پذیر ندانسته یا محقق شده نمی دانند. نویسنده این سطور نیز بر این باور است که کاروان اسرا در روز اربعین به کربلا نرسیده و نیز معتقد است «احتمال رسیدن کاروان اسرا به کربلا در روز اربعین» با «تحقق آن» دو امر مستقلند که در این مسئله معلوم نیست که هردو با هم رخ داده باشند. بنابراین، به باور نویسنده هرگز نمی توان گفت که منکران قضیه اربعین به بی راهه رفته اند. ما در این مقاله بر آن شدیم تا وقایعی را که پس از اسارت اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام)اتفاق افتاد و با رسیدن یا نرسیدن کاروان اسرا به کربلا در روز اربعین اوّل ارتباط مستقیم دارد مرور کرده، تحقیقی مختصر درباره آن ارائه نماییم. بررسی وقایع مرتبط با واقعه اربعین به طور کلّی وقایعی را که با رسیدن کاروان اسرا به کربلا رابطه مستقیم دارد می توان در امور ذیل خلاصه نمود:

۱) مدت زندانی بودن اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام) در کوفه و زمان حرکت آنان به سوی شام;

۲) مسیر کاروان اسرا از کوفه تا شام;

۳) زمان صرف شده برای رسیدن به شام;

۴) مدت زمان اقامت اهل بیت امام در شام;

۵) مسیر بازگشت از شام به مدینه و بررسی احتمال عزیمت آن کاروان به کربلا و رسیدن به آن جا در اربعین اول; اکنون هریک از موارد فوق را به طور مستقل بررسی می کنیم.۱ مدت زندانی بودن اهل بیت سیدالشهداء در کوفه و زمان حرکت آنان به سوی شام تقریباً در باره خروج اهل بیت امام حسین(علیه السلام) از کربلا و حرکت به سوی کوفه در کسوت اسارت در روز یازدهم محرم تردیدی نیست و هم چنین بنا بر قول مشهور ، آنان در روز دوازده محرم وارد کوفه شدند، امّا در مورد حرکتشان به سوی شام تاریخ دقیق و یقین آوری در دست نیست، زیرا مدّت اقامت آنان و مدت زندانی بودنشان در کوفه چندان معلوم نیست . البته از مسلمات تاریخ است که اسرا مدتی در کوفه زندانی شدند، چنان که برخی مقاتل معتبر به آن تصریح کرده اند. طبری به نقل از عوانهٔ بن حکم کلبی به این مسئله اشاره کرده۲ و شیخ صدوق نیز در مقتل خود به زندانی شدن اسرا تصریح می کند و می نویسد: ثم امر بعلی بن الحسین فغلّ وحمل مع النسوهٔ والسبایا الی السجن...فامر ابن زیاد بردهم إلی السجن۳; سپس فرمان داد تا علی بن الحسین به غل و زنجیر کشیده شده به همراه زنان و یتیمان به زندان برده شود... پس دستور داد که آن ها را به زندان بازگردانند. امّا اکثر مقاتل در مورد تاریخ خروج کاروان اسرا از کوفه و حرکت به سوی شام یاد نکرده، از زمان دقیق خروج آنان از کوفه خبر دقیقی در دست نیست.یکی از نویسندگان در این باره چنین می گوید: با این که اسرای اهل بیت مدتی که مقدارش تحقیقاً معلوم نیست در کوفه در زندان ابن زیاد مانده اند و ابن زیاد از یزید کسب اطلاع نموده و درباره آن ها کسب تکلیف و دستور خواسته که تمامی آن ها را بکشد یا به شام ره سپار سازد.

اما آن دسته از صاحب نظرانی که اربعین اول را پذیرفته و بر این باورند که کاروان اسرا در روز اربعین اول به زیارت قبور مطهر شهدای کربلا موفق شده اند باید به گونه ای وقایع را تبیین کنند که رسیدن آنان به کربلا در اربعین قابل توجیه باشد، چنان که باید زمان محبوس بودن آنان را در کوفه بسیار کوتاه بدانند. از این رو برخی بر این اعتقادند که اسرای آل محمد(صلی الله علیه وآله) به مدت بسیار کوتاهی در کوفه زندانی بوده و در فاصله دو روز کبوتر نامه بر نامه ابن زیاد را نزد یزید برده و پاسخ را مبنی بر فرستادن اسرا به شام باز گردانده است، در نتیجه، اسرا در روز پانزده محرم به سوی شام روانه شده و روز اول ماه صفر وارد شام شده اند. برای اثبات این ادعا شواهدی ذکر شده و از آن، چنین برداشت شده است که در آن زمان از کبوترِ نامه بر استفاده می شده است.

[ ٢۱ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

حضرت محمد (ص) : خداوند میفرماید : ولایت علی بن ابی طالب دژ محکم من است ، پس هرکس داخل قلعه من گردد ، از آتش دوزخم محفوظ خواهد ماند. جامع الاخبار صفحه 52 حدیث 7

امام کاظم (ع) : ولایت علی (ع) در کتابهای همه پیامبران ثبت شده است و هیچ پیامبری مبعوث نشده ، مگر با میثاق نبوت محمد (ص) و امامت علی (ع). سفینة البحار جلد 2 صفحه 691

امام باقر (ع) : اسلام بر پنج پایه استوار شده است : نماز ، زکات ، روزه ، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تاکید شده ، ندا نشده است. اصول کافی جلد 2 صفحه 21 حدیث 8

رسول خدا (ص) در روز غدیر فرمود : ای مسلمانان ! حاضران به غایبان برسانند ، کسی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است ، به ولایت علی سفارش میکنم ، آگاه باشید ولایت علی ، ولایت من است ، و ولایت من ، ولایت خدای من است.این عهد و پیمانی بود از طرف پروردگارم که فرمان داد تا به شما برسانم. بحارالانوار جلد 37 صفحه 141 حدیث 35

امام صادق (ع) : عید غدیر ، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است. وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 326 حدیث 10

التماس دعا

[ ٢٠ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

مژده اى دل که دلربا آمد
دلربایى گره گشا آمد
محنت و درد و غم فرارى شد
شادى و رحمت و صفا آمد
ولادت امام هادی(علیه السلام) مبارک باد

چشم و چراغ آل فاطمه آمد
دست گل جواد الائمه آمد
بانگ منادى آمد تبارک اللَّه
موسم شادى آمد تبارک اللَّه
ولادت امام هادی(علیه السلام) مبارک باد

محور دین، عروه ‏ى اهل یقین
حجت حق، مظهر جان آفرین
شد به جهان ماه رخش جلوه گر
هادى دین، زاده‏ ى خیر البشر
ولادت امام هادی(علیه السلام) مبارک باد

ای دوست بیا که وقت شادی آمد
هم عزت و هم نور الهی آمد
بر خلق خدا رحمت حق نازل شد
فرزند تقی امام هادی آمد
ولادت امام هادی(علیه السلام) مبارک باد

طلوع ستاره‌‏ی تابناک ولایت، خورشید عدالت، فرزند ایمان،مهبط انوار رحمان،مفسر بزرگ آیه‌‏های قرآن،حضرت‌امام علی النقی(ع) تهنیت باد.

التماس دعا

[ ۱٩ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

 

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

عید خلافت و ولایت

روی زیاد بن محمد قال:دخلت علی ابی عبد الله(ع) فقلت:

للمسلمین عید غیر یوم الجمعة والفطر والاضحی؟ قال: نعم، الیوم الذی نصب فیه رسول الله(ص) امیرالمؤمنین(ع). مصباح المتهجد: 736.

ترجمه: زیاد بن محمد گوید:بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود: آری، روزی که رسول خدا(ص) امیرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.

برترین عید امت

قال رسول الله(ص): یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علما لامتی، یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین و اتم علی امتی فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا. امالی صدوق: 125، ح 8.

ترجمه: رسول خدا(ص) فرمود: روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای آنان پسندید.

عید بزرگ خدا

عن الصادق(ع) قال: هو عید الله الاکبر،و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشیعه، 5: 224، ح 1.

ترجمه: امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانی است.

عید ولایت

قیل لابی عبد الله(ع): للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعة؟

قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، یوم اقیم امیرالمؤمنین(ع) فعقد له رسول الله الولایة فی اعناق الرجال والنساء بغدیر خم. وسائل الشیعه، 7: 325، ح 5.

ترجمه: به امام صادق(ع) گفته شد:
آیا مؤمنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند؟ فرمود:
آری، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمؤمنین(ع) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.

التماس دعا

[ ۱٧ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۸:٤٩ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به‌نام خدا، به یاد، برای خدا

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (ص) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند. اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد. هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (ص) یعنی امام ‌علی (ع )، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

1-  ابوبکر بن ابی­‌قحافه 2-  عمر بن ‌الخطاب 3- عثمان بن عفان

4-  عایشه بنت ابی‌بکر 5-  سلمان فارسی 6-  ابوذر غفاری

7-  عمار یاسر 8- زبیر بن‌ عوام 9-  عباس بن عبدالمطلب

10- ام سلمه  11- زید بن ‌ارقم 12- جابر بن عبدالله‌ انصاری

13- ابوهریره  14- عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب
و... توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:
1- اصبغ بن‌ نباته    2-  سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب

3-  سعید بن‌ جبیر 4- سلیم‌ بن قیس  5- عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)
و... اشاره نمود.  پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که3تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن نیز در شمار این بزرگان جای دارند.در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:
1-  شیخ کلینی 2-  شیخ صدوق 3-   شیخ مفید 4-   سید مرتضی
و... اشاره نمود.  بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح دانسته‌اند و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثی متواتر ذکر نموده‌اند. علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.
بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.
از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه67سوره مائده و دیگری آیه 3 سوره مائده، در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد. هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (ص)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (ص) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟ پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود. از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند، غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد. با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است. حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند. ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.
آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (ص) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­‌شماریم.

واقعه غدیر خم:
پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (ص) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (ص) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (ص) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (ص) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (ص) با عنوان حجة‌الوداع، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ، حجة الکمال و حجة التمام یاد می­نمایند. رسول‌ اکرم (ص) با پای پیاده و در حالی‌که غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000 (و حتی برخی بیشتر از 120000) نقل نموده‌اند؛ اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (ص) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (ص ) ملحق شدند. رسول خدا (ص) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (ص) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعی‌شان آگاهی بخشیدند. سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (ص) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.
غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل، و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود. هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (ص) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (ص) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند. همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (ص) فریضه ظهر را در گرمای شدید، به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند. برای رسول خدا (ص) نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالی‌که جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم (ص) گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا (ص) مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.

خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:
« حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتی‌های کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایت‌شان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر (دارای لطف فراوان و بسیار آگاه) مرا خبر داد که من به زودی (به سوی او) فرا خوانده می‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود. من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس (درباره دعوت و مسئولیت من) چه می‌گویید؟ » حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.» سپس رسول خدا (ص) فرمودند: « آیا شهادت نمی‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست؟ و (آیا شهادت نمی‌دهید که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟»

حاضران گفتند: « بله ای رسول خدا، شهادت می‌دهیم.»
سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند: « آیا (کلام مرا) می‌شنوید؟»
حاضرین گفتند: « بله یا رسول‌الله.»
پس حضرت فرمودند: « من پیش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله مابین بُصری (شهری در حوالی شام) و صَنعا (شهری در یمن) می­باشد. در آن قدحهایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین (دو شئ گرانبها) رفتار می‌نمایید.»

در این هنگام فردی ندا داد که « ثقلین چه هستند ای رسول‌ خدا؟»
رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید. (آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌ برید.) که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید»
سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند. در این هنگام رسول اکرم (ص) از حاضرین پرسیدند: « ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­تر نیستم؟»

مردم پاسخ دادند: « بله، ای رسول خدا.»
حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم‌ می‌باشم.»
آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»، رسول خدا (ص) 3بار این جمله را تکرار نمودند و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد.» سپس خطاب به مردم فرمودند: «ای مردم، حاضرین به غایبین (این پیام را) برسانند.» هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه:« ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً» را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم (ص) فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.» در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(ع) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: « بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»
در این هنگام، حسّان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم (ص) اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی (ع) از رسول ‌اکرم (ص) شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به برکت الهی، بگو.» حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: « ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.» و این چنین سرود: «در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟ مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.
در این هنگام رو به علی‌بن‌ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شایسته دیدم.»
آنچه ذکر شد، خلاصه جریان غدیر بود.

التماس دعا

[ ۱٦ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن / یک عید بزرگ به نام قربان آمد


نشانم ده صراط روشنم را / خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم / به قربانگاه می آرم «منم» را

قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک

بندگی کن تاکه سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
سر بنه در کف ، برو در کوى دوست
تا چو اسماعیل ، قربانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت کنند
عیدتون مبارک

 

التماس دعا

[ ۱٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

وقت تکبیر و دعا و صلوات است امروز
مهدی صاحب زمان در عرفات است امروز
کاش این عرفات آخر هجران باشد
صبح فردا فرج مهدی زهرا باشد

دوست دارم که به درگاه خدا گریه کنم
دست بردارم وباحال دعا گریه کنم
در شب قدر نکردم عمل مقبولی
حال بنشینم وبرجرم وخطا گریه کنم
عرفه آمدومحزون وخجالت زده ام
دوست دارم که به مانند گدا گریه کنم . . .

حاجیان گرم دعا و زائر اصلی برفت
رفته سمت کربلای پر بلا امشب حسین
اگر باشد گناه عالمینم
چه غم دارم که غمخوار حسینم

یا رب ز گناه زشت خود منفعلم   وز قول بد و فعل بد خود خجلم

فیضی به دلم ز عالم قدس رسان   تا محو شود خیال باطل ز دلم التماس دعا

[ ۱٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا

قرآن کریم براى ارتباط بیشتر بندگان با مبدا هستى از شیوه‌هاى مختلفى بهره مى‌گیرد. از جمله این شیوه‌ها تعیین زمان‌ها و مکان‌هاى خاصى براى نزدیک شدن بیشتر به درگاه حضرت حق مى‌باشد. در سوره ابراهیم(ع) آیه 5 از زمان‌هاى ویژه عبادت خدا با عبارت “ایام‌الله” یاد مى‌کند؛ “ایام‌الله را به آنان یادآورى نما.” ایام‌الله تمام روزهایى است که داراى عظمتى در تاریخ زندگى بشر است. مقصود از ایام‌الله زمان‌هایى است که امر خدا و آیات وحدانیت و سلطنت او ظاهر شده و یا ظاهر مى‌شود. ممکن است ایام ظهور رحمت و نعمت الهى جز این ایام بوده باشد.
و نیز هر روز که یکى از فرمان‌هاى خدا در آن،چنان درخشیده که بقیه امور را تحت‌الشعاع خود قرار داده از ایام‌الله است هر روز که فصل تازه‌اى در زندگى انسان‌ها گشوده و درس عبرتى به آنها داده و ظهور و قیام پیامبرى در آن بوده و یا طاغوت و فرعون گردنکشى در آن به قعر دره نیستى فرستاده شده خلاصه هر روز که حق و عدالتى برپا شده و ظلم و بدعتى خاموش گشته، همه آنها از ایام‌الله است.
چنانکه در ادامه آیه مى‌فرماید: در همه ایام‌الله آیات و نشانه‌هایى است براى هر انسان شکیبا و پراستقامت و شکرگزار.  روز عرفه نیز مى‌تواند روز پیروزى انسان بر طاغوت نفس و نقطه درخشانى درتاریخ زندگى هر فردى باشد. روز عرفه روز تحول درونى و انقلاب معنوى با آن همه مزایا و ویژگى‌هاى ارزشمند براى هر مسلمان بیدار و آگاه است.روز عرفه از مصادیق بارز “ایام‌الله” است که در آن روز زمینه‌ها و مقدمات بیشترى براى رهیابى انسان به سوى کمال و سعادت وجود دارد. آمرزش گناهان، قبولى طاعات، آشنایى بیشتر با معارف اسلامی، تفکر و تامل در گذشته و آینده، برآورده شدن حاجات و توجه ویژه خداوند متعال به بندگان از جمله آنهاست.
آنچه از روایات و دعاهاى اهل‌بیت(ع) در این روز به دست مى‌آید نشانگر آن است که پروردگار هستى این روز را براى مناجات خود انتخاب کرده و نعمت‌هاى مادى و معنوى خود را در یوم‌الله عرفه بر بندگانش ارزانى داشته است. امام صادق(ع) در یکى از روایات مى‌فرماید: هرکس در این روز قبل از رفتن به مراسم دعاى عرفه در زیر آسمان دو رکعت نماز بخواند و در پیشگاه خداوند متعال به تمامى گناهان و خطاهاى خود اعتراف نموده و حقیقتا از درگاه پروردگارش پوزش ‌طلبد، خداوند متعال آنچه را که براى اهل عرفات مقدر نموده به او نیز عطا مى‌کند و تمام گناهان وى را مى‌آمرزد.
در روز عرفه اولین حرکت حاجیان در سرزمین وحى بعد از احرام با توقف در صحراى عرفات آغاز مى‌شود.
آنان وظیفه دارند که از اذان ظهر روز نهم ماه ذى‌الحجه تا وقت نماز مغرب در آن بیابان توقف کرده و به ذکر و دعا و تفکر و نیایش بپردازند.
عرفات به مساحت 18 کیلومترمربع در شرق مکه و در میان راه طائف و مکه قرار دارد. این بیابان به وسیله کوه‌هایى که به شکل نیم‌دایره در اطرافش قرار دارد مشخص شده است.
خداوند متعال در این مورد مى‌فرماید: “هرگاه مى‌خواهید از بیابان عرفات کوچ کنید خداوند را در مشعرالحرام یاد کنید، او را به یاد آرید همان طور که شما را هدایت کرد گرچه شما قبل از آن از گمراهان بودید.”(بقره / 198)
درباره نامگذارى این صحرا به عرفات نکاتى گفته شده که برخى عبارتند از: آدم و حوا همدیگر را در این ناحیه شناختند، اعمال حج به آدم یا ابراهیم(ع) در صحراى عرفه شناسانده شد و حاجیان همدیگر را در این ناحیه بیشتر مى‌شناسند.
ابن‌عباس در مورد نامگذارى روز عرفه مى‌گوید: وقتى حضرت ابراهیم(ع) در خواب دید که پسرش اسماعیل را در راه خدا قربانى مى‌کند تمام آن روز در اندیشه بود که آیا این خواب از جانب خداست یا نه؟
تا اینکه دوباره در شب دوم خواب را دید چون صبح شد مطمئن گردید که این دستور از سوى خداست و آن روز عرفه بود.
از ویژگى‌هاى روز عرفه دعا و نیایش به درگاه ربوبى است. پیشوایان معصوم(ع) با استفاده از موقعیت معنوى روز عرفه، مردم را به راز و نیاز و تقویت پیوند با سرچشمه کمالات ترغیب و تشویق مى‌کردند چرا که اساس شخصیت حقیقى انسان و ارزش او به اندازه ارتباطش با خداوند متعال تعیین مى‌شود. قرآن مى‌فرماید: “اى پیامبر بگو، پروردگارم براى شما ارزشى قائل نیست اگر دعاى شما نباشد.”(فرقان / 77)
امام حسین(ع) با استفاده از فضاى معنوى روز عرفه در صحراى عرفات و در دامنه کوه جبل‌الرحمه مناجات زیباى خود را زمزمه کرده و آواى ملکوتى‌اش نه تنها در میان حاجیان خانه خدا در صحراى عرفات طنین‌انداز بود بلکه آن نیایش‌هاى عاشقانه در طول تاریخ، دل‌هاى مشتاق را تحت تاثیر قرار داده است. آن حضرت در فرازى از دعا مى‌فرماید: پروردگارا، تفکر من در آثار و نشانه‌هاى تو موجب دورى دیدار مى‌گردد پس مرا به خدمتى وادار که با تو پیوندم دهد، چگونه بر وجود تو به چیزى استدلال شود که در وجودش به تو نیاز دارد؟
آیا غیر تو را ظهورى است که براى تو نیست و غیر تو آن قدر آشکار است تا تو را آشکارتر کند؟ معبودا! کى بوده‌اى که نیازمند دلیلى باشى تا برتو دلالت کند و کى دور بوده‌اى تا آزار ما را به تو بر ساند؟!
روز عرفه فرصتى استثنایى در هر سال است که باید از لحظات آن در تقویت رابطه با خداوند استفاده نمود.
امام چهارم(ع) در روز عرفه، مردى را مشاهده کرد که تکدى مى‌کند و درخواست خود را با مردم در میان مى‌گذارد. حضرت به او فرمود: واى بر تو! در چنین روزى از غیر خدا طلب حاجت مى‌کنی؟ روز عرفه چنان عظمت دارد که امید است حتى جنین‌هاى در شکم مادر از برکت آن به سعادت برسند.
دعاى 47 صحیفه سجادیه بعد از شکر و سپاس به پیشگاه بارى تعالى و درود و سلام بر پیامبر و آل او به ضرورت وجود رهبر پرداخته و در مورد عظمت این روز مقدس، عرضه مى‌دارد؛ “پروردگارا!! امروز، روز عرفه است، روزى که به آن شرافت، کرامت و عظمت بخشید‌ه‌اى و در آن روز، رحمت خودت را بر اهل عالم منتشر ساخته‌اى و با عفو و گذشت خود در این روز بر بندگان منت نهاده‌اى و عطیه و بخشش خود را در این روز نیکو گردانیده‌اى و به خاطر روز عرفه بر بندگانت تفضیل و لطف فرموده‌ای!”
انس با خدا، اعتماد به نفس، ایجاد تعادل و آرامش، افزایش قدرت تحمل در مقابل مشکلات،رهایى از وابستگى‌هاى مادى و دنیوی، پایین‌آمدن از مرکب غرور و خودخواهی، مشخص شدن ارزش انسان و آموزش‌هاى اخلاقى و اجتماعى از دستاوردهاى ارزشمند دعاها بویژه مناجات‌هاى روز عرفه مى‌باشد.
روز عرفه چنان اهمیت دارد که با شب قدر برابرى مى‌کند. امام صادق(ع) فرمود: اگر شخصى گناهکار نتواند در شب‌هاى با برکت ماه رمضان بویژه شب‌هاى قدر، خود را معرض نسیم رحمت الهى قرار دهد و آمرزیده شود، او تا سال آینده بخشوده نمى‌شود مگر اینکه عرفه را درک کند و از امتیازات آن روز بهره‌ گیرد.
اساسا برخى از گناهان جز در روز عرفه و در منطقه عرفات در جاى دیگر قابل بخشش نیست؟
در روز عرفه شناخت حقیقى خداوند‌متعال بیشتر امکان‌پذیر است چرا که آن روز معرفت و آگاهى در فضاى به وجود آمده بویژه آنکه در آستانه عیدقربان و تقرب‌ الى‌الله است بهتر انجام مى‌شود.
رسول خدا(ص) فرمود: در روز عرفه خداوند متعال به بندگان عارفى که در پیشگاه الهى صف کشیده و نداى عاشقانه و عارفانه‌شان صحراى عرفات را پر کرده است مباهات مى‌کند و به فرشتگانش مى‌فرماید: اى ملائکه من! به بندگانم بنگرید که از راه‌هاى دور و نزدیک، مشکلات بسیارى را متحمل شده و به اینجا آمده‌اند. شما را گواه مى‌گیرم که من خواسته‌ آنان را برآوردم و گناهکارانشان را به خاطر نیکوکارانشان بخشیدم.
بهترین عملى که مى‌توان در روز عرفه انجام داد و به بهر‌ه‌هاى فراوان معنوى دست یافت، حضور در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسین(ع) است. “بشیر دهان” روزى به حضور حضرت صادق(ع) آمده و عرضه داشت: مولاى من! من گاهى نمى توانم در روز عرفه در عرفات حضور یابم، به این جهت تلاش مى‌کنم تا خود را در روز عرفه به کربلا برسانم و امام حسین را زیارت کنم. پیشواى ششم فرمود: آفرین بر تو اى بشیر! اگر شخصى در روز عرفه با شناخت و معرفت کامل به مقام امام حسین(ع) به زیارت کربلا برود پاداش هزار حج و هزار عمره قبول شده و هزار غزوه که در کنار پیامبر یا امام عادل به جهاد پرداخته باشد برایش منظور مى‌شود. وقتى بشیر از این همه ثواب تعجب کرد امام صادق(ع) فرمود: اى بشیر‌! مطمئن باش هرگاه یکى از اهل ایمان در روز عرفه به کنار قبر امام حسین بیاید و با آب فرات غسل کند و آنگاه که به زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) بپردازد به تعداد هر قدمى که به سوى حرم امام حسین بر مى‌دارد برایش ثواب یک حج کامل مى‌نویسند.

التماس دعا

[ ۱۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 به نام خدا ، به یاد خدا ، برای خدا

قال الامام ابو جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام:

1. دقت در حساب به اندازه عقول در دنیا

انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا. (1)

خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.

2. در زمان غیبت باید چنین باشیم

اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِرو عَدُوُّکم ، وَ رابِطوا امامَکمُ المُنتَظَرِِ (2)

صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.

3. سخن نیک را از هرکس بگیرید

 خُذُوا الکلِمَةَ الطَّیبَةَ مِمَّن قالَها و إن لَم یعمَل بِها (3)

سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید،‌ اگر چه او خود،‌ بدان عمل نکند.

 4. نافرمان خداشناس نیست

ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ. (4)

خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند.

 5. حسد و تحقیر با دانش نمی سازد

 لا یکونُ اَلعَبدُ عالِماً حَتّی لا یکونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَن دُونَهُ. (5)

هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

 6. جهادی مانند مبارزه با نفس نیست

لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی . (6)

فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.

 7. ترک جماعت مبطل نماز

 من ترک الجماعة رغبة عنها و عن جماعة المسلمین من غیر علة فلا صلاة له. (7)

کسی که از روی بی میلی ،بدون عذر و علت نمازجماعت را که اجتماع مسلمانان است ترک کند، نمازی برای او نیست.

 8. گفتار بگونه ای که دوست داریم بشنویم

 قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لکم. (8)

بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید.

 9. حفظ زبان سبب مصونیت از گناه

لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن لسانه. (9)

هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد.

 10.   صله رحم سریعترین طاعت

 ان اعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحم. (10)

نزدیکترین و سریعترین طاعت در ثواب ، پیوند با خویشان است.

 11.   مدارا قفل ایمان است

 ان لکل شیءٍ قفلاً و قفل الایمان الرفق. (11)

هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا کردن و نرمی است

 12.   غضب فرونشان تا عذاب فرونشیند

 ومن کف غضبه عن الناس کف الله تبارک وتعالى عنه عذاب یوم القیامة. (12)

کسی که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز می دارد

13.   حق بندگی ادا کن تو خدا ترا کفایت کند

 من عَبَد الله حق عبادته آتاه الله فوق امانیه و کفایته. (13)

هر که خدا را، آنگونه که سزاوار اوست، بندگى کند، خداوند بیش ازآرزوها و کفایتش به او عطا مى کند.

14.   شوخی کننده بدون ناسزاگویی محبوب خدا است

  ان الله عزوجل یحب المداعب فی الجماعه بلا رفث. (14)

خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

15.   مبارزه با نفس مانند مبارزه با دشمن

جَاهِد هَوَاک کمَا تُجَاهِدُ عَدُوَّک. (15)

با هوای نفسانی خود مبارزه کن همانگونه که با دشمنت مبارزه می کنی

 16.   خوش نیتی باعث افزایش رزق

من حسنت نیته ، زید فی رزقه (16)

هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .

 17.   دوست داشتن میزان محبوبیت

اعرف المودة فی قلب اخیک بما له فی قلبک (17)

دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم.

 18.   بهترین آمیزه

 ما شیب شی ء بشی ء احسن من حلم بعلم. (18)

چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد.

19.   دعا درپشت سر برادر دینی

اَوشَک دَعوَهُ و اَسرَعُ اِجابَه دُعاءَ المَرءِ لِاَخیهِ بِظَهرِ الغَیبِ. (19)

دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است .
 
20.   بهترین نیکی در دنیا

مَا حَسَنَةُ الدُّنیا إلّا صِلَةُ الإخوانِ وَالمَعارِفِ. (20)

خوبی دنیا جز در پیوند با برادران و آشنایان نیست.

 21. مدارا کننده صاحب ایمان

مَن قُسِمَ لَهُ الرَّفقُ قَسِمَ لَهُ الإیمانُ. (21)

کسی که برایش مدارا تقسیم شده ایمان برای وی تقسیم گردیده

22.   احیاء علم چیست؟

 رحم الله عبدا أحیا العلم قال: قلت: وما إحیاؤه؟ قال: أن یذاکر به أهل الدین وأهل الورع. (22)

فرمود خدا رحمت کند بنده ای را که علم را احیاء کند، أبی الجارود می گوید عرض کردم احیاء علم چیست؟ فرمود: مذاکره با اهل علم و پرهیزکاران احیاء علم است

 23.   بدزبان بیهوده گوی دشمن خدا است

 إنَّ اللهَ یبغِضُ الفَاحِشَ المُتَفَحِّشَ. (23)

راستی که خداوند شخص بد زبان بیهوده گوی را دشمن می داردی

 24.   محبوبترین بنده خدا

 مِن أحَبِّ عِبادِ اللهِ إلَی اللهِ المُحسِنُ التَّوَّابُ. (24)

یکی از محبوبترین بندگان خدا در نزد خداوند کسی است که نیکوکار و بسیار توبه کننده باشد

 25.   ره آورد تقوی

 اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یقى بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَ یجَلّى بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَهُ. (25)

خداوند به وسیله تقوا بنده را حفظ می ‏کند از آنچه که عقلش به آن نمى ‏رسد و کور دلى و نادانى او را بر طرف مى ‏سازد.

 26.   ره آورد نماز اول وقت

 ایّما مؤمن حافظ علی الصلوات المفروضة فصلاها لوقتها فلیس هذا من الغافلین. (26)

هر مؤمنی  محافظت برنمازش نماید، و او را در وقتش به جا آورد، از انسانهای غافل شمرده نمی شود.

 27.   ره آورد شوم ستم در دنیا
 
 الظُلمُ فِی الدُّنیا هُوَ الظُلُمَاتُ فِی الاَخِرَه. (27)

ظلم در دنیا همان ظلمتها و تاریکی های آخرت است.

 28.لباس بردباری

اَلحِلمُ لِباسُ العالِمِ فَلا تَعرَینَّ مِنهُ. (28)

بردبارى لباس عالم است، پس تو خود را از آن عریان مدار.
 
29.    ارزش اشک ریختن از خوف خدا

ما مِن قَطرَةٍ احَبَّ الی اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِن قَطرَةٍ دُمُوعٍ فی سََوَادِ اللَّیلِ مَخَافَةً مِنَ اللهِ لا یریدُ بِها غَیرهُ. (29)

هیچ قطره ای در نزد خداوند عزوجل دوست داشتنی تر و محبوب تر از قطره ی اشکهایی که در تاریکی شب و از خوف خدا با اخلاص کامل ریخته می شود نیست.

 30.   خدا اهل مدارا را دوست دارد

اِنَّ اللهَ رَفیقٌ یحِبُّ الرِّفقَ ویعطى على الرفق ما لا یعطى على العنف. (30)

خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد و به اهل عطا می کند آنچه را که به اهل عتاب و رفتار خشن عطا نمی کند.

 31.   نیکو بودن نیکی و زشت بودن بدی

 مَا اَحسَنَ الحَسَنَاتِ بَعدَ السَّیئاتِ وَ مَا اَقبَحَ السَّیئاتِ بَعدَ الحَسَنَاتِ

چه نیکوست نیکی ها بعد از بدیها و چه زشت است بدیها پس از نیکی ها

 32.    بردباری لباس دانشمندان

 اَلحِلمُ لِباسُ العالِمِ فَلا تَعرَینَّ مِنهُ. (32)

بردبارى لباس عالم است، پس تو خود را از آن عریان مدار.

 33.    کبر سواری آتش

الکبرُ مَطَایا النَّارِ. (33)

کبر و بزرگی نمودن(به منزله ی) مرکبی است که سوار خود را به سوی آتش می برد.

 34.    اهل حیاء و عفت محبوب خدا

 قال (ع): قال رسول الله صلى الله علیه وآله: ان الله یحب الحیئ الحلیم العفیف المتعفف. (34)

همانا خداوند انسان با حیا و بردبار را دوست دارد.خداوند دوست می دارد کسی را که با حیا، بردبار، پاکدامن، و باز ایستنده ی از حرام باشد.

 35.    آرایش خویشتن برای خداوند

 تَزَین للَّهِ‏ِ بِالصِّدقِ فِی الاعمالِ. (35)

با راست کردارى، خود را براى خدا بیاراى

 36.    مشورت با چه کسی؟

 اِستَشِر فی أمرِک الَّذینَ یخشَونَ اللَّهَ. (36)

در کار خود، [فقط] با کسانى مشورت کن که از خدا می ‏ترسند

 37.    صبر چیست و کدام صبر افضل است؟

 الصَّبرُ صَبرانِ: صَبرٌ عَلی البَلاءِ حَسَنٌ جَمیلٌ وَ أفضَلُ الصَّبرَین الوَرَعُ عَن المَحارم. (37)

صبر بر دو گونه است: صبر بر بلا که نیکو و زیباست و برترین این دو قسم پرهیز نمودن از حرامهای الهی است.

 38.    بهترین عبادت چیست؟

 مَا مِن عِبَادَة أفضَلَ عِندَ اللهِ مِن عِفَّةِ بَطن وَ فَرج. (38)

هیچ عبادتی در نزد خدا برتر از ترک شهوات شکم و فرج نیست.

 39.   بهار قرآن

 لِکلِّ شَیءٍ رَبِیعٌ، وَرَبِیعُ القُرآنِ شَهرُ رَمَضَانَ. (39)

هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است

 40.    چگونگی منزل کردن در دنیای فانی

 فَانزِل نَفسَکَ مِنَ الدُّنیا کَمَثَلِ مَنزِلٍ نَزَلتَهُ ساعَةً ثُمَّ ارتَحَلتَ عَنهُ. (40)

خود را در دنیا چنان منزل ده که گویى ساعتى در آن منزل دارى وسپس از آن کوچ می کنی.

منابع :

1. غررالحکم جلد2 - حدیث3260 – خاتمةالمستدرک میرزاحسین نوری- ج1 ص47. معانی الاخبار شیخ صدوق ص 2.

2. غیبه النعمانی، ینابیع المودة.

3. تحف العقول، ص391. بحارالانوار ج 110 ص160، ج75 ص 170.

4. تحف العقول ص294. الانوار البهیه شیخ عباس قمی ص 143.

5. تحف العقول ص293

6. تحف العقول ص 286. مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری ج 11 ص 143.

7. امالی شیخ صدوق،ص290.

8. بحارالانوار،ج65،ص152. الکافی ج2 ص 165 محاضرات ج 1 ص 251.

9. بحارالانوار،ج75،ص178 – تحف العقول - حسن بن على بن حسین بن شعبة الحرانى- ص 298

10. تحف العقول،ص303.

11. جهاد النفس، ح271. الکافی ج2 ص 118.

12. جهادالنفس،ح532. الکافی ج2 ص 305.

13. بحارالانوار،ج۷۱ص۱۸۳.

14. الکافی،ج2،ص663.

15. عیون اخبار الرضا2،ص51.

16. بحارالانوار ، دار احیاء التراث العربی ، ج 75 ، ص 175.

17. تحف العقول ، ص 304.

18. بحارالانوار ، دار احیاء التراث العربی ، ج 75 ، ص 172 .

19. الکافی ، ج 2 ، ص 507.

20. بحار الأنوار، ج 46، ص291.

21. جهاد با نفس، ح 272. وسائل الشیعه ج11 ص213.

22. الکافی ، ج 1 ، ص 41.

23. جهاد با نفس، ح 677. وسائل الشیعه الاسلامیه. ج11 ص327.

24. جهاد با نفس، ح 836. وسائل الشیعه ج16 ص76.

25. الکافی، ج 8 ، ص 52، ح 16.

26. وسائل الشیعه ، ج 3، ص 79 .

27. جهاد با نفس، ح 733. وسائل الشیعه الاسلامیه. ج11 ص340 ح20.

28. الکافی، ج 8، ص 55.

29. جهاد با نفس، ح 137 . وسائل الشیعه الاسلامیه. ج8 ص524.

30. جهاد با نفس، ح 283. وسائل الشیعه الاسلامیة. ج11 ص212.

31.جهاد با نفس، ح 880 . وسائل الشیعه الاسلامیة. ج11 ص384- المجالس: ص 153- الکافی ج2 ص 458.

32. الکافی، ج 8، ص 55.

33.جهاد با نفس، ح 578 . وسائل الشیعه الاسلامیة. ج11 ص 301.

34. جهاد با نفس، ح259 - وسائل الشیعة الإسلامیة. ج11 ص211.

35. تحف العقول، ص 285 . بحار الانوار ج 75 ص164.

36. تحف العقول، ص 293. بحار الانوار ج 75 ص172.

37. جهاد با نفس ،ح 163- وسائل الشیعه آل البیت ع.. شیخ حرعاملی ج15 ص237 حدیث 20372

38. الکافی، ج2 ، ص 630

39. جهاد با نفس ، ح205 . وسائل الشیعه آل البیت ع.. شیخ حرعاملی ج15 ص250 حدیث 20421.

40. بحارالأنوار، ج 75، ص 165

التماس دعا

[ ۱۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بـــه نام خدا،بــه یاد خدا،بـــرای خــدا

مأمون خلیفه عباسی که چون سایر خلفای بنی‌عباس از نفوذ باطنی امامان معصوم در بین مردم هراس داشت سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد که یکی از حیله‌های وی برای اینکار ازدواج دخترش با امام بود.
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است. القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز داشته ولی تقی از همه معروفتر است.
امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت.
مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت سعی کرد پسر امام رضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .


ازدواج امام:
مأمون نخستین کاری که کرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد تا مراقبی دائمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد.
دلیل دیگری که مأمون دختر خود را به ازدواج امام در آورد کشاندن امام به سمت خود بود، چرا که تصور می کرد امام با این وصلت مجذوب مادیات و جاه و مقام شده، قداست وی خدشه دار و از راه اصلی منحرف، شیعیان متفرق شده و مأمون خود قوی می شود.
مأمون همچنین می خواست با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز داشته، خود را دوستدار و علاقمند به آنان نشان دهد.
و البته باید در نظر داشت امامان از آنجا که از آینده اطلاع دارند، هیچ کاری را بدون آگاهی انجام نمی دهند، امام جواد نیز بخوبی از دسیسه های مأمون آگاه بود و با علم به وصلت با دختر وی رضایت داد.
برای پذیرش این وصلت از سوی امام دلایلی ذکر شده است، از جمله اینکه: حفظ شیعیان از جمله دلایل امام محمدتقی(ع) برای این وصلت بوده است، امام با وجود آگاهی از حیله و نیرنگ مأمون به این وصلت رضایت می دهد تا شیعیان را از دسیسه های کینه توزانه مأمون حفظ کند.
امام اگرچه تن به این ازدواج داد، اما شواهد تاریخی گواه این حقیقت است که مأمون نتوانست به حیله های از پیش تعیین شده خود دست یابد.

دوران امامت:
امام جواد (ع) در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود.
هنگامی که امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدینه به توس رفت امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت.
از ویژگیهای بارز و شناخته شده امام، جود و بخشش آن بزرگواراست .

سفر حج و شهادت:
امام جواد (ع) به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی، در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال به شهادت رسید.
امام نهم آخر ماه ذیقعده سال 220 هجری به سرای جاویدان شتافت. مزار مطهر وی در کاظمین است .

[ ٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٩ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]



قال الله عز وجل : یا محمد اقراء علی علی بن ابی طالب امیر المومنین فما سمیت بهذا احدا قبله ولا اسمی باحدا بعده

ترحمه :ای محمد علی ابن ابی طالب را امیر المومنین بخوان . قبل از او این نام را به کسی نگذارده و بعد از او به کسی نامگذاری نخواهم نمود 1


قال الله عز وجل : لو اجتمع الناس کلهم علی ولایت علی ما خلقت النار

ترجمه :اگر مردم بر ولایت علی (ع) می پیوستند آتش جهنم را خلق نمی کردم2




قالالله عز وجل : قد جعلت علیا علما فمن تبعه کان هادیا

ترجمه :به تحقیق علی (ع) را علم ( نشانه هدایت ) قرار داده ام که پیرو او هدایت می یابد .3


قال الله عز وجل : یا محمد بک و به و بالائمه من ولده ارحم عبادی و امانی

ترجمه:ای محمد به واسطه تو وعلی و امامانی که از فرزندان تو هستند به بندگانم رحم می کنم 4




قال الله تبارک و تعالی : الا یا ملائکتی و سکان جنتی بارکوا علی ابن ابی طالب حبیب محمد وفاطمه بنت محمد فقد بارکت علیهما

ترجمه:آگاه باشید ای فرشتگان و ساکنان بهشتم ! به تحقیق من علی حبیب محمد و فاطمه دختر محمد را مجد و عظمت دادم و شما پیوسته نسبت به ایشان در این راستا باشید . 5


قال الله تبارک و تعالی :
به یقام دینی و تنفذ احکامی
ترجمه:بواسطه علی (ع) دین و دستوراتم بپا می شود 6


قال الله تبارک و تعالی :به اوحی عبادی و بلادی
ترجمه:بواسطه علی (ع) بندگانم و سرزمین های خودم را احیا می کنم 7




قال الله تبارک و تعالی :به یمیز حذب الشیطان من حذبی
ترجمه:بواسطه علی (ع) حذب شیطان از حذب خودم مشخص می شود 8


قال الله تبارک و تعالی :به اجعل کلمه الذین کفروا السفلی و کلمتی العلیا
ترجمه:بواسطه علی (ع) وجود کافران و آثارشان را پست و آنچه را مربوط به من است ولا قرار می دهم 9




قال الله تبارک و تعالی :لولا علی ما خلقت جنتی
ترجمه:اگر علی (ع) نبود بهشتم را نمی آفریدم 10


قال الله تبارک و تعالی:ان علیا امام الاولیاء
ترجمه:بطور یقین علی امام دوستان درگاه الهی است 11



قال الله تبارک و تعالی :لا اله الا الله محمد رسول الله و نبی الرحمه و علی مقیم الحجه
ترجمه:محمودی جز الله نیست ؛ محمد رسول خدا و پیامبر رحمت و علی (ع) بر پا کننده حجت است 12

منبع:1- جواهر السنیه ص 204
2- جواهر السنیه ص 185 و بحار الانوار ج 39 ص 247 روایت 4
3- جواهر السنیه ص 203
4- جواهر السنیه ص 184
5- جواهر السنیه ص 183
6- جواهر السنیه ص 184
7- همان
8- همان
9- همان
10- جواهر السنیه ص 211
11- کشف الغمه ج 1 ص 143
12- جواهر السنیه ص 212

التماس دعا

[ ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بالم شکسته بودوهوایی نداشتم
ازدست روزگار رهایی نداشتم
بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدن
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید
دردم زیاد بودو دوایی نداشتم
گفتم مگر امام رضا چاره ای کند
ای وای اگر امام رضایی نداشتم

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا؟
اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم؛
تو آبروی کسی را نمی بری آقا ...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع

سلام بر سلطان خراسان.او که غبار قدمگاهش سرمه دیدگان ماست.
ولادت امام رضا مبارک

کمتر از آهو که نیستم . . . میشه ضامنم بشی؟

و من گریخته ام و در پی من صیادها و فرا رویم دام ها …
یا ضامن آهو ، من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست

راس میگن غریبیو ،غریبه هارو میشناسی
راس میگن غم نشسته ، تو صدارو میشناسی
یکی از بس که دلش تو غصه سوخته ، اومده
یکی هر 8 تا النگوشو فروخته ، اومده
بعضیا از همه دنیا بریدن اومدن
بعضیا تموم راهو بو کشیدن اومدن...

تقدیم به آقا امام رضا و ولادت ایشون هم مبارک همه

هرچند تورا ضامن آهو خوانند
ای ضامن صد قافله دل ادرکنی

التماس دعا

[ ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

برآیینه جمال داور صلوات

بر روشنی چشم پیمبر صلوات

برحضرت معصومه فروغ سرمد

بر دسته گل موسی جعفرصلوات

 



میلاد نور دیده رضا،کعبه دل‏ها،حضرت معصومه علیهاالسلام خجسته باد!


روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!

معصومه، یعنی قداست مریم و عصمت فاطمه و ادامه قصه غصه‌‏های زینب در جست‏جوی برادر.

التماس دعا

[ ٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

شیعیان رهبر ما را کشتند

صادق آل عبا را کشتند

نور چشم علی و فاطمه را

وارث کربوبلا را کشتند


امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند:

 یَنبَغی لِلمومن أَن لا یَموت یتَعَلَم القُرآن او یَکون فی تَعلیمه.

ترجمه:

شایسته نیست که مومن بمیرد و قرآن را فرا نگرفته باشد یا در حال یادگیری قرآن نباشد.

روایت است که امام صادق ( علیه السلام ) بعضی آیات قرآن ، مانند؛ « ایّاک نَعبُد » و یا « مالِک یَوم الدّین » را تکرار می کردند و می فرمودند: « حتّی کانّی سَمعته من قائله: این قول را آن قدر تکرار کردم که گویا از گوینده‌اش می‌شنوم، گویا از خدای سبحان می شنوم.

التماس دعا

[ ۳٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

معرفی اجمالی:

بنا بر نقل تاریخ ، چون خواستند جنازه او را غسل دهند، در جیب لباس او نامه ای یافتندکه در آن نام پدران خود را بدین شرح نوشته بود : من ابوالقاسم عبدالعظیم فرزند عبدالله ، فرزند علی، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن علی بن ابی طالب هستم. اگر چه از تاریخ دقیق ولادتش اطلاعی در دست نیست، اما حضرتش قطعاً در زمان امام موسی بن جعفر(ع) حیات داشته است و بنا بر نقلی در سال ۱۷۳ هجری در مدینه متولد شده است. بنابراین نقل، آنحضرت ده ساله بوده اند که امام موسی بن جعفر علیه السّلام از دنیا رفته اند. پس ذکر ولادت اودر سال ۲۰۲ هجری غیر صحیح است زیرا حضرت عبدالعظیم از هشام بن حکم روایت نقل کرده و محضر امام رضا (ع) را نیز درک نموده است، در حالی که هشام در سال ۱۹۸ و حضرت رضا علیه السّلام در سال ۲۰۳ رحلت کرده اند. حضرت عبدالعظیم ظاهراً فقط یک پسر و یک دختر داشته اند که نام آنها محمد و ام سلمه بوده است. و قبر محمد در یک فرسخی سامراء واقع و به بروز کرامات معروف است .

رحلت:

شبی حضرت رسول (ص) در عالم رؤیا به یکی از شیعیان آن دیار فرمود که مردی از فرزندان من که در کوی بردگان اقامت دارد از دنیا می رود، شما او را نزدیک درخت سیبی که در باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب است دفن کنید و سپس با دست مبارک آن محل را به او نشان دادند. آن شخص از خواب بیدار شد و تصمیم گرفت آن زمین را از صاحبش خریداری کند. صاحب باغ گفت من نیز چنین خوابی دیده ام و تصمیم دارم این باغ رابرای دفن مردگان سادات و شیعیان وقف کنم و چنان نیز کرد. بعضی گفته اند که از تاریخ وفات او اطلاعی در دست نیست ولی قدر مسلم آن است که در زمان امام هادی علیه السّلام وفات کرده است. ولی بعضی دیگر در تاریخ وفات آن جناب نتیجه تحقیق را چنین دانسته اند که او در ۱۵ شوال سال ۲۵۲ هجری رحلت کرده است. بنابراین نقل، آن جناب ده ساله بوده اند که امام موسی بن جعفر علیه السّلام از دنیا رفته اند، یعنی تمامی زمان امام هشتم و نهم و امام دهم را درک کرده و دو سال قبل از شهادت حضرت هادی علیه السّلام رحلت کرده اند. بعضی نیز نقل کرده اند که آن حضرت به مرگ طبیعی ازدنیا نرفت بلکه دشمنان او را به طور زنده، در همین محلی که فعلاً قبر آن بزرگوار قرار دارد در زیر خاک مدفون ساختند. ثواب زیارت زیارت قبور ائمه و اولاد بزرگوار آن ها و بلکه زیارت قبور مؤمنین عموماً دارای اجر و پاداش بسیار است و در روایات متعددی بدان تصریح شده است. در مورد زیارت حضرت عبدالعظیم نیز روایات متعددی نقل شده که در این بخش از گفتار به برخی از آن ها اشاره می رود. در حدیث است که مردی از اهل ری خدمت حضرت هادی علیه السّلام رسید. حضرت به او فرمودند: کجا بودی و از کجا آمده‌ای؟ عرض کرد به زیارت حضرت سیدالشهداء رفته بودم. حضرت فرمود: آگاه باش اگر عبدالعظیم حسنی را که در شهر شما مدفون است زیارت می کردی مثل این بود که امام حسین علیه السّلام را زیارت کرده باشی. علامه بزرگوار امینی در ذیل این حدیث فرموده که این روایت نشانگر آن است که راوی نسبت به حضرت عبدالعظیم بی اعتنا بوده و به زیارت وی میل و رغبتی نداشته است و غرض حضرت هادی علیه السّلام از ذکر این مطلب آن بود که او را نسبت به مقام و عظمت حضرت عبالعظیم آگاه گرداند. و بالاخره در حدیث دیگری آمده است: هر کس که حضرت عبدالعظیم حسنی رادر ری زیارت کند به بهشت داخل خواهد شد. امید است خدای بزرگ توفیق درک مقام والای ائمه اطهار و اولاد امجاد آن بزرگواران را به ما کرامت فرماید.

التماس دعا


[ ۳٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

رسیده عیدصیام و نیامدی آقا
جهان نموده قیام و نیامدی آقا

بگذشت مه روزه، عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد

عید فطر آمد و ماه رمضان گشت تمام
بـر شمـا همسفـران سفـر روزه سلام
روزه هاتان همه در پیش خـداونـد قبول
روزگار خـوشتـان مظهـر تـوفیـق مـدام

 

عید عبادت آمده الحمدلله
فصل سعادت آمده الحمدلله
حیف از شب و روزی که رفت از دست ما حیف
امّا حلاوت آمده الحمدلله

گذشت، ماه خدا و رسید، عید صیام
به هر دو باد، درود و به هر دو باد، سلام
 هزار شکر که عید صیام کرد، طلوع
 هزار حیف که ماه صیام گشت، تمام

التماس دعا

[ ٧ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

التماس دعا

[ ٢٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

[ ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

تعجب‌ مى‌کنم‌ از کسانیکه‌ در غذاى‌ جسم‌ خود فکر مى‌کنند ولى‌ در امور معنوى‌ و غذاى‌ جان‌ خویش‌ تفکر نمى‌کنند. شکم‌ را از طعام‌ مضر حفظ مى‌کنند ولى‌ در روح‌ و روان‌ خویش‌ افکار پلید و پستى‌ را وارد مى‌کنند.


(بحار الانوار، ج‌ 1 ، ص‌ 218)

حضرت‌ مجتبى‌ علیه‌ الاسلام‌  بهترین‌ جامه‌هاى‌ خود را در موقع‌ نماز مى‌پوشید، کسانى‌ از آن‌ حضرت‌ سبب‌ این‌ کار را سؤال‌ کردند ، در جواب‌ فرمود: خداند جمیل‌ است‌ و جمال‌ و زیبایى‌ را دوست‌ دارد به‌ این‌ جهت‌ خود را در پیشگاه‌ الهى‌ زینت‌ مى‌کنم‌، خداوند امر فرموده‌ که‌ با زینت‌هاى‌ خود در مساجد حاضر شوید.


(تفسیر عیاشى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 14)

تنها چیزى‌ که‌ در این‌ دنیاى‌ فانى‌، باقى‌ مى‌ماند قرآن‌ است‌، پس‌ قرآن‌ را پیشوا و امام‌ خود قرار دهید، تا به‌ راه‌ راست‌ و مستقیم‌ هدایت‌ شوید.همانا محق‌ ترین‌ مردم‌ به‌ قرآن‌ کسانى‌ هستند که‌ بدان‌ عمل‌ کنند اگر چه‌ آن‌ را حفظ نکرده‌ باشند، و دورترین‌ افراد از قرآن‌ کسانى‌ هستند که‌ به‌ دستورات‌ آن‌ عمل‌ نکنند گرچه‌ قارى‌ و خواننده‌ آن‌ باشند.


(ارشاد القلوب‌ ، ص‌ 102)

شخصى‌ به‌ امام‌ حسن‌  علیه‌ السلام‌ - عرض‌ کرد:اى‌ پسر پیامبر خدا چرا ما از مرگ‌ اکراه‌ داریم‌ و آن‌ را دوست‌ نداریم‌؟ حضرت‌ فرمود: چون‌ شما آخرت‌ خود را خراب‌ و دنیایتان‌ را آباد کرده‌اید، بنابراین‌ انتقال‌ از عمران‌ و آبادانى‌ به‌ خرابى‌ و ویرانى‌ را دوست‌ ندارید.


(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 110)

بدانید که‌ خدا شما را بیهوده‌ نیافریده‌ و سر خود رها نکرده‌ ، مدت‌ عمر شما را معین‌ کرده‌، و روزى‌ شما را میانتان‌ قسمت‌ کرده‌، تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد که‌ هر چه‌ برایش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد، و هر چه‌ از او نیست‌ به‌ او نخواهد رسید، خدا خرج‌ دنیاى‌ شما را کفایت‌ کرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشیده‌ و به‌ شکرگزارى‌ تشویق‌ کرده‌، و ذکر و نماز را بر شما واجب‌ کرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ کرده‌، و آن‌ را نهایت‌ رضایت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌.


(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)

التماس دعا

 

[ ٢٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

امیر المؤمنین علی (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) روزی برای ما خطبه خواند و در ضمن آن فرمود:

1.ای مردم !ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به سوی شما آمده است.

2.ماهی که نزد خدا بهترین ماه ها است.

3.روزهایش بهترین روزهاست.

4.شب‌هایش بهترین شب ها است.

5.ساعت‌هایش بهترین ساعت ها است.

6.ماهی است که به میهمانی خدا دعوت شده اید و از اهل کرامت خدا قرار داده شده‌اید.

7.نفس های شما ثواب تسبیح دارد.

8.خواب تان ثواب عبادت دارد.

9.اعمال شما در این ماه مقبول است.

10.دعای تان مستجاب می شود.

11.پس با نیت های صادق و قلب های پاک خدا را بخوانید که شما را برای روزه داری و قرائت قرآن توفیق عطا کند.

12.شقی و بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدا محروم بماند.

13.با گرسنگی و تشنگی خودتان .گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به یاد آورید و به فقرا و مساکین صدقه بدهید.

14.بزرگترها را احترام کنید و به خردسالان ترحم کنید.

15.نسبت به خویشان صله رحم کنید.

16.زبانتان را حفظ کنید .

17.چشم تان را از آنچه حرام است بپوشانید.

18.گوش تان را از شنیدن محرمات باز دارید.

19.با یتیمان مردم مهربانی کنید تا با یتیمان شما مهربانی کنند.

20.از گناهانتان توبه کنید.

21.در اوقات نماز دست هایتان را برای دعا بردارید زیرا این ساعت ها بهترین ساعت ها است که خدا به مردم نظر رحمت می کند.

22.مناجات شان را اجابت می کند و ندایشان را لبیک می گوید.

23.به سؤال کننده عطا کرده و دعوت شان را اجابت می نماید.

24.ای مردم! نفوس شما در گرو اعمال تان می باشد .پس به وسیله ی استغفار آن ها را آزاد سازید.

25.پشت شما با گناه سنگین شده با طول سجود بارتان را سبک کنید.

26.بدانید که خدا به عزت خودش سوگند یاد کرده که نماز گزاران و سجده کنندگان را عذاب نکند و آن ها را در قیامت از آتش دوزخ نترساند.

27.ای مردم!هر کس در این ماه روزه دار مؤمنی را افطار دهد ثواب آزاد کردن بنده ای به او عطا خواهد شد و گناهان گذشته اش مورد عفو قرار خواهد گرفت.گفته شد یا رسول الله همه ما قدرت نداریم که روزه دار را افطار دهیم .حضرت(ص) فرمود:« از آتش دوزخ بپرهیزید!گر چه با یک خرما یا یک شربت آب باشد!»

28.ای مردم! هر کس در این ماه اخلاقش را نیک گرداند در قیامت حسابش را آسان خواهد نمود.

29.هر کس در این ماه شرش را از مردم باز دارد خدا در قیامت غضبش را از او باز خواهد داشت.

30.هر کس که در این ماه کار بنده اش را سبک گرداند خدا در قیامت حسابش را آسان خواهد نمود.


                                                                    وسایل الشیعه جلد 7 صفحه 227

التماس دعا

[ ۱٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم


ادامه مطلب
[ ۱٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداوند بخشده مهربان


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ
درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان

وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ، وَاَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ و آل‏ مُحَمَّدٍ
و معدن دانش و خاندان وحی خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

الْفُلْکِ الْجارِیَةِ، فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَها، وَیَغْرَقُ‏ مَنْ تَرَکَهَا،
کشتى جارى در اقیانوس‌هاى بیکران ایمن شود هر که سوار آن کشى گردد و غرق شود کسی که آن را واگذارد،

الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللّازِمُ لَهُمْ ‏‏لاحِقٌ،
هر که بر ایشان تقدم جوید از دین بیرون رفته و کسى که از ایشان عقب ماند به نابودی گراید

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الْکَهْفِ الْحَصینِ
ولى ملازم ایشان حق خواهد رسید خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناه‏گاه محکم

وَغِیاثِ‏ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَمَلْجَأِ الْهارِبینَ، وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ،
و فریادرس بیچاره درمانده و پناه گریختگان و دستاویز محکم برای وسیله‏‌جویان

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً،
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد درود بسیاری که موجب خوشنودی ایشان گردد
وَلِحَقِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَدآءً وَقَضآءً، بِحَوْلٍ مِنْکَ وَقُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ
حق محمد و آل محمد اداء گشته و انجام وظیفه ما شده و باشد به جنبش و نیروی تو ای پروردگار عالمیان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الطَّیِّبینَ الْأَبْرارِ الْأَخْیارِ،
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پاکان نیکوکار ای پروردگار جهانیان برگزیده

الَّذینَ‏ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ، وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلایتَهُمْ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،
آن کسانی‏که حقوقشان را واجب کردی و اطاعت و دوستیشان را فرض نمودی خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

وَاعْمُرْ قَلْبی‌‏یطاعَتِکَ، وَلا تُخْزِنى‏ بِمَعْصِیَتِکَ
و آباد کن دل مرا به اطاعت خود و به وسیله نافرمانیت رسوایم مکن

وَارْزُقْنى‏ مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَیَ مِنْ فَضْلِکَ،
و روزی من گردان که کمک مالی دهم بر کسی‏که روزیت را بر او تنگ کردی بوسیله آنچه بر من فراخ گرداندی از فضل خویش

وَنَشَرْتَ عَلَیَ مِنْ عَدْلِکَ، وَاَحْیَیْتَنی‏ تَحْتَ ظِلِّکَ، وَهذا شَهْرُ نَبِیِکَ‏ سَیِّدِ رُسُلِکَ،
و گستردی بر من از عدل خویش و مرا در زیر سایه‏ات زنده داشتی و این ماه پیمبرت و آقای رسولانت

شَعْبانُ الَّذی‏ حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ،
ماه شعبان است که اطراف آن را به رحمت و خوشنودی خود پوشاندی

الَّذى‏ کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِه‏ وَسَلَّمَ، یَدْاَبُ فى‏ صِیامِهِ‏ وَقِیامِهِ،
آن ماهی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم کوشش بسیار داشت در روزه‏ و شب زنده‌‏داریش

فى‏ لَیالیهِ وَاَیَامِهِ، بُخُوعاً لَکَ فی‏ اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ، اِلی‏ مَحَلِ حِمامِهِ،
هم در شبها و هم در روزهایش بخاطر فروتنی در برابر تو در مورد گرامی داشتن و بزرگداشتنش هم‏چنان تا هنگام مرگش

اَللّهُمَّ فَاَعِنَّاعَلَی الْأِسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ، وَنَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیهِ،
خدایا پس ما را کمک ده تا روش او را در این ماه پیروی کنیم و به شفاعتی که نزد او است برسیم

اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لی‏ شَفیعاً مُشَفَّعاً وَطَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً، وَاجْعَلْنی‏ لَهُ‏ مُتَّبِعاً،
خدایا قرار ده او را برای من شفیعی پذیرفته و راهی بسویت که همواره باشد و مرا پیرو او گردان

حَتّی اَلْقاکَ یوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى‏ راضِیاً، وَ عَنْ ذُنُوبی‏ غاضِیاً، قَدْ اَوْجَبْتَ لی‏ مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ،
تا به جایى که در روز قیامت تو را در حالی دیدار کنم که از من خوشنود باشی و گناهانم را نادیده‏‌گیرى و برای من واجب کرده‏ باشی از جانب خود رحمت و خوشنودی را

وَاَنْزَلْتَنی دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ الْأَخْیارِ،
و مرا در خانه همیشگی (بهشت جاویدان) و منزلگاه نیکان فرود آری.

[ ٦ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤُکَ فِی أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَا وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرِیعَةَ [الذَّرَائِعَ‏] إِلَیْکَ

 ترجمه :ستایش خاص خدا،پروردگار جهانیان است،و درود و سلام خدا،سلامى کامل،بر سرور ما محمد،پیامبرش و اهل بیت او،خدایا تو را ستایش،بر آنچه به آن‏جارى شد قضاى تو درباره اولیایت،آنان‏که تنها براى خود دینت برگزیدى،آنگاه که‏ براى ایشان اختیار کردى،فراوانى نعمت پابرجایى که نزد توست،نعمتى که تباهى و نابودى ندارد،پس از آنکه بى‏میل بودن نسبت به رتبه‏‌هاى این دنیاى فرومیاه،و زیب و زیورش را با آنان شرط نمودى،آنان هم‏ آن شرط را از تو پذیرفتند،و تو هم وفا نمودن به آن را از جانب آنان دانستى،پس قبولشان کردى،و مقرّب درگاه‌شان نمودى،و براى آنان یاد والا،و ثناى روشن پیش آوردى،و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادى،و به وحى‌‏ات اکرامشان فرمودى،و به دانشت به آنان عطا کردى،و ایشان‏ را دست آویز به سویت

وَ الْوَسِیلَةَ إِلَى رِضْوَانِکَ فَبَعْضٌ أَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ إِلَى أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْهَا وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فِی فُلْکِکَ وَ نَجَّیْتَهُ وَ [مَعَ‏] مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَکَةِ بِرَحْمَتِکَ وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِکَ خَلِیلا وَ سَأَلَکَ لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذَلِکَ عَلِیّا وَ بَعْضٌ کَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَکْلِیما وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءا وَ وَزِیرا وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیْرِ أَبٍ وَ آتَیْتَهُ الْبَیِّنَاتِ وَ أَیَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ کُلٌّ [وَ کُلا] شَرَعْتَ لَهُ شَرِیعَةً

و وسیله به جانب خشنودى‏ات قرار دادى،پس بعضى را در بهشت جاى دادى،و بعضى را براى خود دوست صمیمى گرفتى،و از تو درخواست نام نیک،در میان آیندگان کرد،و تو درخواست او را اجابت نمودى،و نامش‏ را بلند آوازه کردى،و با بعضى از میان درخت سخن گفتى،سخن گفتنى خاص،و براى او برادرش را یاور و وزیر قرار دادى،و بعضى را بدون پدر به وجود آوردى،و دلایل آشکار به او عنایت فرمودى و به روح القدس او را تأیید نمودى،و براى همه آنان شریعت مقرّر کردى،


ادامه مطلب
[ ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است که در مجامع حدیث شیعه و سنّى روایت شده: "إنّى تارک فیکم الثّقلین کتاب اللَّه و عترتى أهل بیتى ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبدا فإنّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض."
یعنى: "به درستى که من دو چیز وزین و گرانبها را بر جاى مى‏گذارم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، مادام که به این دو تمسّک جستید هرگز گمراه نخواهید شد، زیرا این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند."همچنان که قرآن تا قیامت در بین مردم باقى مى‏ماند، عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقى خواهد ماند، یعنى هیچ زمانى از وجود امام و رهبر حقیقى خالى نمى‏گردد.

پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله به وسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمى و دینى مسلمین را تأمین نموده و اهل‏بیتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمین معرفى کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.

قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید.

مردم اگر از اهل بیت اطاعت کنند و به اقوال آنان تمسّک جویند، گمراه نمى‏شوند وهمیشه حق نزد آنها خواهد بود.

جمیع علوم لازم و احتیاجات دینى مردم در نزد اهل‏بیت موجود است و هر کس از آنها پیروى نماید به گمراهى دچار نمى‏شود و به سعادت حقیقى نایل مى‏گردد، یعنى اهل بیت از خطاء و اشتباه معصومند، از این رو معلوم مى‏شود که مراد از اهل بیت وعترت تمام خویشان و اولاد پیغمبر نیستند بلکه افراد معیّنى مى‏باشند که از جهت علوم دین، کامل باشند و خطا و عصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبرى‏ داشته باشند و آنها عبارتند از على بن ابیطالب و یازده فرزندش که یکى پس از دیگرى به امامت منصوب شدند چناچه در روایات نیز به همین معنا تفسیر شده است.

فضل بن شادان رحمة اله از امام صادق(ع) نقل میکند که: امام غایب (به هنگام ظهور) این آیه را تلاوت میکند:
«بَقیّةََ الله خَیرٌ لَکُم إن کُنتُم مؤمنین» (بقیّة الله یعنی باقی ماندهء حجّتهای الهی برای شما بهتر است اگر اهل ایمان باشید) و بعد از آن می فرماید:« من بقیّة الله و باقی ماندهء حجتهای الهی هستم» 

 از جمله احادیث متواتر وصحیح نزد شیعه واهل سنّت احادیث دوازده خلیفه است. روایاتى که پیامبر صلى الله علیه واله امامان وجانشینان بعد از خود را دوازده نفر تعیین کرده است.

جابر بن سمره از رسول خدا صلى الله علیه واله نقل کرده که فرمود: (لا یزال الاسلام عزیزا الى اثنى عشر خلیفة ثمّ قال کلمة لم افهمها. فقلت لابى ما قال؟ فقال: کلّهم من قریش)؛(دائما اسلام عزیز است تا اینکه دوازده خلیفه بر انها حاکم گردد. ان گاه کلمه اى گفت که من ان را نفهمیدم، به پدرم گفتم: پیامبر صلى الله علیه واله چه فرمود: گفت: همه انها از قریشند).

غیبت امام زمان (ع) به این معنا نیست که که حضرت یک زندگی خلاف معمول و متفاوت با سایر مردم دارند و مثلاً در غار زندگی می کنند، بلکه مطابق روایات حضرت در میان مردم به طور ناشناس زندگی می کنند. تنها تفاوتی که حضرت با سایر مردم دارند در طول عمر شریف ایشان است که با اراده و قدرت خداوند متعال صورت گرفته است. غیبت حضرت دارای حکمت هایی است که برخی از آنها برای ما بیان شده و برخی نامشخص و نامعلوم است. همچنین ظهور حضرت نیازمند به اسباب و شرایط خاصی است که آن شرایط هنوز فراهم نشده است. از جمله اینکه حضرت علاوه بر پیروان عادی نیازمند به 313 نفر یاور ویژه است. و در نهایت با توجه روایات و اینکه حکومت فعلی ایران از مشروعیت فقهی و روایی برخوردار است می توان حکومت فعلی فقط را زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان(عج) دانست.

مطابق روایات شیعه وسنى، پیامبر اکرم صلى الله علیه واله فرمود: (من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة)؛(هر کس بمیرد در حالى که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است).

ابن ابى الحدید در شرح نهج ‏البلاغه ذیل خطبه ‏۱۶ مى‏ گوید: اکثر محدثین عقیده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصریح کرده‏ اند و شیوخ ما به او اعتراف کرده‏ اند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گردید.

التماس دعا

[ ٢٢ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بنام خداوند بخشنده و مهربان

در قرآن بارها از آیات و نشانه‌های خداوند شنید‌ه‌اید اما هیچ‌گاه به آنها در اطراف‌مان توجه نکرده‌ایم. این یکی از همان نشانه‌های است که خداوند در آیات مختلف درباره آن سخن گفته است. با دیدن این مناظر عجیب و زیبا، می توان بیشتر تعمق کرد.

این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!!

سورة مبارکه الرحمن :

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ:  دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.

بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ : اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمیکنند.

فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ:پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏ کنید؟

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ: از آن دو مروارید و مرجان خارج مى‏ شود.

سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:

« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»

ترجمه: و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آن دو حریمی استوار قرار داد.

سوره مبارکه فاطر آیه ۱۲:

وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

ترجمه : این دو دریا یکسان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.


سوره مبارکه نمل آیه ۶۱:

اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَینَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

ترجمه: [آیا شریکانى که مى ‏پندارند بهتر است‏] یا آن کس که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، کوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمى ‏دانند.

التماس دعا

[ ٢۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 بنام خداوند بخشنده و مهربان



حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.
مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است . لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر،زیبا، شبیه‌ترین کس به رسول خدا، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می‌نگریست،تا آنجا که پدر بزرگوارش می‌فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می‌شدیم به چهره او می‌نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه... "
حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن وی را 18 سال و 20 سال هم گفته‌اند . او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاری‌های وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است.
وقتی امام حسین (ع) از منزلگاه «قصر بنی مقاتل» گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از بیداری «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهی را تکرار کرد. حضرت علی اکبر وقتی سبب این حمد را پرسید، حضرت فرمود:در خواب دیدم سواری می‌گوید این کاروان به سوی مرگ می‌رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. حضرت علی اکبر گفت: «فاننا اذن لا نبالی ان نموت محقین» پس باکی از مرگ در راه حق نداریم !
روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می رفت، امام حسین در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد.
حضرت علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزم‌های شجاعانه‌ای با انبوه سپاه دشمن داشت. پس از شهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد.

التماس دعا

[ ۱٩ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم (ص): هیچ چیز محبوب‌تر در نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده نیست و هیچ چیز مبغوض‌تر در نزد خداوند متعال از پیری که مشغول گناه است نمی باشد.

پیامبر اکرم (ص): ای اباذر! هیچ جوانی به خاطر خدا، دنیا و سرگرمی های آن را کنار نگذاشت و جوانی خویش را در راه طاعت خدای پیر نکرد، جز اینکه خداوند پاداش 72 صدیق بسیار راست گو را به او عطا فرماید.

پیامبر اکرم (ص) : بهترین جوانان شما کسی است که به پیران (از لحاظ تجربه و دور اندیشی) شبیه گردد.

حضرت علی(ع): ای گروه جوانان آبروی خویش را با ادب حفظ کنید و دین خود را با علم و دانش محافظت نمائید.

 

 

 

التماس دعا

[ ۱٩ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

جوانی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت، من مردی گناه‌کارم و نمی‏توانم خود را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.

امام حسین علیه السلام فرمود:

«پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می‏خواهی گناه کن.

اول: روزی خدا را مخور و هر چه می‏‌خواهی گناه کن.

دوم: از حکومت‏‌خدا بیرون برو و هر چه می‏‌خواهی گناه کن.

سوم: جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می‏‌خواهی گناه کن.

چهارم: وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می‏‌خواهی گناه کن.

پنجم: زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می‏‌برد در آتش وارد مشو و هر چه می‏‌خواهی گناه کن.»

جوان اندکی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت‏‌های طرح شده چاره‏‌ای جز توبه نداشت.

التماس دعا

[ ۱٢ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)


 

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

 

التماس دعا

[ ۱٠ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

ماه شعبان، شمیم رحمت خداست که نوید برپایی میهمانی بزرگ الهی را با خود آورده است. ماه شعبان را پیامبر اعظم ماه خود دانسته و مردم را به پاسداشت این ماه فرا خوانده است.

ماه شعبان ، افزون بر اینکه روزهای بزرگی را چون روز ولادت سید الشهداء ، امام سجاد، ابوالفضل العباس و روز عظیم نیمه شعبان روز ولادت امام زمان در بردارد، در واقع ماه آمادگی، مناجات و راز و نیاز است.

مناجات شعبانیه و فرازهای استثنایی آن همین ویژگی را تایید می کند. مناجاتی بی نظیر که بزرگان دین و اخلاق ما توصیف‌های منحصر به فردی از آن دارند.

مناجات شعبانیه درسهای فراوانی برای اهل تامل وجود دارد و این حقیقت دارد که امامان معصوم ما در قالب اینچنین دعاهایی والاترین معارف دینی را به شیعیان‌شان تعلیم می داده اند.

مناجات شعبانیه از این قبیل دعاها ست و درسهای فراوانی می توان از آن گرفت.  یکی از درسهای این مناجات درس خوف و رجا ست.  امید و ترس توام از بزرگترین آموزه های دینی ماست که در سراسر زندگی انسان تاثیرات بسزایی دارد.

خدایا اگر مرا به جنایتم مأخوذ دارى من هم تو را به عفوت بگیرم و اگر به گناهم بگیرى من هم تو را به آمرزشت بگیرم.
خدایا اگر عمل من در جنب اطاعت تو کوچک است ولى آرزویم در کنار امید تو بزرگ است.
خدایا اگر گناهانم بواسطه بزرگواری‌هاى لطفت مرا بى مقدار ساخته ولى در عوض یقین به بزرگ توجه تو مرا هشیار کرده

التماس دعا

[ ۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

التماس دعا

[ ٦ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر علیهم السلام و نهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى میان مکه و مدینه) در روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الکاظم گردید.
کنیه آن حضرت ابو ابراهیم بوده ولى به ابو على نیز معروف بوده‏اند.مادر آن حضرت حمیده کنیزى از اهل بربر(مغرب) یا از اهل اندلس(اسپانیا) بوده است و نام پدر این بانو را «صاعد بربرى» گفته‌‏اند.حمیده به «حمیدة البربریة» و «حمیدة المصفاة» نیز معروف بوده است.برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده‌‏اند.
امام موسى الکاظم(ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابو حنیفه از او مسأله مى‏پرسیدند و کسب علم مى‏کردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بیست سالگى به امامت رسید و 35 سال رهبرى و ولایت شیعیان را بر عهده داشت.
قد متوسط و رنگ سبزه سیر و محاسن انبوه داشت. نقش نگینش «حسبی اللّه» و به روایتى «الملک للّه وحده» بود.
در زمان حیات امام صادق(ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏اى از اینان چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند، پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصیلى که در کتب اسماعیلیه مذکور است.
پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترین فرزند ایشان عبد اللّه نام داشت که بعضى او را عبد اللّه افطح مى‏دانند. این عبد اللّه مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شیخ مفید در ارشاد متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت کرد و برخى نیز از او پیروى کردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را دیدند روى از او برتافتند و فقط عده قلیلى از او پیروى کردند که به فطحیه موسوم هستند.
اسحاق برادر دیگر امام موسى الکاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى کاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روایت مى‏کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است. برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات یافت.
اما جلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع حضرت امام موسى کاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیارى از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن کثیر و صفوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت موسى الکاظم(ع)را از امام صادق(ع)روایت کرده‏‌اند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.
حضرتش در علم و حلم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بى‏کران خویش تربیت مى‏فرمود. شب ها به طور ناشناس در کوچه‏‌هاى مدینه مى‏گشت و به مستمندان کمک مى‏کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه‏‌ها مى‏گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت مى‏کرد. کیسه‏‌هاى موسى بن جعفر در مدینه معروف بود و اگر به کسى یک صره (کیسه) مى‏رسید بى‏نیاز مى‏گشت. مع ذلک در اتاقى که نماز مى‏گزارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزى نبود.
مهدى خلیفه عباسى امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابى که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهى نمود و به مدینه‏اش بازگرداند. گویند که مهدى از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش خروج نکند. این روایت نشان مى‏دهد که امام کاظم(ع)خروج و قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمى‏دانسته است.
ایشان با آن که از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده‌‏اند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته‏اند که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نیز مى‏دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدى به حبس او فرمان داده است.
زمخشرى در ربیع الابرار آورده است که هارون فرزند مهدى در یکى از ملاقات ها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت، وقتى اصرار زیاد کرد فرمود مى‏پذیرم به شرط آنکه تمام آن ملک را با حدودى که تعیین مى‏کنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه و حد چهارمش کناره دریا تا ارمینیه و خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چیز باقى مى‏ماند؟ امام فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به ما مسترد نخواهى کرد (یعنى خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است). از آن روز هارون کمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست.
هارون در سفرش به مدینه هنگام زیارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قریش و رؤساى قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول اللّه، السلام علیک یا ابن عم، و این را از روى فخر فروشى به دیگران گفت. امام کاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول اللّه، السلام علیک یا ابت (یعنى سلام بر تو اى پدر من). مى‏گویند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهره‏اش نمودار گردید.
درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشید، شیخ مفید در ارشاد روایت مى‏کند که علت گرفتارى و زندانى شدن امام، یحیى بن خالد بن برمک بوده است. زیرا هارون فرزند خود امین را به یکى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث که مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و یحیى بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیى و برمکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و یحیى این معنى را به هارون اعلام مى‏داشت. سرانجام یحیى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویى کند.
مى‏گویند امام هنگام حرکت على بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود و اگر ناچار مى‏خواهد برود از او سعایت نکند. على قبول نکرد و نزد یحیى رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامى مال به او مى‏دهند تا آنجا که ملکى را توانست به سى هزار دینار بخرد.
هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در کنار قبر حضرت رسول(ص) گفت یا رسول اللّه از تو پوزش مى‏خواهم که موسى بن جعفر را به زندان مى‏افکنم زیرا او مى‏خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بریزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والى آن عیسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عیسى پس از مدتى نامه‏اى به هارون نوشت و گفت که موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کارى ندارد یا کسى بفرست که او را تحویل بگیرد و یا من او را آزاد خواهم کرد.
هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتى از او خواست که امام را آزارى برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیى بن خالد برمکى سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخرالامر یحیى امام را به سندى بن شاهک سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم کرد. چون آن حضرت وفات یافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببینند در بدن او اثر زخم یا خفگى نیست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قریش دفن کردند.
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسى الکاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ایشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهیم بن موسى بودند. یکى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته‏اند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفته‌‏اند.
امام هفتم(ع)با جمع روایات و احادیث و احکام و احیاى سنن پدر گرامى و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و در راه انجام وظایف الهى تا آنجا پایدارى نمود که جان خود را فدا ساخت.

التماس دعا

[ ٤ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بنام خدا، به یاد خدا و برای خدا

شیعه از نظر لغت به معنی یاران و پیروان و انصار است. این لفظ به همین صورت بر مذکر و مونث، مفرد و جمع اطلاق می‏گردد. از نظر اصطلاحی این واژه به فرد با افرادی اطلاق می‏گردد که دوستدار علی (ع) و فرزندانش باشند و به امامت آنها اعتقاد داشته باشند. تا آنجا که اگر واژه شیعه بدون قید و شرط به کار برده شود و قرینه‏‌ای در کار نباشد اذهان به معنای فوق منصرف خواهند شد. شیعه و تشیع از روزهای نخستین طلوع اسلام وجود داشته و به ما رسیده است و ریشه در عبدالله بن سبا و ایرانیان و... ندارد. شیعه لفظی است که خود پیامبر اسلام (ص) بر پیروان و علی (ع) اطلاق نموده است. اختصاص این لفظ به مکتب تشیع طبق نظر بنیانگذار آن انجام پذیرفته است. درختی است که به دست خود حضرت غرس شده و به دست خود وی هم آبیاری شده است تا به ثمر رسیده و در همان عمر بارور گردید.شاید تصور شود که آنگاه که دوستداران اهل بیت (ع) او به فزونی نهادند و در سرزمین‌های مختلف پراکندند این عنوان بدآن‌هامنسوب گشت تا از سایرین ممتاز شوند. لکن این تصور درست نیست زیرا اگر در احادیث نبوی به جستجو بپردازیم باز می‏یابیم که اختصاص این عنوان به دوستداران اهل بیت (ع) همراه با همان روزی که اسلام طلوع کرد دارای سابقه می‏باشد. مکتب تشیع با آمدن «اسلام» آغاز و انتشار یافت. پیامبر اسلام (ص) همان روزی که مردم را به سوی اسلام دعوت کرد همان روز نیز رهبر و پیشوای مکتب تشیع یعنی علی (ع) را به مردم معرفی کرد و صریحا دستور داد از حضرتش پیروی نمایند.این روز را می‏توان روز دعوت به تشیع و یا ظهور شیع نامید. حدیث «یوم الانذار» بهترین شاهد و گواه این سخن است. در این امر حدیث حضرت رسول (ص) می‏فرمایند: «ایکم یوازر فی لیکول افی و وارثی و وزیری و وصیی فیکم من بعدی؟ هیچ کس بجز علی (ع) پاسخ مثبت نداد. آنگاه حضرت فرمود:«هذا افی و وارثی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم بعدی فاسمعواله و اطیعوا» این حدیث از احادیث مسلمی است که اغلب مفسران شیعه و سنی در ذیل آیه شریفه «و انذر عشیرتک الاقربین» شعرا214/ نقل کرده‏‌اند. آخرین اقدامی که به منظور تحکیم اساس و پایه مکتب تشیع انجام گرفت، موضوع غدیر خم بود که رسول اکرم (ص) از آن گروه بیشمار برای علی (ع) بیعت گرفت. روز غدیر را می‏توان روز انتشار تشیع نامید.«حدیث غدیر» از احادیث متواتر و قطعی و مسلم بین شیعه و سنی است و متجاوز از صد نفر صحابی با سندها و عبارتهای مختلف آن را نقل نموده‌اند. برای تفصیل بیشتر به کتب الغدیر مرحوم امینی، عبقات مرحوم میر حامد حسین جلدغریر، غمایة الحرام و... مراجعه شود. واقعه سقیفه با ظهور تشیع مرتبط است. سقیفه را باید به عنوان نامی عمومی برای اولین جدائی یک اقلیت از یک اکثریت در نظر گرفت. روز سقیفه را باید روز علنی شدن تشیع قلمداد نمود. آنان عجولانه و بدون مشورت با همه مسلمانان و در حالیکه هنوز جسد پیامبر (ص) دفن نشده بود، گرد هم آمده و سقیفه را آفریدند، علی و یارانش را در برابر عمل انجام شده قرار دادند، مورد انتقاد حضرت و یارانش همچون سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، زبیر و... قرار گرفتند. این انتقاد بود که اقلیتی را از اکثریتی جدا کرد و پیروان علی (ع) را به همین نام شیعه علی (ع) به جامعه شناسانید. بنابراین پر واضح است که چنین کسانی که در آن روز گرد شمع وجود علی (ع) آمدند نمی‏‌توانند بالبراهة و یک شبه به وجود آمده باشند. بلکه اینان در زمان حیات رسول خداست ص) از محبین و دوستداران علی (ع) بشمار می‌‏آمدند. و در آخر امامت ادامه راه نبوت و تفکیک‌‏ناپذیر از یکدیگرند به همان گونه تشیع نیز همزمان با دعوت رسالت آغاز گردید منتهی در بستر تاریخ تشیع دارای سیر و صعود و نزول‌هایی بوده است و در برخی از منه و امنکه گسترش یافته و فراگیر شده است و بالعکس. در پایان آرزو می‏کنم این تلاش اندک مفید و راه‌گشای برادران و خواهران دینی قرار گیرد.

التماس دعا

[ ۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

یک سال پس از استقرار امیر مؤمنان علیه السلام در کوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرت پیام فرستادند و گفتند: ما شنیده‏‌ایم که دختر شما حضرت زینب علیها السلام همانند مادرش فاطمه زهرا علیها السلام منبع سرشار دانش و دارای علوم و کمالات است. اگر اجازه دهید در صبح یکی از روزهای عید به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهره‏‌مند شویم.
علی علیه السلام اجازه داد تا دختر عالمه‌‏اش زینب کبری علیها السلام، بانوان مسلمان کوفه را آموزش دهد و مشکلات علمی و دینی آنان را حل کند. زینب علیها السلام نیز آمادگی خود را اعلام نمود و بعد از دیدارهای مقدماتی، جلسه تفسیر قرآن برای آنان تشکیل داده و پرسش‏ها و شبهات آنان را جواب می‏داد.
روزی در یکی از جلساتی که حضرت زینب علیها السلام برای زنان کوفی تفسیر می‏گفت، امیر مؤمنان علیه السلام وارد جلسه شد تا کلاس درس دخترش را از نزدیک ببیند . آن روز حضرت زینب علیها السلام در مورد تفسیر «کهیعص‏» سخن می‏گفت . علی علیه السلام ضمن اشاره به تفسیر دیگری از این آیه فرمود: دخترم! این حروف رمزی است در مصیبت هایی که بر شما عترت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خواهد شد. سپس آن حضرت تمام مصائب کربلا را برای دخترش و حاضرین شرح داد. زینب علیها السلام با شنیدن آن متاثر شده و صدای ناله‏اش بلند گردید و فضای جلسه قرآن عوض شد.


منبع :

- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏57 .

- خصائص الزینبیه، ص‏27 .

التماس دعا

[ ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

السلام ای دختر شاه نجف             السلام ای صابر صحرای طف

السلام ای چادر زهرا به سر           السلام ای نور خورشید و قمر

السلام ای مقتدای عالمین           السلام ای خواهر خوب حسین


السلام ای بانوی ماتم زده              صبر تو صبر جهان بر هم زده


السلام ای تار و پود فاطمه          دختر صورت کبود فاطمه


السلام ای مظهر شور و شعور   پای تا سر عشق سر تا پا حضور

السلام ای کربلا در کربلا              ای به ایمان برادر مبتلا


السلام ای خطبه خوان شهر شام              خواب را کردی به بدخواهان حرام

التماس دعا

[ ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

اعتکاف در لغت به معنای توقف در جایی است .اما تعریف اصطلاحی اعتکاف: امام خمینی (ره) در تعریف اعتکاف می فرمایند: "وَ هُوَ اللَّبَثُ فِی المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا یعتَبَرُ فِیه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخری خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛ اعتکاف، ماندن در مسجد به نیت عبادت است و قصد عبادت دیگر، در آن معتبر نیست. اگر چه احتیاط مستحب نیت عبادتی دیگر، در کنار اصل ماندن می باشد.


اعتکاف، محو خود خواهى در امواج بلند خداگرایى و خدمت‏ به امت اسلامى است.  اعتکاف، بیرون رفتن از خانه خویش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است. عبادتى مستحبى و تقرب جویانه و داوطلبانه است که روزه روز سوم آن رنگ وجوب مى ‏گیرد. اعتکاف، گریز از لذت گرایى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله دنیاگرایان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است. خود سازى، محاسبه نفس، توبه و نیایش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از دیگر برکات‏ اعتکاف است.  اسلام، فکر جدایى از زندگى دنیا و گوشه نشینى و کناره گیرى از مردم و به تعبیر دیگر رهبانیت را باطل و ناپسند اعلام کرد، اما اعتکاف را بعنوان فرصتى براى بازگشت‏ به خویش و خداى خویش قرار داد، تا کسانى که از هیاهو و جنجال هاى زندگى مادى خسته مى ‏شوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت کنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند .اعتکاف شرایطی را فراهم می کند تا انسانها با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ایمان و امیدى بیشتر، به زندگى خود ادامه داده ، خود را براى صحنه‏ هاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند ، همیشه با یاد خدا تلاش کنند ، خود را در محضر پروردگار ببینند ، از نافرمانى او بپرهیزند و به سوى سعادت دنیا و آخرت گام بردارند.

کسی به درستی نمی داند که این عبادت، از چه زمانی آغاز و کیفیت اجزا و شرایط آن در بدو شکل گیری چه چیزهایی بوده است.
با توجه به آیه 125 سوره بقره، می توان نتیجه گرفت که اعتکاف عملی بوده که در شریعت ابراهیم از مناسک و عبادات الهی محسوب می شده. و پیروان ایشان به این عمل مبادرت می ورزیدند و لذا ابراهیم و اسماعیل (ع) از طرف خداوند موظف شده بودند تا محیط لازم را برای برپایی این مراسم مهیا سازند. واگذاری این مسؤولیت خطیر به آنها، گواه بزرگی بر اهمیت عباداتی چون حج، اعتکاف و نماز در پیشگاه خداوند است.
حضرت موسی (ع) با آن که مسؤولیت سنگین رهبری و هدایت امت را به دوش داشت، برای مدت زمانی آنان را ترک و برای خلوت با محبوب خویش به خلوتگاه کوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش خداوند که فرمود: چرا قوم خود را رها کردی و با عجله به سوی ما شتافتی؟ عرض کرد: پروردگارا! به سوی تو آمدم تا از من راضی شوی (طه :83و84).
بیت المقدس از مکانهایی بود که همواره عده زیادی از انسانها، برای اعتکاف در آن گرد می آمدند و به راز و نیاز با پروردگار خویش مشغول می شدند. بزرگ این گروه، حضرت زکریا (ع) بود و از جمله کسانی که در امر اعتکاف سرپرستی می نمود حضرت مریم (ع) است. قرآن در این باره می فرماید: "وَ کَفّلَها زَکَریا کُلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکَریا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقاً؛ کفالت او (مریم) را زکریا بر عهده گرفت و هر زمان که به محل عبادت او می رفت برای او غذایی مهیا می دید (عمران:37)."
از قرآن مجید (مریم:16و 17) استفاده می شود که حضرت مریم (ع) آنگاه که به افتخار ملاقات با فرشته الهی نایل آمد از مردم بریده بود و در خلوت به سر می برد.
علامه طباطبائی می فرماید: گویا مقصود از دوری مریم از مردم، بریدن از آنان و روی آوردن به اعتکاف برای عبادت بوده است.
طبق روایات اهل سنت، در دوران جاهلیت هم عملی به عنوان اعتکاف در میان مردم رایج بوده است و مردم توسط این عمل به خدای خود تقرب می جسته اند.
اجداد پیامبر اسلام (ص) از پیروان دین حنیف به شمار می روند. اعتکاف در غارها و بیابانها و کوهها، به عده ای از این حنفاء نسبت داده شده است. آنان در جاهای خلوتی که از مردم دور بود به اعتکاف پرداخته و خود را در آن محبوس می کردند و جز برای نیازهای شدید و ضروری، از آن خارج نمی شدند و در آن اماکن به عبادت و تأمل و تفکر در هستی پرداخته و در جستجوی راستی و حقیقت بودند. آنها در آن اماکن خاموش و آرام مثل غار حراء، به عبادت مشغول می شدند.
پیامبر (ص) نیز مانند خود بر دین حنیف یعنی دین حضرت ابراهیم (ع) بود و عبادات متداول آن دین و از جمله اعتکاف را برپا می داشت.
قبل از بعثت حضرت محمد (ص) نیز غار حراء محل عبادت و راز و نیاز بود، حضرت رسول اکرم (ص) نیز به اعتکاف در آن مکان مشغول می شدند و در اندیشه سرنوشت بشریت فرو می رفتند.

ارکان عبادت یعنی اجزایی که اگر عمداً یا سهوا ترک شوند، آن عبادت باطل می شود. اعتکاف نیز ارکانی دارد که عبارت اند از 1) نیت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر یا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ایام اعتکاف.

اعتکاف در هر زمانی که انسان بتواند حداقل سه روز در مسجد بماند صحیح است، و بهترین زمان برای آن، ماه مبارک رمضان و مخصوصا در دهه آخر آن ماه می باشد.
اعتکاف،همانند سایر عبادات،باید با نیت و قصد قربت‏باشد و هر گونه ریا و خود نمایی و قصد غیر الهی آن را باطل می‏کند.  در نیت اعتکاف،قصد وجه شرط نیست،یعنی لازم نیست قصد کند که اعتکاف واجب است‏یا مستحب. زمان نیت اعتکاف، وقت شروع اعتکاف است که شروع طلوع فجر می باشد و با استمرار نیت اول شب هم مانعی ندارد.اعتکاف را می توان به سه صورت به جای آورد. 1) برای خود ؛ 2) به نیابت از مردگان 3) به نیابت از زندگان. اگر اعتکاف را به نیابت از کسی که، از دنیا رفته به جای آورد، در این صورت اعتکاف را تنها به نیابت از یک نفر می توان انجام داد ولی اگر مقصود اهدای ثواب باشد می توان ثواب اعتکاف را به چند نفر، زنده یا مرده، هدیه کرد.
در مورد نیابت از شخص زنده، در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری از فقها در درستی چنین اعتکافی، تردید کرده اند. در این صورت، هرگاه نایب، اعتکاف را به قصد رجا، یعنی امید به مطلوب بودن عمل نزد خدا، نه به عنوان عبادتی حتمی انجام دهد، مانعی ندارد. در صحت اعتکاف علاوه بر شرایط عامه تکلیف( ایمان، عقل و قدرت)، اموری شرط است:الف) قصد قربت ب) روزه: ج) سه روز روزه دار بودند. د) وقوف در  چهار مسجد: مسجد الحرام، مسجد النبی«ص»، مسجد جامع کوفه و مسجد بصره. ولی به قصد رجاء ( به امید پاداش) می توان در مسجد جامع هر شهر معتکف شد. ه)اجازه شوهر و اجازه پدر و مادر و) پیوستگی اعتکاف.

التماس دعا

[ ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

            تا صورت پیوند جهان بود علی بود                

              تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود            

               شاهی که ولی بدد و وصی بود علی بود        

سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریس       

  هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود        

            هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس            
هم صالح پیغمبر و داود علی بود                     

   مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد         

     در قبله محمدص بود و مقصود علی بود        

آن عارف سجاد که خاک درش از قدر         

  بر کنگره عرش بیفزود علی بود                 

آن شاه سر افراز که اندر ره اسلام       

 تا کار نشد راست نیاسود علی بود       

آن شیر دلاور که بهر طمع نفس          

بر خوان جهان پنجه نیالود علی بود      

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر         

      برکند به یک حمله و بگشود علی بود         

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت             

در مصر به فرعون که بنمود علی بود    

 


    

                   


             
                

[ ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

میلاد باب الحوائج حضرت شاهزاده علی اصغر (ع) مبارک باد

تو آمدی تا با دست‏های کوچکت، سرنوشت‏های بزرگ را رقم بزنی!

خندید و آخرین خنده اش بر چهره ی پدر بود ...
اما هستی به وسعت هفت آسمان بر خنده اش گریست .
دهم رجب المرجب ، سالروز ولادت کوچکترین سرباز حسینی در کربلا
حضرت علی اصغر علیه افضل صلوة المصلّین
را به شما تبریک و شاد باش عرض می نماییم

 پا بر زمین می‏گذارد و هر چه،

در آسمان و زمین، مست عطر فراگیرش می‏شوند.

چقدر دست‏های کوچکش بزرگ است و آسمان،

با تمام کهکشان‏ هایش فقط چند ماه دیگر،

در دست ‏هایش می‏درخشد.

قدم بر خاک گذاشتی تا آسمان به وجد بیاید آمدن دردانه هستی را.
گریه کردی تا عرش، خندیدن آغاز کند تبسم آسمانی ات را.
چشم گشودی بر دنیا تا چشم عالم روشن شود به جمال بی مثال عشق.
... و دست و پا می زنی در گهواره تا پاسخی باشی به ندای «هل من ناصر»
پدرت تا ثابت کنی که آخرین سربازی؛

التماس دعا

[ ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

   

 

امام جواد(ع) می‌فرمایند:«لَا تَکُنْ وَلِیّاً لله فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ».

ترجمه : در بین رذائلی که انسان به آن مبتلا می‏شود و در معارف ما حتی بیش از کفر نسبت به آن نکوهش شده، مسأله نفاق است که از آن به دورویی تعبیر می‏کنیم.

شرح کوتاه :نفاق گاهی در ارتباط با مخلوق است؛ مثلاً کسی روابطی منافقانه با افراد داشته باشد و در علن اظهار دوستی می‌کند ولی از آن ‏طرف در خفا دشمنی کند. اما گاهی نفاق با خالق است، نه با مخلوق! البته با خالقش منافقانه عمل می‏کند، برای بهره‏کشی از مخلوق.
امام جواد (ع) در این روایت کوتاه می‏فرمایند: «لَا تَکُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ». تو از آن‏هایی نباش که در ظاهر و علن طوری خودشان را جلوه می‏دهند که از دوستان خدا هستند، آدم متدین و خوبی هستند، اما در خفا دشمن خدایند! به تعبیر ساده، از کسانی نباش که در علن و مقابل مردم، جانماز آب می‏کشند، ولی در خفا خلاف شرع می‏کنند، «وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ». «عَدُوّاً لَهُ»، یعنی دشمنی با خدا. سرپیچی از فرمان خدا در خفا دشمنی با خدا است دیگر. از این افراد نباش. این انسان بدترین فرد است.
یک وقت شخصی با مردم منافقانه عمل می‏کند، مثلاً مقابل رویش می‏گوید: من خیلی با شما کذا و فلان، بعد پشت سرش بد می‏گوید و منافقانه عمل کرده و دورویی می‏کند که این دورویی با شخص مخلوق است. بدتر از این، دورویی با خالق است که در علن اظهار تدین و دوستی با خدا می‏کند اما در خفا کارهایی که می‏کند خلاف شرع است، «عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ».
حضرت می‏فرمایند: از این‏ها نباش. کار این سنخ افراد، در قیامت سخت‏تر از کفار است. چون این‏طور نیست که کفّار را از این‏جا که می‏برند یک سر در آتش جهنم بیاندازند. یک وقت اشتباه نکنید! چون بعضی از کفار مستضعف‏اند. استضعاف یعنی چه؟ یعنی حق، به این‏ها نرسیده. اگر شعار حق هم بوده اما کسی برایشان تبیین نکرده است.
در روایات داریم: هنگام مرگ حق را به این گروه عرضه می‏کنند، اگر قبول کرد، همین کافر بهشتی می‏شود، اگر قبول نکرد، معلوم می‏شود با خدا دشمنی دارد و لذا راه و مسیرش جهنم می‏شود. ولی منافق‏ این‏طور نیست و کارشان سخت‏تر از کافران است . در قرآن هم آیات بیشتری در نکوهش منافقین آمده است. در قرآن در مورد منافق، منافقین و منافقات هست اما راجع به کفار، کافرین و کافرات نداریم و فقط کلمه کافر آمده است.
بنابراین انسان باید خیلی مراقب باشد تا در جامعه از نظر دینی، بیش از آنچه که هست، خودش را جلوه ندهد. حواست جمع باشد! این نفاق با خداست.

[ ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا در تاریکی شب، جایی که تا به حال نرفته اید، قدم گذاشته اید؟ اگر نگرانی و اضطراب را در نظر نگیریم پیدا کردن راه بسیار سخت و از طرفی آشنا نبودن به محیط، کار را سخت تر می کند زیرا احتمال اینکه به بی راهه کشیده شویم بسیار زیاد است. پس:دو مسئله کلیدی؛ نور و شناخت راه، امر بسیار مهمی است که باید به آن توجه داشت. خداوند به وسیله قرآن نور هدایت را کامل نموده و جاده سلامت را که همانا دین مبین اسلام است را با نور هدایت روشن و مشخص نموده. باید توجه داشت این راه و روش الهی یک راه خصوصی و شخصی نیست بلکه هدایت، هدایت عام است و ابلاغ دین نیز عمومی است هر که بدین روش وارد این وادی گردید زهی سعادت و الا کار خود را سخت نموده است زیرا در تاریکی و نابلدی، یافتن راه و طریق صحیح بسیار کار دشواری است. فرد عاقل برای اینکه انرژی کمتر مصرف کند و یا سریع تر به مقصد برسد دنبال راه میانبر است این راه میانبر که در تاریکی شب تار با چراغ های زیبا مزین شده چشم هر رهگذری را خیره می کند و اگر کسی، این شواهد را عیناً نظارگر بوده باشد ولی اعتنایی بدان ننماید کاری بس عبث و سۆال انگیز انجام داده است.امیر المۆمنین علی علیه السلام در خطبه 183 می فرماید:فالقرآن امر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه.قرآن سرشار از اوامر و نواهی است که به ظاهر زبانی برای گفتن ندارد و صامت است اما از جهتی ناطق است زیرا به بیان آیات محکم مطالب را آشکارا بیان می فرماید و حجت و دلیلی از سوی خدا تعالی است برای بندگانی که حاضر به شنیدن کلام و دستورات و قوانین الهی دارند.زمانی که توانستی با قرآن ارتباط برقرار کنی آن وقت است که ارتهن علیهم انفسهم!به میزانی که با قرآن آشنا شدی وجودت از رهن و اجاره شیاطین آزاد می شود. هر چه تلاش کنی به همان اندازه اعضا و جوارحت آزاد می شود. اما باید دقت داشته که این آزادی مرهون اطاعت و اتباع از قوانین و فرامین الهی است که در قرآن آمده و برخی از این قوانین چرا و اما ندارد. خمس باید پرداخت شود. چشم ! نماز باید خوانده شود. چشم ! حق یتیم باید پرداخت شود. چشم !.. دیگر اما و اگریدر کار نیست زیرا به واسطه تبعیت از آن اکمل به دینه دینت کامل می شود. پس فعظموا منه خدا را به پاس این نعمت گرامی بدار (تعظیم کن). چگونه می توان خداوند را گرامی داشت و او را تعظیم نمود؟ به طور مثال اگر برای کسی بخواهی هدیه ای تهیه کنی اول کاری که می کنی این است که فکرکنی او چه چیزی دوست دارد؟ و به چه چیزی علاقه مند است؟ یعنی باید روحیات او را بشناسی تا بتوانی یک هدیه ایده آل و باب میل او تهیه کنی. حال که طرف حساب ما ولی نعمت و خالق و مولای ماست، باید چه کنیم؟! حتماً شما معتقید که برای تکریم و تعظیم باری تعالی ابتدا باید ایشان را بشناسیم و حساب شده عمل کنیم. پس در نتیجه، باید به هدف خلقت که شناخت خداست برسی که ابزار مورد نیاز این شناخت ، دست یابی به اسماء الهی است. حال این دست یابی چگونه حاصل می شود؟ خداوند اینجا نیز راهنمایی می فرماید ؛به نقل از کلام مولا: فإنه لم یُخفِ عنکم خداوند هیچ چیز را از شما مخفی نکرده (آنچه دوست دارد بیان نموده و از آنچه کراهت داشته گوشزد نموده) هرآنچه هست در قرآن بدان اشاره شده و یا رسول خداآن را ذکر کرده اند.حقیقت بندگی زمانی نمودارمی شود که کمرهمت بسته و به اموار و نواهی که توصیه شده (چه از طرف قرآن و چه از طریق بیانات رسول اکرم )عمل نماییم .لذا دین خارج از این دو موضوع نیست ؛ 1- دوری از آنچه خداوند از آن کراهت دارد 2- جلب رضایت پروردگار. نهایت عبودیت انسان ،کسب رضایت مندی خداوند می باشد. این عمل ،انسان را به جایی می کشد که در تمام مراحل زندگی چه دنیوی و چه اٌخروی مرضی درگاه الهی نموده و موجب عاقبت به خیری او می شود زیرا چنین بنده ای، هر قدمی که برمی دارد خدا را در نظر گرفته و متوجه است که انجام نبایدها موجبات نگون ساری و بدبختی او می شود.حضرت امیر در ادامه می فرماید: عَلَماً نادیاً .یعنی خداوند آشکارا و بدون هیچ پیچیدگی صحبت می کند؛ (به مال یتیم نزدیک مشو. محیطی که گناه وجود دارد وارد نشو) واز جهتی قوانینی که وضع نموده بر اساس شرایط زمان و مکان تغییر ناپذیر است. کسی نمی تواند بگوید این قرآن برای مردمان عرب 1400 سال پیش نازل شده و برای عصر حاضر کاربردی ندارد و مسایل روزمره تطابقی با آن ایدولوژی و افکار قدیمی ندارد. چرا که در 1400 سال پیش اگر ظلم کردن مورد پسند و مرضی خاطر خداوند نبوده اینک نیزخاطر هیچ مظلومی را شاد نمی کند و وجود مقدس باری تعالی نیز از این امر خرسند نخواهند بود. پس ظلم در هر عهد و زمانی زشت و ناپسنداست و.. باید حواسمان جمع باشد چون انما تیسرون فی اثر شما در مسیری راه می روید که مبین و آشکار است . مسیری که خط ها به صحرا کشیده اند یاران به قلبم پا گذاشته اند.این راه که امروز شما می روید همان راهی است که پیشینیان رفتند فقط کمی رنگ و لعاب آن تغییر یافته و در حقیقت اصل همان بوده که بود.به همین جهت راه بندگی ، یافتن کلید آن است که با عنایت خداوند رسیدن به آن میسر خواهد شد. انشاء الله

التماس دعا

[ ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

هر کس بنامت می کند توسل
هر کس به جود تو کند توکل
خیر دو عالم می شود نصیبش
خلاق عالم می شود حبیبش
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

 دلها زقدم دوست شاد است امشب
سیراب زچشمه ی مراد است امشب
بشگفته تقی شکوفه ی باغ رضا
فرخنده ولادت جواد است امشب

این کودک نازنین امیر دلهاست
او باب مراد است و جواد ابن الرضاست
از آمدن او به محمد سوگند
خوشحال تر از امام هشتم زهراست


 

دهم رجب المرجب، ولادت باسعادت کوچک ترین یاور کربلایی و بزرگ ترین باب الحوائج الی الله، شش ماهه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)،
حضرت علی اصغر (ع) فرخنده باد
دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دو باره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

التماس دعا

[ ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

امروز که زمین و آسمان می گرید
از بهر غریب سامرا می گرید
جا دارد اگر که شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید
شهادت جانسوز امام هادی(ع) تسلیت باد

نه همی جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود
دیده گریان نشود روز جزا در محشر
هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود
شهادت جانسوز امام هادی(ع) تسلیت باد

دل را شراره غم تو پر شرار کرد
داغ تو قلب خسته‌دلان، داغدار کرد
ای سرو بوستان ولا از غم تو چرخ
جاری ز دیده اشک، چو ابر بهار کرد
با کشتن تو قاتلت ای هادى امم
خود را به نزد ختم رسل شرمسار کرد
شهادت جانسوز امام هادی(ع) تسلیت باد

یا علی بن جواد، یا امام المتقین
ای امام دهمین، ای شهید راه دین
جان به قربان تو و درد و رنج و آه تو
در نهایت خانه ات، گشته قربانگاه تو
تا صف محشر بود در ادامه راه تو.
شهادت جانسوز امام علی نقی(ع) تسلیت باد
 

دهمین حجت خدا هادى
دهمین میر و پیشوا هادى
دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادى
متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادى
 شهادت دهمین وصی، امام عل النقی(ع) تسلیت باد.

 

 

التماس دعا

[ ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

التماس دعا

[ ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

در فرهنگ قرآنی اسلامی، برای برخی از زمان ها و مکان ها اقتدار و خصوصیات ویژه ای گفته شده است. از این رو برخی از سرزمین ها چون بیت المقدس و مکه جایگاه قداست معنوی خاصی دارند و اعمال در آن مکانها از پاداش و ارزش ویژه ای برخوردار می باشد. برخی از زمان ها نیز چون سحرگاهان و فجر و لیله القدر از چنین ویژگی های خاص بهره مند هستند و خداوند در آیات و حتی سوره هایی به ارزش و جایگاه ویژه آنها اشاره کرده است و درباره شب قدر آن را برابر با هزار ماه که به اندازه عمر آدمی است دانسته است.
این ویژگی را می توان درباره برخی از ماهها چون ماه رمضان و یا ماه رجب برشمرد که از ویژگی های انحصاری برخوردار می باشند. از جمله ویژگی های انحصاری ماه رجب، لیله الرغائب است…کلمه «رغائب» جمع «رغیبه» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشد. بنابراین معنای اول «لیله الرغائب» یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند دراین شب تمایل زیادی به رفتن به درخانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند. بنابر معنای دوم، «لیله الرغائب» یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با روآوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق شایسته دریافت انعام و عطا و بخشش بی کرانه حق می گردند. عظمت و ارزش لیله الرغائب درباره فضیلت و ارزش و عظمت آن می توان دو جهت زیر را بیان کرد:

۱- از این جهت که اصولا شب جمعه، خود دارای ویژگی و ارزش خاصی است و اعمال عبادی فراوانی در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضی الحاجات است.
۲- ماه رجب اولین ماه از ماههای حرام (ماه های حرام عبارتند از: رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهی در این ماه در حال ریزش و نزول است، به همین جهت این ماه را رجب الاصب گویند، چون «صب» به معنای ریختن است. پس لیله الرغائب، شرافت و ارزش شب جمعه و ماه رجب هردو را درخود جمع نموده و ارزشی دوچندان دارد.
شیخ المحدثین عباس قمی در کتاب شریف مفاتیح الجنان درباره این شب می نویسد: بدان که شب جمعه اول ماه رجب را لیله الرغایب گویند و از برای آن عملی از حضرت رسول(ص) با فضیلت بسیار واردشده که سیدبن طاووس در کتاب اقبال و علامه مجلسی در اجازه نبی زهره آن را نقل کرده اند.
ازجمله فضیلت هایی که برای آن برشمرده اند اینکه به سبب شرافت این شب گناهان بسیار از کسانی که اعمال خاصی را انجام دهند آمرزیده می شود.
از جمله اعمال این شب نمازی است که اگر شخص آن را به جا آورد، پس از مرگ هنگامی که در قبر گذاشته شود خداوند تبارک و تعالی ثواب نمازش را به سوی او به بهترین صورت می فرستد تا همدم او شود و او را از تنهایی بیرون آورد.
این شخص با روی گشاده و درخشان و زبانی شیوا و فصیح به او می گوید: ای حبیب و دوست من! بشارت باد تو را که از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میت می پرسد: تو کیستی؟ بخدا سوگند که من چهره ای بهتر از روی تو ندیده ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده ام و بویی بهتر از بوی تو نبوئیده ام.
آن شخص می گوید: من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور رستاخیز دمیده می شود من درعرصه قیامت، سایه بر سر تو خواهم افکند. پس خوشحال باش که هرگز خیر از تو معدوم نخواهدشد.
آن گاه شیخ عباس قمی درباره چگونه اعمال این شب می نویسد: کیفیت آن چنان است که روز پنجشنبه اول ماه رجب را روزه می داری و چون شب جمعه داخل شود مابین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز می گذاری که هر دو رکعت را با یک سلام تمام می کنی. در هر رکعت از آن نماز یکمرتبه «حمد» و سه مرتبه «اناانزلناه» و دوازده مرتبه
«قل هوالله احد» می خوانی و چون از نماز دو رکعتی فارغ شدی، هفتاد مرتبه «اللهم صلی علی محمدالنبی الامی و علی اله» می گویی و سپس به سجده می روی و هفتاد مرتبه «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» می گویی. پس از آن، سر از سجده برمی داری و هفتاد مرتبه «رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» می گویی. پس از آن نیز دوباره به سجده می روی و هفتاد مرتبه «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» می گویی. آن گاه حاجت خود را می طلبی که برآورده خواهد شد. (مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی با تصرف و تخلیص)
سخن صاحب المراقبات
عارف کامل و استاد و اصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی در این باره در کتاب المراقبات خویش می نویسد: اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب نامند. در این شب فرشتگان بر زمین نزول می کنند.
اگر شب اول ماه رجب مصادف با شب جمعه بود، سزاوار است عمل «لیله الرغائب» را نیز انجام دهد.
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید؛ زیرا شبی است که فرشتگان آن را «لیله الرغائب» می نامند. این نامگذاری به این جهت است که هنگامی که مقداری از شب گذشت، هیچ فرشته ای در آسمان ها و زمین نمی ماند مگر این که در کعبه و اطراف آن جمع می شوند.
آن گاه خداوند می فرماید: ای فرشتگانم! هرچه می خواهید از من درخواست کنید.
فرشتگان عرض می کنند: حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری.
خداوند می فرماید: این کار را انجام دادم.
عارف کامل، ملکی درباره اعمال این شب می نویسد: بهتر است کسی که این حدیث را می شنود، در این شب، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت (سوره نساء آیه ۶۸) برای صلوات فرستادن به عهده ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد. وی آنگاه به نقل از رسول خدا(ص) نمازی را که در بالا شرح آن گذشت نقل می کند .
استاد ملکی تبریزی این پرسش را مطرح می کند که: ظاهر روایت این است که «لیله الرغائب» اولین شب جمعه ماه رجب است؛ و اگر اعمالی که در این روایت ذکر شده از اعمال این شب بوده و شب جمعه اول ماه، مصادف با اول ماه شد، چگونه می توان این عمل را به جا آورد؟
وی پاسخ می دهد از آن جایی که پنج شنبه قبل از جمعه اول، جزء ماه رجب نیست؛ باید در پاسخ بگوییم که اگر بخواهیم به ظاهر روایت عمل کنیم، این اعمال درصورتی است که شب اول ماه شب جمعه نباشد؛ و اگر شب جمعه بود، شب جمعه دوم، این اعمال انجام می شود؛ گرچه لیله الرغائب نباشد. چون در روایت تصریح نشده که این اعمال حتماً باید در لیله الرغائب باشد. ولی راه دوم و سومی هم هست که صحیح تر به نظر می رسد. راه دوم این است که این اعمال را بدون روزه انجام دهیم و راه سوم این است که روزه را هم بگیریم گرچه روزه در رجب نباشد. (کتاب المر اقبات/ مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد مالکی تبریزی(ره) )اجمالاً آنکه لیله الرغائب، اولین شب جمعه ماه رجب است که برای آن اعمال و فضایل بسیاری نقل کرده اند که از آن جمله می توان به روزه پنجشنبه و استغفار زیاد در آن شب اشاره کرد. کسی که می خواهد به ثواب و پاداش اعمال این شب برسد می بایست به اعمال آن اهتمام جدی بورزد.

التماس دعا

[ ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

التماس دعا


[ ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

درست است که همه ماه هاى سال، پرتوى از قدرت جهان آفرین است; اما سه ماه رجب، شعبان و رمضان، داراى امتیاز و برجستگى ویژه اى هستند.پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: رجب، «شهرالله الأصمّ» است; و بدان سبب آن را «اصمّ» نامیدند که هیچ ماهى به پایه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانید که "رجب ماه خدا" "شعبان، ماه من" و "رمضان، ماه امت" من است پس هرکس یک روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش کند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر کسى به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند، برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود: یا در دنیابه او عطا خواهد شد و یا براى آخرت او ذخیره مى شود...
در همین زمینه امام کاظم(علیه السلام) مى فرماید: رجب، نام نهرى در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است; بنابراین هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.(اقبال الأعمال: 635)
امام صادق - علیه السلام - نیز از پدر بزرگوارشان حکایت کرده است که امیرالمؤمنین (ع) شیفته آن بود که در چهار شب از سال، فارغ البال به عبادت بپردازد: شب اول رجب و شب هاى عید فطر و قربان و شب نیمه شعبان. (وسائل الشیعه، ج 5، ج 139).
یکى از کارهاى مهم و شایسته در ماه رجب، کمک به مستمندان است. امام صادق(علیه السلام) از پدران گرامیش از امام على(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:...هرکس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اکرام فرماید که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر قلب انسانى خطور کرده باشد.(فضائل الأشهر: 38)
در بیان فضیلت ماه رجب، به همین چند حدیث شریف بسنده مى کنیم و مى گوییم: اگر هیچ حادثه اى در ماه رجب رخ نمى داد، باز هم رجب ارزش خاص و ویژگى استثنائى خود را داشت; لیکن حوادثى در آن به وقوع پیوسته است که موجب شرافت و کرامت مضاعف این ماه شده است. آن حوادث عبارتند از:



الف: ولادت امام هادى(علیه السلام) در دوم یا پنجم رجب (بنابر روایتى); گرچه قول دیگر هم هست.
ب: ولادت حضرت امام جواد(علیه السلام) در دهم این ماه، گرچه قول دیگر هم هست.
ج: ولادت مبارک امام على(علیه السلام) در خانه کعبه معظمه در سیزدهم ماه رجب، ده سال قبل از بعثت.
د: شهادت حضرت امام کاظم(علیه السلام) در بیست و پنجم این ماه.
هـ: بیست و هفتم این ماه، عید مبارکى است; چرا که آخرین پیامبر برگزیده الهى حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در این روز از جانب خداى متعال مأمور هدایت مردم و ابلاغ هدایت و رسالت الهى گردید.
اما بندگان صالح و آگاه الهى، ماه رجب و شعبان را به عنوان زمینه و مقدمه اى جهت کسب آمادگى براى درک درست و شایسته ماه مبارک رمضان به حساب مى آورند. خوشبختانه هم اکنون در برخى از شهرهاى کشور عزیزمان ایران، اهل عبادت و معرفت برنامه‌های زیادی برای این ایام دارند که مهمترین آن مراسم معنوی «اعتکاف» که دستور اکید اسلام است با احکام و دستورات ویژه اش و دیگرى برنامه اى به نام اعمال "ام داود"، دستورى که از حضرت امام صادق(علیه السلام) به ما رسیده است برگزار می‌شود.
براى آگاهى بیشتر از اعمال، عبادات و دعاهاى این ماه می‌توانید به کتب ادعیه چون «مفاتیح الجنان»، «اقبال الأعمال» و غیره مراجعه کنید.

التماس دعا

[ ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

آدمى در فراز و نشیب زندگى و حادثه هاى تلخ و شیرین گاهى چنان دچار خستگى روح مى‌گردد که با هیچ وسیله مادّى آرامش نمى‌یابد و اگر قدرت همه قدرتمندان، ثروت تمام ثروتمندان و کلیه وسایل لذّت و کامیابى جهان در اختیار او گذاشته شود، ذرّه اى از درد روحى او کاسته نمى‌شود. در چنین حالتى، گاهى انسان به سراغ بهترین دوست، نزدیکترین خویش و عزیزترین کس خود مى‌رود تا با او راز دل گوید. گاهى نیز هیچ کس را محرم و مورد اعتماد ندانسته و در کُنج عزلت با خود به نجوا مى‌پردازد. در هر حال، تنها راه درمان و آرامش انس با محبوب و باز کردن سفره دل نزد معشوق است. حال اگر آدمى از آلودگى به زشتیها و غبار گناه و عصیان، احساس غم و دل مردگى کند، تا آنجا که از خویشتن خویش نیز گریزان و متنفّر باشد،  در این صورت، به کجا پناه بَرد و با که راز دل گوید؟ در اینجاست که باید به سرچشمه همه خوبیها و پاکیها و آفریدگار محبّت و صفا و خالق خود پناه بَرَد و با یاد و عشق او و حضور در محفل انس او آرام گیرد. چه آرامش و لذّتى بالاتر از این که عبد ذلیل در حضور معبود عزیز قرار گیرد و جان آلوده خویش را در زلال صحبت او تطهیر و روح پرتلاطم خود را با ذکر آن یگانه آرام کند. این بهترین و برترین ثمره شیرین دعاست. گرچه در اصطلاح عامیانه دعا را به «خواست و طلب عبد» تفسیر مى‌کنند، ولى معناى واقعى دعا و نیایش عبارت است از:«خواندن محبوب از سوى بنده مُحب و عاشق و حضور وى در خلوت معشوق و همرازى و همجوارى او در خلسه عارفان حق جو.» آنگاه که بنده ذلیل و حقیر خانه پر معصیت دل خویش را از مظهر پاکیها و خوبیها دور مى‌بیند را ه نزدیکى به دوست و وصول به محفل معشوق را مى‌طلبد و متحیّر است که در کجا مى‌توان به خلوت معبود خویش نایل شد.
زندگى دنیا به گونه اى است که خواه ناخواه توجّه انسان را تا حدودى به امور مادّى جلب مى‌کند؛ امّا واقعیت این است که انسان براى تقرّب به خدا آفریده شده است و باید از تمام جوانب زندگى براى نیل به این مقصود بهره گیرد. یکى از بهترین راهها براى این منظور آن است که هر روز لحظاتى از عمر خود را صرف توجه خالص به بارگاه الهى کند. این توجه بیشتر در نماز جلوه گر مى‌شود؛ در نماز دعاهایى در حال قنوت و سایر حالات خوانده مى‌شود گذشته از آنکه در روایات براى قبل و بعد از نماز نیز دعاهاى دیگرى وارد شده است حتّى مى‌توان خود نماز را نوعى دعا دانست و چنانکه گفته شده واژه «صلاة» در اصل لغت به معناى دعاست. حقیقت دعا توجه به بارگاه حضرت معبود است و براى مؤمنان نوعى معراج روحى و معنوى به حساب مى‌آید. دعا فقط تلفّظ پاره اى کلمات و مراعات برخى آداب خاص نیست. حقیقت و روح دعا توجه قلبى انسان به خداوند عالم است و قوّت این توجه به میزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگى دارد. از اینرو، باید پیش از دعا و هنگام دعا به صفات خداوند توجّه داشت. حقیقت دعا چیزى جز عبادت نیست و حتى به دلیل توجه به خداوند در انجام این عبادت شاید بر بسیارى از عبادات دیگر ترجیح داشته باشد. در روایات شریفه از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است.


 

 

 

منبع:

سوره بقره آیه‌های: 128،168،201

سوره مومن آیه:60

سوره فاطر آیه:15

سوره فرقان آیه:77

سوره زمر آیه‌های:2،8

سوره نمل آیه:62

سوره عنکبوت آیه:65

سوره توبه آیه:114

 

التماس دعا

 

[ ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

در مورد احترام به پدر و مادر در آیات و روایات خیلی سفارش شده است ما در این‌جا فقط به بعضی نکات که نشان‌دهنده اهمیت احسان به پدر و مادر است اشاره می‌کنیم:


 نیکی به پدر و مادر در کنار توحید:

«لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»،[سوره بقره، آیه 83.]

«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»،[سوره نساء، آیه36 ]

«أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»،[سوره انعام، آیه 151]

«وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»،[سوره اسراء، آیه 23]

«یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ».[سوره لقمان، آیه 14،13]

از این آیات معلوم می‌شود که عقوق والدین بعد از شرک به خدا در شمار بزرگترین گناهان و یا خود این از بزرگترین آنها است و از آن طرف هم معلوم می‌شود که واجب‌ترین واجب‌ها احسان به پدر و مادر است.

 سفارش به همه مردم نسبت به تمام پدران و مادران:در آیات به انسان‌ها سفارش شده است که نسبت به پدر و مادر احترام و احسان کنند و نگفته است که ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام کنید «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً».[سوره عنکبوت،‌آیه 8]
و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به پدران و مادران مسلمان ندارد بلکه هر کس که پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.
«وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً».[سوره لقمان، آیه15]در این آیه با آن‌که پدر و مادر کافر هستند و فرزند را دعوت به کفر می‌کنند خداوند فقط در این مورد اجازه عدم اطاعت داده است امّا با این حال می‌فرماید: ولو این‌که آنها کافرند ولی با آنها در دنیا به طور شایسته‌ای رفتار کن.

 شکر والدین هم ردیف شکر خدا: «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ»[سوره لقمان، آیه 14] (به او توصیه کردم) که برای من و پدر و مادرش شکر به جا آور» همان طور که ملاحظه می‌شود در این آیه خداوند و شکر والدین در یک ردیف قرار گرفته‌اند، لذا امام رضا ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: خدا امر فرموده به شکرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر کسی والدین را شکر نکند خدا را هم نمی‌کند.

 تواضع و فروتنی نسبت به آنها آشکار باشد: در آیه «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»[سوره اسراء،‌آیه 24] در رابطه با تواضع و فروتنی نسبت به پدر و مادر است.  انسان باید در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طوری رفتار کند که پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس کنند و بفهمند که او را در برابر آنها خوار می‌کند و نسبت به ایشان محبت و مهر دارد.

یکی از آثار مهم احترام و نیکی کردن به پدر و مادر:
الف) غفران الهی: خداوند در سوره اسراء بعد از آنکه دستور می‌دهد که نسبت به پدر و مادر نیکی و احترام و خضوع داشته باشید بعد از آن می‌فرماید: «ربکم اعلم بما فی نفوسکم ان تکونوا صالحین فانه کان للاوابین غفورا.»[اسراء 25]
«خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است، خدا هرکه را با نیت پاک به درگاه او تضرع و توبه کند البته خواهد بخشید.

 یکی از آثار بی‌حرمتی به پدر و مادر گرفتار شدن به عذاب الهی است:
«والذی قال لوالدیه افٍ لکما اتعد اننی ان اخرج و قد خلت القرون من قبلی و هما یستغیثان الله ویلک ءامن ان وعدالله حق فیقول ما هذا الا ساطیر الاولین.»[احقاف 17]
این آیه در مورد فرزند بی ایمان و حق نشناسی است که مورد عاق والدین واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و می‌گوید: «آیا به من وعده می‌دهید که من در روز قیامت مبعوث می‌شوم در حالی که قبل از من هم اقوامی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند.» این پدر و مادر مؤمن در مقابل این فرزند تسلیم نمی‌شوند آنها فریاد می زنند و خدا را به یاری می‌طلبند که وای بر تو ای فرزند ایمان بیاور که وعده خدا حق است اما او همچنان لجاجت می‌کند و در مقابل پدر و مادر می‌گوید اینها چیزی جز افسانه‌های پیشین نیست.
از این آیه معلوم می‌شود این فرزند کاملا به پدر و مادر بی احترامی کرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلکه حتی آنها را مسخره هم کرده است سرانجام کار چنین افرادی را در آیه بعد روشن می‌کند و می‌فرماید: اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم کانو خاسرین.[احقاف 17]
آنها کسانی هستند که عذاب الهی در باره آنها حتمی است و همراه با اقوام کافر از جن و انس که قبلا از آنها بوده گرفتار مجازات دردناک می‌شوند و اهل دوزخ‌اند.

دیدگاه قرآن این است که بقا و جاویدان ماندن ملتها بستگی خاص به نیکی بر پدر و مادر در مرحله اول و بعد به خویشاوندان و بعد از آنها نسبت به تمام افراد جامعه دارد.

التماس دعا

[ ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

حجاب حضرت فاطمه زهرا (س) 

   
امام محمد باقر (ع)  :روزى پیغمبر اسلام (ص) همراه جابر به طرف خانه حضرت زهرا (س) حرکت کردند، وقتى که کنار در رسیدند، پیغمبر (ص) دستش ‍ را روى در گذاشت و با صداى بلند فرمود:« سلام علیکم «.
حضرت فاطمه (س) فرمود:« و علیکم السّلام.»
حضرت رسول (ص) فرمود:« آیا اجازه هست وارد خانه بشویم؟»
حضرت فاطمه (س) فرمود:« آرى اى رسول خدا (ص)«.
حضرت رسول (ص) فرمود:« آیا اجازه هست همراه شخصى که با من است وارد گردم ؟»
حضرت فاطمه (س) فرمود:« لحظه ای صبر کنید، سر برهنه هستم.»
پس آن حضرت خود را پوشانید. بار دیگر حضرت پیغمبر (ص) براى خود و جابر طلب اجازه کرد، حضرت فاطمه (س) اجازه داد، آنگاه آن دو وارد خانه شدند.

حجاب حضرت فاطمه زهرا (س)


 کسى که نابینا بود از حضرت فاطمه (س) اذن ورود به منزل گرفت. ایشان احتجاب کردند. پیامبر (ص) به دختر گرامیشان فرمودند:« براى چه خود را از فرد نابینائى پوشاندى؟» ایشان عرض کردند: « اگر او مرا نبیند، من او را مى‏بینم و بویش را استشمام مى‏کنم.» پیامبر فرمود:« شهادت مى‏دهم که تو پاره تن من هستى.»


      مورخ خبر داده است این خبر            که آن فاطمه دخت خیر البشر
ز مهمان کورى تحجب نمود              بدیدش پیمبر تعجب نمود
       بفرمود کى دختر نیک‏خو                   ز چیست احتجابت ز کورى بگو
       بگفتا گر این مرد کور است لیک         مَنَش نیستم کور اى نیک نیک‏
          نه بیند مرا او به بینم مَنَش             چرا چشمم افتد به حجم تنش‏
علاوه بر آن بوى زنها مدام                   بهر مرد بیگانه باشد حرام‏

التماس دعا

[ ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

بر مقدم دختر پیمبر صلوات

بر چشمه ی پاک حوض کوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبریک

بر مادر شیعیان حیدر صلوات


 

آسمان شیشه گلاب تو بود

اولین عکس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علی

چشم به راه آفتاب تو بود

 

فاطمه ای فرشته خیرات
بر توو خاندان تو صلوات

التماس دعا


[ ۳٠ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

وفات جانگداز اسوه مـاندگار مهر و محبت
بـانوی دوم خـانه مـولا علی علیه السـلام
مادر دلسوز یتیمان فاطمه سلام الله علیها ,
بانوی مرد آفرین ,مادر چهار شهید کربلا
حضرت ام البنین علیه السلام تسلیت بـاد

13ماه جمادی الثانی سالروز وفات مادریست که در دامنش وفا و ایثار و ادب را پروریده است زبان و قلم از وصف این مادر ناتوانند . مادری که ...مادری که اگر چه در کربلا نبود، ولی دلش تا ابد در کربلا ماند و نگاهش بر افق، که آیا «کاروان عشق» را بازگشتی خواهد بود؟مادری که دلش برای همیشه در کنار «نهر علقمه»، سوگ نشین فرزندی شد که نظیر نداشت در زیبایی و شجاعت

حضرت ام البنین در واقعه کربلا حضور نداشت، هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و ام البنین را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنین گفت: رگ قلبم راپاره کردى بچه ‏هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبد الله علیه السلام، از حسین برایم بگو .

بنال ای دل شب ام البنین است
شب تاب و تب ام البنین است
صدای قطره‌های آب لرزان
غم روز و شب ام البنین است
به طفلان حال عباس بگوید
وفا چون مذهب ام البنین است
میان ناله‌ها امشب بنالد
ابالفضلم گلِ ام البنین است
اگر شد کار عباسش دلیری
شجاعت مکتب ام البنین است
اگر عباس او باب کرم شد
سخاوت منسب ام البنین است
کتاب غیرت و عشق و شهادت
نمی از مشربِ ام البنین است

روحش شاد و یادش گرامی باد

التماس دعا

[ ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

رُوِیَ عَن عَلیٍّ علیهالسلام قَال:

اِنْ کُنْتَ حَریصاً عَلی طَلَبِ الْمَضْموُنِ لَکَ فَکُنْ حَریصاً عَلی اَداءِ الْمَفْروُضِ عَلَیْکَ


ترجمه:
اگر در طلب آنچه برای تو ضمانت شده است حریص هستی، پس حریص باش بر ادای آنچه بر تو واجب شده است.

شرح حدیث:
روایت از امیرالمؤمنین «صلوات الله علیه» منقول است که حضرت فرمودند: کوشش تو نسبت به طلبکاری هایت و بدهکاری هایت مساوی باشد. این یک جمله کوتاه را گفتم و توضیح میدهم. فرض کنید شما هم از کسی طلب دارید و هم به فرد دیگری بدهکارید. چه مقدار در فکرت هست؟ تلاش میکنی و میروی دنبالش و به او مراجعه می­کنی؟ میگویی آقا! طلب ما را بده! به همان مقدار هم نسبت به بدهکاری هایت تلاش کن. برو دنبال بدهکارت، بدهی اش را به او بده. یا به او زنگ بزن: فلانی! بیا این بدهکاری را که من به تو دارم بگیر. خیلی سطحش را آوردم پائین. لااقل بطور مساوی باشد.
آدم با انصاف که هم طلب دارد و هم بدهی دارد، در کوشش کردن نسبت به بدست آوردن طلب، چقدر کوشش میکند؟ به همان مقدار هم کوشش کند در ادا کردن بدهی اش. چقدر تلاش میکنی راجع به بدست آوردن طلبت؟ به همان مقدار هم تلاش کن برای ادا کردن بدهیات.
در این روایت حضرت میفرماید: «اِنْ کُنْتَ حَریصاً عَلی طَلَبِ الْمَضْموُنِ لَکَ» از نظر لغوی اینجا حرص به معنای کوشش است. اگر بنا بر این است که تو کوشش کننده باشی نسبت به بدست آوردن آن روزی ای را که ضمانت هم شده برای تو.
آخر آدم اینطور است. طلب‌هایش دو جور است. یک طلب‌هایی هست که میسوزد، سوختی دارد و یک طلب‌هایی است که نمیسوزد و سوختی ندارد. صد در صد به موقعش به من میدهد. طلبهایی است که ضمانت شده است. علی علیه السلام این را میخواهد بفرماید «اِنْ کُنْتَ حَریصاً عَلی طَلَبِ الْمَضْموُنِ لَکَ» اگر بنا بر این است که تو کوشش کنی برای بدست آوردن روزی ای را که ضمانت شده یعنی سوختی ندارد و در رأس مدّت خدا به تو میدهد، صبح بلند میشوی راه میافتی بدو بدو ... و بعدش هم خدا خدا خدا... هر دوتایش را گفتم. هم عمل و هم لفظ، خدا بده خدا بده. مرتّب مطالبه میکنی چون روزی را از خدا طلبکاری. هم میدوی هم میگویی. لااقل با انصاف باش آن هم که به خدا بدهکاری همانطوری کن دیگر بابا جون! درست است یا نه؟ «فَکُنْ حَریصاً عَلی اَداءِ الْمَفْروُضِ عَلَیْکَ»، پس حریص باش بر ادای آنچه بر تو واجب شده است. اینطور باش. «مفروض علیک» یعنی واجبات. واجبات را ما به خدا بدهکاریم، بدهی ما به خدا واجبات است و طلب ما از او روزی است.
نگاه کنید چقدر علی علیه السلام تنزّل میدهد. تنزل میدهد که من و تو بفهمیم. خدا را میکند بدهکار به تو، و تو هم یک طلبکار از او. از این طرف هم تو هم یک بدهکاری به او داری و او هم از تو طلب کرده. میگوید لااقل با خدا اینطور معامله کن. همانطور که کوشش میکنی نسبت به آنچه که مطالبه داری، یعنی از خدا روزیت را طلبکاری، همانطور هم آنهایی را که بدهکاری بده به خدا . چطور شده آنها را، یعنی واجباتت را پشت گوش میاندازی؟! اصلاً سراغ بدهی ها نمیروی! کوشش نسبت به بدهکاری نداری.  ولی کوشش نسبت به طلب کاری داری. تو بی انصاف نیستی؟!!

 پی نوشت:

غرر الحکم، ص 176، حدیث3370


[ ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

 

پدر یتیمان:
مقداری عسل و انجیر از همدان و حلوان برای حضرت اوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم کنند و خود حضرت شخصا بچه های یتیم را نوازش می کرد و از عسل وانجیر به دهانشان می گذاشت عرض می کردند چرا شما این  کار را می کنید؟ می فرمود امام پدر یتیمان است این عمل را انجام می دهم تا احساس بی پدری نکنند.

 خشک کردن پیراهن:
(( ابی اسحاق سبیعی می گوید روز جمعه ای بر دوش پدرم سوار بودم و امیر المومنین(ع) بر منبر خطبه می خواند و پیراهنش را تکان می داد. به پدرم گفتم آیا امیر المومنین گرمش است؟
پدرم جواب داد گرما و سرما در کار نیست. پیراهنش را شسته و چون پیراهن دیگری نداشته ان را تکان می دهد تا زود تر خشک شود)).

 سر چشمه فضیلت:
جرج جرداق اشعاری از یک مسیحی درباره حضرت علی(ع) نقل می کند. آن مسیحی در اشعارش می گوید اگر به من اعتراض شود که تو باید شعر برای پاپ بگویی. چرا درباره ی علی شعر گفته ای؟! جواب می دهم  که من عاشق فضیلتم و سر چشمه فضیلت را علی دیدم پس برای او شعر گفتم.

 شبی در سرما:
شبی از شبها هوا سرد بود حضرت امیر المومنین (ع) از کنیزش لباسی خواست و کنیز یک قطعه قطیفه خدمت حضرت اورد.
حضرت فرمود این قطیفه از کیست؟
کنیز گفت از بیت المال است.
حضرت فرمود ببر در سرما بخوابم و بی لباس بمانم بهتر است از اینکه خیانت به اموال مردم بکنم حضرت امیر المومنین (ع) شب را در سرما بی رختخواب خوابید ولی قطیفه را به روی خود نکشید.

  عدالت:
ابن عباس می گوید باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) میبردم که راه دیدم شمشیر علی را می فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم (( شلوار نداشتم و می خواستم از پول آن شلواری را تهیه کنم.))

  نماز علی(ع):
هنگامی که امام علی(ع) مشغول نماز می شد گوشش نمی شنید و چشمش نمی دید و زمین و آسمان و همه مافیها از خاطرش محو  می شد و با تمام وجود توجه خود را به مبدا حقیقت معطوف می داشت. در موقع نماز بدنش در محراب بود اما روحش به سوی خدا ی رحمن در پرواز و آنگونه در ذات حق فانی می شد که به کلی از پیرامون خود غافل می گشت و چنان که خود فرمود به چپ و راست توجه نمی کرد و کسانی را که در طرف چپ و راستش بودند نمی شناخت.

التماس دعا

[ ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها من ناچیز و تمام خانواده ام به فدای تو
حتی این تن خسته و رنجیده ات را هم فدای امیر عالم کردی
 فاطمة الزهرا سلام الله علیها خواست به عالمیان بفهماند که در
دفاع از امام خویش محسنم را دادم و جانم را فدا کردم .
آری در کوچه های مدینه صورتش را آزردند و در بین در و دیوار
پهلویش را شکستند و با تازیانه در عزای پدر تسلیتش دادند ! و با
آن همه رنج و محنت که در این راه کشید ، جز به خدایش شکوه
نکرد و همواره تا زنده بود ، شادمانی  دل و باعث آرامش مولای

عالمیان حضرت امیر مومنان علیه السلام بود.

و سرانجام :مهربانترین بانوی بهشت را تنها به این گناه کشتند که دوست

داشت همه ، خدای مهربان را دوست بدارند و بندگی کنند.

                                 در فاطمیه از دل و جان گریه میکنیم      

                                 همراه با امام زمان (عج) گریه میکنیم

 ایام فاطمیه برتمامی مسلمین وشعیان آل محمد مصطفی (ص )تسلیت باد.

التماس دعا

[ ۱۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

التماس دعا

[ ۱۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

شوخى زن و شوهر با رضایت خداوند


سلمان فارسى حکایت نماید:

روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها بر پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله وارد شد.
وقتى رسول خدا چشمش بر چهره فاطمه افتاد، او را گریان و غمگین دید، به همین جهت علّت را جویا شد؟
حضرت زهراء سلام اللّه علیها در پاسخ پدر اظهار داشت : اى رسول خدا! روز گذشته بین من و همسرم ، علىّ بن ابى طالب علیه السلام جریانى اتّفاق افتاد که با یکدیگر ضمن صحبت ، شوخى و مزاح مى کردیم و من جمله اى را به عنوان شوخى به شوهرم گفتم ، که موجب ناراحتى او شد.
و چون احساس کردم که همسرم ناراحت است ، از سخن خویش غمگین و پشیمان گشتم و از او خواهش کردم تا از من راضى و خوشحال گردد.
و او نیز عذر مرا پذیرفت و شادمان شد و با خنده روئى با من مواجه گشت و احساس کردم که از من راضى مى باشد؛ ولى اکنون از خداى خود وحشت دارم که مبادا از من خشمگین و ناراضى باشد.

رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله با شنیدن چنین مطالبى اظهار نمود: اى دخترم ! همانا رضایت و خوشنودى شوهر همانند رضایت و خوشنودى خداوند متعال خواهد بود و غضب و ناراحتى شوهر سبب نارضایتى و ناراحتى خدا مى گردد.

و سپس افزود: هر زنى که خداوند را همچون حضرت مریم عبادت و ستایش کند؛ ولیکن شوهرش از او ناراضى باشد، عبادات و اعمال او مقبول درگاه خدا قرار نمى گیرد.

اى دخترم ! بدان که بهترین اعمال ، فرمان بُردارى و تبعیّت از شوهر است ، البتّه در مواردى که خلاف اسلام و قرآن نباشد بعد از آن ، بهترین کارها براى زن ریسندگى است ، یعنى کارهاى سبک و فردى ، به دور از نامحرمان را انجام دهد.

اى دخترم ! هر زنى که زحمات و مشقّات خانه دارى را تحمّل کند و خانه دارى نماید و براى رفاه و آسایش اعضاء خانواده اش تلاش ‍ نماید، همانا او اهل بهشت خواهد بود.

التماس دعا

 

[ ۱۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

زهرا چه فرشته است؟ خدا می داند
 او از چه سرشته است؟ خدا می داند
 بین در و دیوار از آن ضرب لگد
 براو چه گذشته است؟ خدا می داند

رفتی تو و زینبت ز غم می سوزد
 آتش ز نوایش به دلم افروزد
 این خانه عزاخانه شود بار دگر
 هر گاه نگاه خود به در می دوزد


گذشته نیمه ای از شب خدایا
 رسیده جان شب بر لب خدایا
 فقان از سینه تا لاهوت می رفت
 به روی شانه ها تابوت می رفت
 شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد


ادامه مطلب
[ ۱۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه:

أتى على(علیه السلام) بهدیه النَّیروز، فقال(علیه السلام): «ما هذا؟». قالوا: یا أمیرالمؤمنین! الیوم النَّیروز. فقال(علیه السلام): إصنعوا لنا کلّ یوم نَیروزاً.

ترجمه: براى على(علیه السلام) هدیه نوروز آوردند. فرمود: این چیست؟. گفتند: اى امیرمؤمنان! امروز، نوروز است. فرمود: هر روزِ ما را نوروز سازید.

شیخ کلینى در الکافى روایت مى کند:

عدّه من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و أحمد بن محمد جمیعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهیم الکرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(علیه السلام) عن الرجل تکون له ضیعه، فإذا کان یوم المَهرَجان أو النَّیروز، أهدوا الیه الشى‏ء لیس هو علیهم، یتقرّبون بذلک الیه. فقال(علیه السلام): ألیس هم مُصلّین؟. قلتُ: بلى. قال: فلیقبل هدیّتهم و لْیُکافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(صلوات الله علیه) قال: لو أهدى الیّ کراع لقبلتُ، و کان ذلک من الدین، ولو أنّ کافراً أو منافقاً أهدى الیّ وسقاً ما قبلت، و کان ذلک من الدین. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشرکین والمنافقین وطعامهم.

ترجمه: ابراهیم کرخى مى گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم که: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان یا نوروز، هدایایى به او داده مى شود و قصد تقرب جستن به وى را ندارند [آیا بپذیرد؟]. فرمود: آیا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: باید هدیه آنان را بپذیرد و تلافى کند. به درستى که رسول خدا فرمود: اگر برایم ران بزى هدیه آورند، مى پذیرم و این، جزو دیندارى است و اگر کافر یا منافقى ران گاو یا گوسفندى برایم هدیه آورد، نخواهم پذیرفت و این هم جزو دیندارى است. خداوند، خوراک و دستاورد مشرک و منافق را براى ما روا نداشته است.

التماس دعا

[ ٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها به عدد ما احاط به علمک

آنان که بر این خانه هجوم آوردند / در خاک نهال کینه را پروردند

در کعبه علی شکسته بتها شان را / اکنون به در خانه تلافی کردند


یا امیرالمومنیــــــــن روحی فداک
آسمـــان را دفن‌کردی زیر خاک
آه را در دل نـهــــــــان کردی چـرا
مــاه را در گل نهان کردی چـرا
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟
یـــادگار غربت زهرا کجـاست؟
تا ز نـورش دیده را روشـــــن کنم
بـر مـزارش شعله‌ها بر تن کنم

نیکی به پدر و مادر، موجب ایمنی از خشم الهی است . (حضرت زهرا -س )

هـر دم بـه ضـریـح بـی نـشـانـت ای مـاه

بـسـتـه سـت دخـیـل قـلـب مـن بـا هـر آه

عـمـری سـت تـپـش هـای دلـم مـی گـویـد

 یــا فــاطــمــه اشـفــعـی لـنـا عـنـدالـله

[ ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

 

حضرت فاطمه یگانه بانوی عشق و پاکی

مرحوم قطب الدّین راوندى در کتاب خود آورده است:
سلمان فارسى گفت: روزى به منزل حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم، آسیابى را جلوى آن حضرت دیدم که دستاس آن را با حالت خستگى و ضعف گرفته است و مى چرخاند و مقدارى جو، آرد مى نمود؛ و در گوشه اى از اتاق، حسین علیه السلام را دیدم که از شدّت گرسنگى ناله مى کرد.
گفتم: اى دختر رسول اللّه! چرا خود را در سختى و مشقّت قرار داده اى، با این که فضّه پیش خدمت شما است؟!
حضرت در جواب اظهار داشت: پدرم رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله فرمود: کارهاى منزل یک روز بر عهده من و یک روز بر عهده فضّه باشد؛ و امروز نوبت من است.
گفتم: اجازه فرمائید که من کمک نمایم، یا آسیاب را بچرخانم، یا این که حسین علیه السلام را آرام کنم و دلداریش دهم؟
حضرت فرمود: من نسبت به فرزندم، حسین آشناتر هستم؛ پس تو دستاس را بچرخان تا آرد تهیّه گردد.
بنابراین من مشغول چرخانیدن دستاس شدم و چون مقدارى از جوها را آرد کردم، صداى اذان را بگوشم رسید؛ پس براى اقامه نماز به مسجد رفتم و نماز جماعت را به امامت حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله بجاآوردم.
و بعد از نماز، جریان حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را براى امیرالمؤ منین، علىّ علیه السلام تعریف کردم.
امام علىّ علیه السلام گریان شد و از مسجد بیرون رفت و پس از گذشت لحظاتى در حالى که تبسّم مى نمود، به مسجد بازگشت.
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله جریان را از علىّ علیه السلام جویا شد؟
و او اظهار داشت: چون بر فاطمه وارد شدم، وى را دیدم بر قفا خوابیده و حسین نیز روى سینه اش در خواب بود و سنگ آسیاب بدون آن که در دست کسى باشد، مى چرخید!!
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله فرمود: خداوند ملائکه اى را آفریده است تا در خدمت محمّد و اهل بیت او علیهم السلام باشند.(1)
همچنین أ نَس بن مالک به نقل از بلال حبشى اذان گوى رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله حکایت کند:
روزى عبورم بر خانه حضرت زهراء سلام اللّه علیها افتاد، دیدم که آن مخدّره مشغول دستاس و چرخانیدن سنگ آسیاب براى تهیّه آرد مى باشد، در حالى که حسین علیه السلام در کنارش گریان بود.
عرض کردم: اى فاطمه! کدام برایت بهتر است: یا من دستاس را به چرخانم یا حسین را نگهدارى نمایم تا آرام و ساکت شود.
حضرت زهراء سلام اللّه علیها فرمود: اى بلال! من بهتر مى توانم فرزندم را آرام کنم؛ پس من دستاس را گرفتم و مقدار آردى که حضرت مى خواست، برایش تهیّه نمودم.
سپس حضور مبارک رسول اللّه صلّلى اللّه علیه و آله رسیدم، حضرت فرمود: چرا امروز اذان نگفتى؟
عرض کردم: یا رسول اللّه! به منزل فاطمه سلام اللّه علیها عبور کردم، او را دیدم که مشغول تهیّه آرد مى باشد، من او را کمک کردم.
حضرت رسول فرمود: چون براى فاطمه دلسوزى کردى و او را ترحّم و کمک نمودى، از خداوند مى خواهم که تو را کمک نماید.(2)

1-بحارالا نوار: ج 43، ص 28، ح 33، الخرایج و الجرایح: ج 2، 530، ح 6.
2-احقاق الحقّ: ج 25، ص 272.

[ ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

هر چیز را با هرکس مگو و مخور

امام محمّد باقر علیه السلام حکایت فرموده است :
روزى رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله به منزل دخترش حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها وارد شد و چون مقدارى نشست خطاب به وى کرد و فرمود: دخترم ، فاطمه ! بلند شو و آن ظرف غذا را بیاور.
همین که آن ظرف غذا را آورد، دیدند که داخل آن پر از آبگوشت داغ است و آماده خوردن مى باشد.
سپس رسول خدا، امام علىّ، حضرت زهراء و دو فرزندشان امام حسن و امام حسین صلوات اللّه علیهم از آن طعام میل نمودند و باقى مانده آن را تا مدّت سیزده روز مرتّب مورد استفاده قرار مى دادند ولیکن از آن غذا کاسته نمى شد.
تا آن که روزى اُمّ ایمن ، امام حسین علیه السلام را دید، که مشغول خوردن غذاى پخته مى باشد، به ایشان گفت : این نوع غذا را از کجا آورده اى ؟
حضرت فرمود: مدّت چند روزى است که غذاى ما در منزل ، از همین خوراک مى باشد.
اُمّ ایمن به منزل حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شد و گفت : اى فاطمه ! اگر امّ ایمن چیزى داشته باشد، براى شما هم است و در آن شریک مى باشید؛ ولى اگر یک روز شما چیزى یافتید، امّ ایمن از آن محروم خواهد بود؟!
حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مقدارى از آن غذاى آبگوشت را که هنوز تازه بود براى امّ ایمن آورد و او هم از آن طعام خورد و در همان روز ظرف غذا به پایان رسید.
وقتى حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله تشریف آورد و متوجّه شد که غذا تمام شده است ، فرمود:
چنانچه از آن غذا به دیگرى نمى دادى پایان ناپذیر بود و تمامى ما اهل بیت تا آخر از آن مى خوردیم و باز هم باقى مى ماند.
سپس امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اکنون ظرف آن غذا نزد ما موجود است تا آن که به دست امام زمان ، قائم آل محمّد صلوات اللّه علیهم اءجمعین خواهد رسید.(1)


1-اصول کافى : ج 1، ص 460، ح 7.


[ ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

شادمانى ملائکه از قضاوت حضرت زهراء سلام اللّه علیها

امام حسن عسکرى علیه السلام حکایت فرمود:
روزى دو نفر زن همسایه ، که یکى از آن دو نفر از دوستان وشیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و دیگرى از مخالفین و از دشمنان ایشان بود، بر سر مسئله اى از مسائل دین با یکدیگر اختلاف ونزاع پیدا کردند؛ و چون به توافق نرسیدند، جهت رفع اختلاف وروشن شدن حقیقت نزد فاطمه زهراء سلام اللّه علیها شرف حضور یافتند.
حضرت زهراء سلام اللّه علیها پس از توجّه به سخنان دو طرف و شنیدن استدلال هر دو نفر، حقّ را با زن شیعه دانست و استدلال و محاجّه او را تشریح نمود،
و او چون بر رقیب مخالف خود تسلّط یافت ، شادمان و خوشحال گردید.
و امّا زن مخالف چون دلیلى بر حقّانیت خود نداشت تسلیم شد و ساکت ماند.
پس از آن ، حضرت زهراء سلام اللّه علیها خطاب به زن شیعه کرد و فرمود: همانا ملائکه به جهت پیروزى و شادمانى تو، شادمان گردیدند و شیطان بسیار غمگین و محزون گشت .
امام حسن عسکرى علیه السلام در ادامه فرمایش خود افزود: در این هنگام ، خداوند متعال به ملائکه خطاب نمود و فرمود:
اى ملائکه ! اکنون چون فاطمه زهراء، گشایشى براى این زن باایمان به وجود آورد و او را شادمان و مسرور نمود؛ پس درجات او را در بهشت چندین برابر افزایش دهید.
و به برکت این روز، هرکس که براى بنده ضعیفى از بندگان من گشایشى ایجاد کند، ترفیع درجات عالیه ، در بهشت برایش ثبت و محسوب کنید.(1)



1-احتجاج طبرسى : ج 1، ص 18، تفسیر امام عسکرى علیه السلام : ص 346.

[ ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم
.
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم

خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر ، تسلیت باد

جان فدای گریه های بی صدای فاطمه
سر نهم بر خاک پاک پر بهای فاطمه
دختر پاک رسول و قوت قلب علی
جان فدای آن شهید کربلای فاطمه

هرچه باشد من نمک پرورده ام / دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است / فاطمه حلال صدها مشکل است


ادامه مطلب
[ ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٥:٤٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]


 

من مواعظ النبی صلى الله علیه وآله وسلّم:
الحیاءُ حیاءان، حیاءُ عقلٍ وحیاء حُمْقٍ، وحیاء العقل العلم وحیاءُ الحُمقِ الجهل.

                                                                       حف العقول صفحه 45)

ترجمه و شرح حدیث:
حیاءِ عقل آن است که انسان از روى عقل احساس حیاء کند، مثل حیاء در هنگام ارتکاب گناه، و یا حیاء در مقابل کسانى که احترامشان لازم است و این حیاء، علم است یعنى رفتارى عالمانه مى‏باشد.
و حیاء جهل آن است که از پرسیدن و یادگرفتن یا از عبادت‏کردن و امثال آن، حیاء کند (مثل کسانى که در بعضى محیطها، از نماز خواندن، خجالت مى‏کشند) و این حیاء، رفتارى جاهلانه است.

[ ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

معصومه جان، ای بانوی عصمت و کرامت!
در سوگ برادر، تسلیتت باد!

هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی

من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج

شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج

بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز

تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج

شهادت شمس الشموس
ثامن الحجج
غریب الغربا
حضرت علی بن موسی الرضا(ع)
بر تمامی شیعیان و دلدادگان تسلیت باد

مرغ دلم شور و نوا می کند
ذکر علی بن رضا می کند
می پرد و می رود از سینه ام
آه که عشق تو چه ها می کن

[ ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرنِ مشکی شو، زهرا علیهاالسلام
به جای مادرش، می پوشه امشب!

لاله‌اى بود که با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را
خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود .

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟
بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟
شهادت امام هشتم بر شما دوست عزیز تسلیت باد

[ ٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

السلام ای وادی کرببلا

السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن

 

 ابروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین


امشب شب  اربعین مصباح هداست         دل یاد حسین بن علی شیر خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت    امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

[ ٢۸ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

یکى از علماى جامع و کامل و عارف و فیلسوف که همه شما او را مى ‏شناسید ، ایشان مى ‏فرمودند: براى دیدن یکى از اقوام به شهرمان در یک منطقه سردسیر کشاورزى رفتم.
وقتى وارد خانه‏اش شدم، گفت: آقا! اول یک مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید.
گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم که به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یک گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را که دید، اصلاً عکس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.

فکر کردم بیابان پر برف است، چیزى گیرش نیامده است، به اینجا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شیر، این‏ها را داخل سینى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزدیکش که شدم، اگر قیافه عصبى گرفت، سینى را مى‏اندازم و فرار مى‏کنم. اگر عکس العملى نشان نداد، جلو مى‏روم.

کنار باغ هم آغل گوسفندهایم بود ، جلو آمدم ، دیدم نه ، عکس العملى نشان نمى‏ دهد ، زنده هم هست ، نمرده ، نزدیک او رسیدم ، دیدم مقدارى شکمش را بلند کرد و زیر شکمش چهار پنج تا بچه گرگ است که تازه آنها را زاییده بود.

هیچ چیزى گیرش نیامده بود، گرسنه، بچه‏ها یک مرتبه شروع به ناله کردن کردند، و حالت چشم این گرگ برگشت، مثل این که مى‏خواست با چشمش به من بگوید: دستت درد نکند، ما بیچاره بودیم، من تازه زاییدم، بچه‏هایم گرسنه هستند.
سینى را گذاشتم. گرگ لقمه لقمه برداشت و اول در دهان بچه‏هایش گذاشت، مادر است.

گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همانجا ماند و نرفت، کجا برود؟ نمک خورده اینجا بود، محبت و احسان دیده، کجا برود؟

درخت‏ها شکوفه کردند و بچه گرگها هم بزرگ شدند و روزها با همدیگر بازى مى ‏کردند، کم کم دیدم مادرشان دیگر غذا قبول نمى‏ کند، پشت یک درخت مخفى شدم، دیدم از دیوار کوتاه آخر باغ بیرون مى ‏رود و عصر برمى ‏گردد و غذا مى ‏آورد،

یک روز صبح گرگ رفت، این سه چهار تا بچه گرگ با همدیگر رفتند داخل آغل و یک بره را خفه کردند و داخل آلاچیق کشیدند و شروع به خوردن کردند.

گفتم: عیبى ندارد، عصر بود، دیدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بیرون آمدم، دیدم گرگ برگشته بود، چشمش به این بره من افتاده که بچه‏هاى او کشته بودند، دیدم این بچه‏ها را مى‏گرفت و چهار پنج بار به زمین مى‏کوبید؛ که بى‏مروت‏ها! آخر چهار ماه است به ما محبت کرده، بره او را چرا پاره کردید؟ ما که پنجاه سال است نان خدا را مى‏خوریم و کفران مى‏کنیم.

گرگ، بچه‏ ها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت دیوار انداخت و خودش روى دیوار نشست و به من نگاه کرد و چشمش پر از اشک شد که من شرمنده و خجالت زده هستم.

حالا سؤال شرعى من این است که گرگ رفت و دیگر نیامد، چهار پنج روز بعد آمد، دیدم یک بره کوچک آورده است، از آن طرف دیوار به این طرف دیوار انداخت و خودش هم روى دیوار نشست که من به جاى آن بره‏اى که بچه‏هایم خوردند، این را براى تو آوردم. نمى‏ دانم هم از چه گله‏ اى گرفته و آورده، آیا این بره حلال است یا نه؟

 انسان عاقل و فهمیده! کسى که خدا براى تو پیغمبر و على و حسین علیهم‏السلام را فرستاده است! خانم‏هایى که برایتان فاطمه علیهاالسلام را فرستاد! چه چیزى بیاوریم که تلافى گناهان گذشته خودمان را بکنیم؟

باز معرفت گرگ که رفت و یک بره پیدا کرد و آورد، ما برایت چه بیاوریم؟ ما همان حرف امام على علیه‏السلام را مى‏زنیم:

« ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البکاء » ما غیر از گریه سرمایه‏اى نداریم.

التماس دعا

[ ٢۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]


 
قال على (علیه السلام):
«اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ، اَفَلا تَسْئَلُونى ما طَحْنُها؟ فَقیلَ لَهُ: فَما طَحْنُها یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ؟ قَالَ: اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ، وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفاءُ الْکَذَبَةُ ...»;

«در جهنّم آسیابى وجود دارد که همواره کار مى کند. آیا نمى پرسید که چه چیزى را خرد مى کند؟ پرسیده شد: خوراک این آسیاب چیست؟ حضرت فرمود: دانشمندان فاجر و منحرف، قاریان فاسق، حکمرانان ستمگر، وزیران خائن و کارشناسان دروغگو، خوراک آن آسیاب هستند!»


شرح و تفسیر
آتش دوزخ براى مجازات گنهکاران کافى است. آتشى که از درون دل ها به بیرون زبانه مى کشد (اَلَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الاَْفْئِدَةِ). ولى براى برخى از جهنّمیان، از جمله گروه هاى پنج گانه فوق، عذاب هاى فوق العاده اى بر آن افزوده شده، که علّت آن ـ در مورد گروه هایى که در این حدیث مطرح شده ـ این است که از مقام و موقعیّت خویش سوء استفاده کرده اند. توجّه کنید:

اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ: در جهنّم آسیابى وجود دارد که پنج گروه از انسان ها را، همانند گندمى که تبدیل به آرد مى شود، خرد مى کند! آیا نمى پرسید که چه کسانى خوراک این آسیاب هستند؟ مردم پرسیدند: اى امیرمؤمنان! این آسیاب چه کسانى را آسیاب مى کند؟ حضرت در جواب پنج گروه را برشمرد:
1ـ اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ: اوّلین گروه، عالمانى هستند که چراغ در دست دارند و راهزن دین و ایمان و عقاید و اعتماد مردمند، عالم فاجر و منحرف همانند دزدى است که چراغ در دست دزدى مى کند
چو دزدى با چراغ آید *** گزیده تر برد کالا!

2وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ : دومین گروهى که خوراک آن آسیاب هستند ، قاریان فاسق مى باشند . تفاوت « علماء فاجر » و « قاریان فاسق » در این است که قاریان فقط معلّمان مردم در قرآن بودند ، ولى علماء فاجر شامل معلّمان مردم در سایر علوم نیز مى شود . این ها اگر فاسق باشند خطرات زیادى خواهند داشت و چون پست آن ها مهم است و با روح و قلب مردم ، مخصوصاً جوانان سر و کار دارند عذابشان هم شدید است .

3-  وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ : جابران ستمکار سومین گروهى هستند که خوراک آن آسیاب مى باشند . خطر این گروه در مرحله بعد از علماء فاجر و قاریان فاسق است ، چون آن ها عقیده مردم را دگرگون مى سازند ، ولى زمامداران ستمکار بر جسم مردم ستم مى کنند .

4-  وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ : وزیران جابران ستمکار هم در آن آسیاب خرد مى شوند . علّت این که به وزراء ، خائن و به زمامداران ، ظالم گفته شده این است که : این وزراء هم به پیشوایانشان خیانت مى کنند و بیراهه را به عنوان راه به آن ها نشان مى دهند و هم به خویشتن و ملّت خویش خیانت مى کنند .

5-  وَ الْعُرَفاءُ الْکَذَبَةُ : منظور از « عرفا » در این جا کارشناسان مى باشد . بنابراین پنجمین گروه ، کارشناسان و خبرگزاران و اهل خبره دروغگو هستند . تمام رسانه هاى جمعى که به نوعى آلوده به دروغ و ارائه خلاف حقیقت هستند مشمول این تعبیر مى باشند ، رسانه هایى که باید معرّف خوبى ها و معروف ها و صراط مستقیم باشند ، آلودگى ها و دروغ ها و بى بندوبارى ها را ارائه مى کنند و مردم را غافل و گرفتار انواع بدبختى ها مى سازند.
در ضمن از این حدیث معلوم مى شود که جامعه بر محور این پنج گروه دور مى زند ، اگر این ها اصلاح شوند تمام جامعه اصلاح مى شود و اگر منحرف شوند همه جامعه تباه مى گردد . و نقطه انحراف تمام این ها یک چیز است و آن مقدّم داشتن منافع شخصى بر منافع اجتماعى و ارزش هاى مادّى بر ارزش هاى الهى !

1. میزان الحکمة، باب 620، حدیث 2922، (جلد دوم، صفحه 173).
2. سوره هُمزه، آیه 7.

[ ٢۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

قال على (علیه السلام):
«اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کُلُّهُمْ اَحْرارٌ»;

«اى مردم! از حضرت آدم (علیه السلام) غلام و کنیزى خلق نشده، بلکه تمام مردم آزاد هستند!»

شرح و تفسیر
مخاطب حضرت در این روایت تمام مردم هستند; چون گروه خاصّى را مورد خطاب قرار نداده، بلکه تمام انسان ها را مورد خطاب قرار داده است. خطاب «یا اَیُّهَا النّاسُ» در مواردى است که جنبه حقوق بشر دارد، ولى خطاب هایى مانند «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» جنبه حقوق اسلامى دارد. طبق این روایت، همه مردم آزادند و اساس آفرینش انسان و فرزندان آدم بر حریّت و آزادى بوده است. و اگر در جایى این اصل نقض شود، جنبه استثنایى دارد. این نکته که مسأله آزادى انسان 1400 سال قبل توسّط اسلام مطرح شده، قابل تأمّل و دقّت است; زیرا در آن زمان حریّت یک اصل اساسى و یک ارزش شناخته نمى شد، برخلاف امروز که ارزشى بودن آزادى یک امر بدیهى است.
اصل لزوم آزادى مطلبى روشن، بلکه از بدیهیّات است و مورد قبول

همه مى باشد و همه ملّت هاى تحت سلطه براى به دست آوردن آن مبارزه مى کنند. آنچه قابل توجّه و در خور دقّت مى باشد، دو چیز است:
1ـ چرا آزادى یک ارزش است؟ اگر نباشد چه مى شود؟ و اگر باشد چه رخ مى دهد؟ متأسّفانه فلسفه آزادى چیزى است که کمتر بدان پرداخته مى شود. فلسفه آزادى روشن است:
انسان نیروها و قابلیّت هایى دارد. در صورتى مى تواند این ها را به ثمر برساند که مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگیرد و در مسیر تکامل پیش برود، تکامل بر دو پایه استوار است الف: استعدادهاى درونى. ب: نداشتن مانع، بنابراین فلسفه آزادى انسان، استفاده وى از استعدادها و لیاقت هاى درونى است. و روشن است که شکوفایى استعدادهاى درونى انسان در محیطى آزاد بهتر تحقّق پیدا مى کند. رشد بوته اى که در یک گلدان هست با بوته اى که در یک زمین زراعتى کاشته شده قابل مقایسه نیست.
2ـ چه نوع آزادى مطلوب است؟
از آنچه در نکته اوّل گذشت روشن مى شود که آن نوع از آزادى مطلوب است که در مسیر تکامل انسان باشد. بنابراین این فلسفه آزادى حدود آن را تبیین مى کند، زیرا آزادى اقسامى دارد:
1ـ آزادى مطلق; این نوع آزادى فقط در دل جنگل ها و در بین حیوانات وحشى پیدا مى شود و بس. در چنین مکان هایى هر کسى هر کار بخواهد مى کند. و روشن است که هیچ کسى مدافع چنین آزادى نیست.
2ـ آزادى در محدوده قوانین بشرى که دائماً دست خوش تغییر و تفسیر است; کسانى که معتقد به دین نیستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آن ها باید در چارچوبه قانون باشد و واضح است که قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلکه محافظ آن است.
3ـ آزادى در محدوده ارزش هاى الهى; آزادى پیروان مکاتب الهى در چارچوبه ارزش هاى دینى است، آن ها هرگز اجازه نمى دهند که به نام آزادى به حریم این ارزش هاى والاى الهى و انسانى تجاوز شود.
بدیهى است نوع اوّل آزادى مطلوب هیچ بشرى نیست، و نوع دوم سرچشمه انواع مشکلات و بدبختى هاست، و تنها نوع سوم است که مى تواند سعادت ما را تضمین کند و قبایى است که براى قامت انسان دوخته شده است.


میزان الحکمة، باب 779، حدیث 3556، (جلد دوم، صفحه 351).
 

[ ٢٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]
[ ٢۸ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

روی عن رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) قال:

«الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ ... وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَا یَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إِلَّا بِمَعْرِفَتنا»

ترجمه و شرح کوتاه:
روایتی از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) منقول است که حضرت فرمودند: مودّت و محبّت ما اهل‌بیت را لازم بدارید، یعنی هیچ‌گاه از مودّت و محبّت ما اهل‌بیت غفلت نکنید، هیچ‌وقت. «الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»، لازم بگیرید، نعوذ بالله، دلهایتان حتّی لحظه و آنی از موّدت و محبّت ما خالی نباشد. روایت، مفصّل است. در عبارت دیگر حضرت می‌فرماید: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ»، قسم به آن موجودی که جان من در دست قدرت اوست، یعنی قسم به خداوند، «لَا یَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ»، اعمال نیک هیچ بنده‌ای به او سودی نمی‌بخشد، «إِلَّا بِمَعْرِفَتنا»، مگر اینکه نسبت به ما معرفت داشته باشد، یعنی ما را برحقّ بداند.
در این‌جا می‌خواهم نکته‌ای را عرض کنم: در باب اعمال نیکی که جنبة الهی و رنگ معنوی به آن‌ها می‌دهیم، قبولی اعمال هر مسلمانی، هرکس می‌خواهد باشد، و نورانیّت و اثرگذاریِ عمل نیکش روی خودش، بستگی دارد به پیوندش با اهل بیت(علیهم‌السلام). چون اعمال نیکی که انسان انجام می‌دهد، روی خودِ کنندةکار اثر دارد و این اثر گذاری غیر از مسألة قیامت و بهشت و ... است. این اثری است که روی خودش می‌گذارد و در نتیجه به انسانیّت و الهیّت نزدیک می‌شود. مثلاً در مورد نماز، هم پاداش داریم و هم اثری که خود نماز روی انسان می‌گذارد که به واسطة آن برای انسان نورانیّت باطنیّه می‌آورد، حال چه قبولی عمل نیک و چه نورانیّت و اثرگذاریش روی عاملش، بستگی به پیوند عامل با اهل بیت دارد. لذا اگر شخص با آن‌ها پیوند نداشته باشد؛ یعنی از نظر قلبی مودّت و از نظر ظاهری، معرفت به حقانیّت آن‌ها نداشته باشد، عملش اثرگزاری ندارد. پس دو مطلب شد. من حرف‌هایم را می زنم، می‌خواهید بفهمید ، می‌خواهید نفهمید. وظیفة من گفتن است.
 البتّه این بحث در عبادات هست که: مؤمنی که مثلاً از نظر اعتقادی، معتقد است، امّا پیوند با اهل بیت ندارد، روز قیامت مؤاخذه‌اش نمی‌کنند که چرا نماز نخواندی و بعد او را جهنّم ببرند. امّا این‌گونه نیست که او را به أعلی علییّن بهشت هم ببرند. چون مسائل معنوی و اعمالی که انسان انجام می‌دهد، آن‌گاه اثربخش و نافع است که این پیوند با اهل بیت برقرار باشد.


امالی مفید ص 140 – بحارالانوار ج27 ص193

[ ۱٧ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

روی عن علی بن الحسین (علیهما‌السلام) قال:
«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: الْوَرَعُ‌ فِی‌ الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»


 روایتی از امام زین العابدین(صلوات‌الله‌علیه) منقول است که حضرت فرمودند: مؤمن پنج نشانه دارد.[1] اوّل؛ «الْوَرَعُ‌ فِی‌ الْخَلْوَةِ»، مؤمن حالت کناره‌گیری از گناه دارد، آن هم در موقعی که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست. اگر کسی در عَلَن معصیتی را ترک کند، مثلاً شرب خمر نکند یا نعوذ بالله با نامحرم نامشروع برقرار نکند، خوب است، امّا این ترک گناه در عَلَن، گویای این نیست که این فرد به‌اصطلاح ایمان قوی داشته باشد.
اگر در جایی که جز خدا کسی نبود،‌ گناه را ترک کرد، آنجا معلوم می‌شود که ایمان در قلب او رسوخ کرده است و به تعبیر اهلش اعتقاد، از واردات قلبیّه او شده است، چون جز خدا هیچ‌کس را حاضر و ناظر نمی‌بیند و خودش را در محضر الهی می‌بیند؛ لذا این ترک گناه خیلی ارزشمند است.
دوم؛ «وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ»؛ وقتی مؤمن تنگ دست است، به مقدار توانش در راه خدا انفاق می‌کند و صدقه می‌دهد. این مورد نیز گویای این است که وابستگی مؤمن به خدا از نظر درونی قوی است. چون آن کسی که دستش خالی نیست بلکه از امور مادّی پر است و فراوان دارد، اگر چهار سنّار هم به این و آن کمک کند، خوب است، امّا خیلی هنر نکرده است. چرا؟ چون دستش پر است. اگر کمکی هم کند، چیزی از او کم نمی‌شود. اگر آنجایی که می‌بینی از تو کم می‌شود و نسبت به امور دنیایی تعلّق داری، آنجا انفاق کردی ارزش دارد، «وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ».
سوم؛ «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ»، آنگاه که مصیبتی متوجّه مؤمن می‌شود، صبر می‌کند، تحمّل می‌کند، نعوذ‌بالله زبان به شکایت از خداوند نمی‌گشاید. این صبر کاشف از این است که رابطه اش باخدا رابطه‌ای معنوی و قوی است، «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ»، این عمل ارزشمند است.
چهارم؛ «وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ»، حلم یعنی بردباری، آنگاه که نیروی خشمش برانگیخته می‌شود و عصبانی می‌شود، خودش را کنترل می‌کند و این حلم و بردباری کشف از ایمان او می‌کند. مؤمن هنگام خشم جلوی خودش را می‌گیرد تا خشم و غضبش افسار گسیخته نباشد. این هم یکی از نشانه‌های مؤمن بود.
پنجم؛ «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ»، معمولاً‌ کسانی‌که مبتلا به دروغگویی می‌شوند، به خاطر یکی از این دو چیز است: یا جلب منفعت است یا دفع ضرر، ریشة دروغگویی این‌دو هستند. شخص چون می‌ترسد که منفعتی را از دست بدهد، دروغ می‌گوید. مثلاً مشتری آمده، برای آنکه نکند از دستش بدهد به او دروغ می گوی ، از خوف اینکه منفعتی را از دست بدهد دروغ می‌گوید، یا از آن‌طرف، از اینکه ضرری متوجّه‌اش شود، بیم دارد. آنجا خوف از دست رفتن منفعت بود، این یکی خوف از جلب ضرر است، لذا دفع ضرر هم علّت متوسّل شدن به دروغ می‌باشد. اوّلی جلب منفعت بود، دوّمی دفع ضرر. «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ». آنجایی که مؤمن بیم دارد نفعی از دستش برود یا ضرری متوجّه‌اش شود، بازهم راست می‌گوید.
 لذا حضرت پنج مورد از نشانه‌های خیلی مهمّی مؤمن را فرمودند و اگر انسان واقعاً‌ دارای این خصلت‌ها باشد، از نظر ایمانی بهترینِ افراد است.


بحار الانوار ج‌64 ص293

[ ۱٦ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

و حقیقت ادامه می یابد در گرو پیوند علی و فاطمه؛
زیر یک سقف، پای سفره ای ساده، از پیوند دو نور، تا یازده ستاره روشن
و تاریخ عشق، از همین جا آغاز می شود


ادامه مطلب
[ ۱٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

خدایا قدر ما را به قدر مولاعلی(ع) نزدیک فرما.

شب قدر، وقت شناخت قدر خویش است.

[ ٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]


شب قدر

شب قدر، پر ارزش ترین وقت سال است ، سرنوشت آدمى در همین هنگام مشخص مى شود. قرآن در شب قدر نازل شده است ، لذا به برکت نزول قرآن و فرشتگان و روح(1)

شبى که هر کس آن را درک کند و احیا بدارد، گناهانش آمرزیده خواهد شد و زندگى تازه اى خواهد یافت .

شبى است پر برکت که سرنوشت همه موجودات در آن مقدر مى گردد.

شب قدر، شب جدایى اولیاء الله و اولیاى شیطان است .

شب قدر، شب دعا و ندبه و شب نزول رحمت عام و کرم خداوندى است ؛ شب آشتى بنده با خداوند و توبه و انابه و زدودن تیرگى هاى گناه از دل و شب خودسازى و نزدیک شدن به پروردگار است ، زیرا که اوست : ((قابل التوبات)) و ((مجیب الدعوات)) و ((ستار العیوب)) و ((غافر الخطیئات)).

عزت و احترام این شب تا بدان حد است که قرآن درباره آن مى گوید: لیلة القدر خیر من الف شهر(2) شبى است که انجام اعمال عبادى در آن با عبادت هزار ماه برابر است .(3) این شب ، شیاطین در بند اسارتند و زمینه براى انجام دادن کارهاى خداپسند و مفید به حال فرد و جامعه مهیاتر است؛ مؤمنان در آن شب از وسوسه ها و کید شیاطین در امان خواهند بود.

این شب ، شب معین کردن روزى افراد است، شب یادآورى نعمت هاى مادى و معنوى الهى است (نعمت ایمان و اسلام ، نعمت رهبرى و ولایت فقیه ، نعمت سلامتى و عافیت ، نعمت فکر و اندیشه و...)

((شب وصال نبى ختمى و لیله وصول عاشق حقیقى به محبوب خود.))(4)

شب عروج انسان است ، از خاک به افلاک ؛ این شب باعظمت در رمضان واقع است که ماه خدا و با فضیلت ترین ماه هاست و روزهایش بهترین روزها و ساعاتش بهترین ساعات است .(5)
شب بیدار ماندن و بیدار کردن ، آگاه شدن از مکتب و دسیسه هاى دشمن ، تذکر دادن و یادآورى .

 آرى لیلة القدر شبى است که بیداردلان شب زنده دار طاعتى افزون تر و نیایشى عاشقانه تر دارند.

شبى که انسان هاى مومن ، آن را با اعمالى چون : یاد خدا، مناجات و دعا، تلاوت قرآن ، نماز شب ، گریستن بر خطاها، مطالعه و تحقیق و... زنده نگه مى دارند.

شبى که امام زین العابدین و فخر الساجدین (علیه السلام ) در دعاى شریف ابوحمزه ثمالى تقاضاى درک آن و توفیق عبادت در آن را از خداى خویش خواستار شده است و خواست مومنان نیز در ادعیه روزانه ماه رمضان همین است .(6)

شبى که پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) رختخواب را جمع مى کرد، خود را براى عبادت بیشتر مهیا مى نمود(7) و در مسجد به اعتکاف مى پرداخت .

حضرت فاطمه علیها السلام نیز نمى گذاشت فرزندانش در این شب با شرافت بخوابند؛ هر وقت خواب بر یکى از آنها غلبه مى کرد، مقدارى آب به صورت او مى پاشید.(8)

شبى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) درباره اش ‍ مى فرمود:

«شیطان در این شب بیرون نیاید تا آن که صبح طلوع کند و قدرت آسیب رساندن به کسى را ندارد و سحر هیچ ساحرى در این شب اثر نکند.»(9)

شبى که برات آزادى از آتش جهنم و خوش بختى و سعادت دو جهان ، نصیب مومنان و زنده دلان مى گردد.

شبى که لیله البراتش گویند و در مورد کثرت فیضش ، لسان الغیب (خواجه حافظ) چنین سروده است :

شبى که عالم بزرگ شیعه ، مرحوم آیة الله حاج محمد ابراهیم کلباسى - صاحب کتاب اشارات الاصول - براى به دست آوردن فیض و فضیلت آن ، یک سال ، شب تا صبح به عبادت پرداخت .(10)


شب قدر

شبى که خداوند آن را از میان شب ها برگزیده است ، همان طور که از بین موجودات ، انسان و از جمع پیامبران ، محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و از بین بردن مکاتب ، اسلام و از بین خانه هاى روى زمین ، کعبه و از بین سنگها، حجر الاسود و از بین کتب آسمانى ، قرآن و از میان راه ها، صراط مستقیم ، و از میان سوره هاى قرآنى ، یس و از میان روزهاى هفته ، جمعه و از میان ماه ها، رمضان را انتخاب کرده(11)و از جمع بنى هاشم ، نیز هفت نفر را برگزیده است .

شبى که مومنان عاشق براى وصول به معرفت آن از ابتداى ماه رمضان تا شب بیست و سوم سوره ((الدخان )) و یا صد مرتبه سوره ((قدر)) را مى خوانند و چون شب بیست و سوم فرا رسد، دل را محکم مى دارند و گوش هاى خود را براى شنیدن رازها مى گشایند؛از این رو شب قدر از جمله ((لیالى عشر)) که خداوند در قرآن به آن سوگند خورده ، شناخته شده است .

 
شبى که ملائک مهمان اهل زمینند.

شب با عظمتى که درک کُنه و حقیقت آن براى انسان هاى عادى ، غیر ممکن است : (و ما ادراک ما لیلة القدر.)

این شب ، مهلتى براى همه کسانى است که در عمر تاریک و ننگین خود به بیراهه رفته اند تا لحظه اى به خود آیند و اندیشه کنند که : ((چیستند))، ((کیستند)) و ((از کجا آمده اند و به کجا مى روند)) و تا فرصت باقى است به جبران گذشته ها بپردازند و با توبه و استغفار خود را از سقوط حتمى ، برهانند و زندگى آینده خویش را با الگوى ((قرآن و عترت )) شکل دهند.

شبى که انسان فرصتى دوباره مى یابد تا با ((مطالعه و تحقیق ))، ((بحث و گفت و گو)) و ((غور در قرآن و سنت )) شیرینى معرفت خداوندى را درک کند و با تقویت درجات ایمان و یقین ، در جهت سیر الى الله و عروج به عالم بالا حرکت کند.
شبى که موسم ناله و نجوا، خضوع و خشوع و تحلیل و تسبیح است .

شب انسان کامل است و شب کمال انسان .

این شب ، شام تعظیم است ، بندگان شایسته خدا در این لحظه هاى نورانى به عظمت و بزرگى مى رسند.

کثرت نام لیلة القدر دلیل بر عظمت آن است و این همه صفات والا کافى است که مسلمانان ((شب قدر)) را بزرگ شمارند و هر یک به اندازه ایمان و اندیشه خود از آن بهره جویند، ولى متاسفانه افراد بسیار از ارزش آن غفلت مى ورزند و از این فرصت طلایى و استثنایى استفاده نمى کنند و از برکات آسمانى و خیرات فراوان و فیوضات سرشارش بى بهره مى مانند؛ آنان در دام ابلیس اسیر گشته و در حجاب هاى ظلمانى گرفتار آمده اند، از این رو قدر و منزلت این شبها را فراموش کرده ، زیباترین نعمت هاى خداوندى را از دست مى دهند؛ ولى مومنان وارسته از قیود مادى و حجب ظلمانى که در عطش قرب الى الله مى سوزند، مامورند تا این شب عزیز را فراموش نکنند و در بزرگداشت آن ، بکوشند و آن را قدر بدانند، زیرا این لحظه هاى طلایى همیشه نصب آدمى نمى شود.

خوشا به حال کسى که در این شب به انجام اعمال مخصوص توفیق یابد و این فرصت هاى گران بها و لحظه هاى گرانقدر را مغتنم شمارد و از سفره گسترده ضیافت الهى بهره مند شود!

آفرین بر کسى که اهمیت ((شب قدر)) را در یابد و در این شب ارتباط خود را با قرآن و على (علیه السلام )، این دو سرمایه نفیس و یادگاران جاودانه نبوى ، محکم کند و براى همیشه از آن دو جدا نگردد.

[ ٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤۱ ‎ق.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

على بن هلال از پدرش روایت نموده که گفت در مرض پیامبر (ص) ، حضورش شرفیاب شدم ، دیدم فاطمه (س) در بالین پدرش نشسته و اشک مى ریزد چون صداى گریه اش بلند شد، پیامبر سر برداشت و فرمود:فاطمه جان ! چرا گریه مى کنى ؟
عرض کرد: مى ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود ؟فرمود : عزیزم ، مگر نمى دانى که خداوند به اعل زمین نگاه کرد و پدرت را از میان آنان برگزید، سپس نظر کرد و شوهرت را انتخاب کرد، و به من وحى فرمود که تو را به او تزویج کنم ؟دخترم ! ما اهل بیتى هستیم که خداوند عزوجل هفت فضیلت به ما عطا فرموده که به هیچ کس قبل و بعد ازما عطا نفرموده است، و آن این که :من خاتم پیامبران نزد خدا و بهترین آنها و محبوبترین بندگان مى باشم و با این امتیازات پدر تو مى باشم، جانشین من بهترین جانشینان پیغمبران و محبوبترین آنها نزد خداست، و او شوهر تو است شهید ما بهترین شهداء و محبوبترین آنان نزد خداوند است و او حمزه بن عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد، جعفربن ابیطالب که با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز مى کند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است ، در سبط این امت که حسن و حسین دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست، و به خدا قسم که پدرشان افضل از آنهاست.
اى فاطمه ! به خداوندى که مرا به راستى برانگیخته ، مهدى این امت نیز از ایشان مى باشد، موقعى که دنیا هرج و مرج شود و آشوبها پدید آید و راهها مسدود گردد و اموال یکدیگر را به غارت برند، نه بزرگتر به کوچکتر رحم کند و نه کوچکتر احترام بزرگتر را نگاه دارد، خداوند کسى را برانگیزد که قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشاید و اساس دین را در آخر الزمان استوار سازد، چنان که من در آخر الزمان پایدار گردم و زمین را پراز عدل نماید چنان که از ظلم پر شده باشد....


[ ٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

بـه سر تـا بـه پای وجودت سلام

دمادم به غیب و شهودت سلام

به هر جـا روی لطف حق همرهت

به گـاه خـروج و ورودت سلام

بـه صوم و صلاة تو در روز وشب

بـه وقت قیـام و قـعودت سلام

بـه تکبیـر تـو ، در شـروع نماز

بـه تاثیـر آن در وجودت سلام

بـه گـاه دعـا و بـه وقت قنوت

بـه حل رکوع وسجودت سلام

تـویی تـرجمـان کتـاب خـدا

بـه تفسیر و آن رهنمودت سلام

بـه قنوت تلاوت به صوت خوشت

بــه آســمانی درودت سلام

تـویی رهگشـا بـاب حاجات ما

بـه آن مهربانی و ، وجودت سلام

شنیـدم دعـا می کـنی شیعـه را

بــه قلب سلیـم و ودودت سلام

به عشق مهدی است تا در دلت

از آن عشق ،بـر تـار و پودت سلام

[ ۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

زندگی نامه علی اکبر (ع)

 حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)
 او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است. (3)



ادامه مطلب
[ ٢٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

تاریخ بشر شخصیت‌های تأثیرگذار بسیاری داشته است. انبیا، دانشمندان، سلاطین و حاکمان، رهبران قیام‌ها و نهضت‌ها و... همه به‌نحوی و به درجه‌ای بر حیات انسانی تأثیر گذاشته‌اند.
در این میان شخصیت‌های معدودی هستند که نوع و درجه تأثیرگذاری آنان متفاوت است. نقش‌آفرینی آنان چندان محدود در مکان و زمان نیست. به ‌راحتی فاصله‌ها را بر می‌دارند و پرده‌ زمان را می‌درند.
اگر بپذیریم که منزلت والای انسانی آدم(ع) و مقام اصطفایش به توبه و انابه، ابراهیم خلیل الهی‌اش به مجاهدت و سخت‌کوشی در راه حق، موسی کلیم‌ الهی‌اش ستیز با ظلم و عیسی روح‌الهی‌اش به دوستی و محبت خدا و خلق بود حسین(ع) همه این ویژگی‌ها را با هم داشت، در عین حال جان محمد(ص) بلکه جان جانان او هم بود.
پس اغراق نیست اگر گفته شود حسین(ع) عصاره انسانیت و چکیده آدمیت و بهترین نمونه آرمانی انسان است چرا که او وارث همه زیبایی‌های متبلور در نمونه‌های آرمانی انسانی است: از آدم تا خاتم.


ادامه مطلب
[ ٢٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

هشتمین ماه قمری، ماه پیامبر اکرم (ص)، ماه شعبان از راه رسید، این ماه آمده است تا بار دیگر نویدبخش ولادت بسیاری از ستارگان آسمان امامت و ولایت و به ویژه ولادت ولی مطلق الهی حضرت بقیه الله (ع) باشد.
ماه شعبان در زمره شریف ترین ایام سال قرار دارد و به انجام اعمال مختلف در این ماه بسیار سفارش شده است تا ضمن زدودن آلودگی ها از روح و جسم، انسان با فراغ بال و تزکیه نفس به ماه میهمانی خدا وارد شود.
بنا بر آنچه در شماری از متون روایی وارد شده، پیامبر اکرم (ص) در یکی از سال‌ها، به هنگام آغاز این ماه خطبه‌ای خواندند و مردم را نسبت به شرافت این ماه آگاه فرمودند.
در بحارالانوار قسمت‌هایی از این خطبه چنین آمده است:
«... شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ می‌شمارند و حق آن را می‌شناسند. آن ماهی است که در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد می‌گردد و در آن بهشت آذین بسته می‌شود و این ماه را شعبان نامیده‌اند زیرا در آن ارزاق مومنان تقسیم می‌شود و آن ماهی است که عمل در آن چند برابر می‌شود و کار نیکو هفتاد برابر ثمره می‌دهد».
بنا بر آنچه در حدیثی دیگر که در وسایل الشیعه به آن اشاره شده ، ماه شعبان ، ماهی است که:«در هر پنجشنبه آن ، آسمان‌ها زینت بسته می‌شود، و فرشتگان به دعا می‌پردازند که پروردگارا! آن‌کس را که در این ایام روزه بدارد، ببخشای، و دعایش را اجابت فرمای. پس هر کس که در روز اول شعبان دو رکعت نماز گذارد و در هر رکعت آن یک‌مرتبه سوره حمد و یکصد مرتبه سوره توحید را بخواند و بعد از نماز نیز یکصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامی حاجت‌های دینی و دنیایی او را اجابت می‌فرماید».
اما در میان روزها و شبهای ماه شعبان، شب نیمه این ماه مصادف با ولادت حضرت مهدی (عج) از شرافت ویژه ای برخوردار است. در بحارالانوار در مورد اهمیت این شب از زبان پیامبر اکرم (ص) اینگونه روایت شده است: من شب نیمه شعبان، خوابیده بودم که جبرائیل به نزدم آمد و گفت: ای محمد! آیا در این شب می‌خوابی؟
گفتم: ای جبرائیل! مگر این شب چه شبی است؟
جبرائیل گفت: این شب، شب نیمه شعبان است. ای محمد برخیز!. پس مرا از بستر خواب بلند نمود و آنگاه مرا به بقیع برد و گفت: سرت را بلند کن و به آسمان بنگر. این شبی است که در آن در‌های آسمان و در رحمت الهی و رضایت او گشوده می‌گردد... ای محمد! هر کس این شب را تا صبح به تکبیر، تسبیح، دعا، نماز، قرائت قرآن، انجام مستحبات و استغفار بگذراند، بهشت منزل و آرامشگاه او خواهد بود.
همچنین در حدیثی دیگر که در وسایل‌الشیعه، بحارالانوار و مصباح المتهجد اشاره شده در خصوص فضیلت ماه شعبان آمده است:«خداوند به ذات مقدس خود سوگند خورده است که هر کس را در این ماه به او پناه برده و از او درخواست کند، از رحمت خود محروم ننماید».
همچنین بنابر روایت «کمیل» یار وفادار امیرالمومنین(ع)، در جلسه‌ای یکی از یاران حضرت از ایشان درباره این آیه شریفه سوره دخان «فیها یفرق کل أمر حکیم» سوال کرد، ایشان نیز در تفسیر شب قدر که امور آدمیان در آن مقدر می‌شود به بیان اهمیت شب نیمه شعبان پرداختند و به خصوص برخواندن دعای حضرت خضر(ع) در این شب تاکید کردند.
پس از اتمام جلسه و آنگاه که کمیل به منزل خود بازگشت، باز به نزد حضرت مراجعه کرد تا دعای خضر را از ایشان فرا گیرد. حضرت نیز نخست او را امر به نوشتن کردند و آنگاه دعای معروف کمیل را برای او خواندند، و سرانجام او را به خواندن این دعا در شب نیمه شعبان سفارش فرمودند.
در فضیلت و اعمال ماه شعبان از امام جعفر صادق (ع) روایت است که چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زین العابدین (ع) اصحاب خود را جمع مى کرد و مى فرمود: اى گروه اصحاب من مى دانید این چه ماهى است این ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بدارید در این ماه براى محبت پیغمبر خود و براى تقرب به سوى پروردگار خود بحق آن خدایى که جان على بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى کنم که از پدرم حسین بن على (ع) شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمو منین (ع) که هر که روزه دارد شعبان را براى محبت پیغمبر خدا و تقرب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزدیک گرداند او را به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را براى او واجب گرداند.
در این گزارش به برخی از اعمال ماه شعبان که در مفاتیح الجنان به طور مفصل آمده است، اشاره می شود تا آنان که به دنبال آمادگی روحی برای ورود به ماه ضیافت الهی هستند از بهره های فراوان ماه شعبان بی بهره نمانند.


ادامه مطلب
[ ۱٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

یکى از رمزهاى بزرگ حدیث کساء، معرفى جایگاه والاى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. در بخشى از حـدیـث، زمـانى که جبرئیل امین از خداوند متعال مى‌پرسد این پنج نفرى که این همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمین و همه‌ى موجودات به برکت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه کسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». این عبارت نشان دهنده‌ى جایگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آسمان‌ها و در میان فرشتگان الهى است.

توضیح آن‌که در کتاب‌هاى علمى آمده است که براى مـعـرفـى یک چیز یا یک شخص، باید از چیزها یا اشخاصى استفاده کرد که براى مخاطب آشناتر باشند. در این بخش از حدیث، با وجود چهار شخصیت بزرگ، یعنى وجود مبارک پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )، حضرت علــى(علیه السلام)، امـام حـسـن(علیه السلام) و امـام حــســیــن(علیه السلام)، وجـود مبـارک حضـرت زهـرا (سلام الله علیها) محور اصحاب کساء معرفى شده‌اند که آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌هاست به طفیل وجود مبارک آن‌ها خلق شده است. این معنا در دیگر احادیث معصومان(علیهم السلام) نیز وجود دارد. در حدیثى قدسى، خداوند تبارک و تعالى، خطاب به پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مى‌فرماید: «لولاک لما خلقت الاْءفلاک و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما»: [15] «اگر براى تو نبود، افلاک را خلق نمى‌کردم و اگر براى على(علیه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌کردم و اگر براى فاطمه (سلام الله علیها) نبود، شـما را خلق نمى‌کردم». این حدیث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالم هستى دارد.

در روایتى از اهل سنت، ابوهریره از رسول اکرم( صلی الله علیه و آله وسلم ) نقل مى‌کند: «پس از آن‌که حضرت آدم(علیه السلام) به عرش توجه کرد، پنج نور در آن دید و زمانى که خداوند در مورد این پنج نور پرسید، پاسخ شنید که این پنج نور فرزندان تو هستند و به محبت آن‌هاست که تو را خلق کردم و اگر این‌ها نبودند بهشت و دوزخ، عرش و کرسى، آسمان و زمین، فرشتگان و جنیان و آدمیان را خلق نمى‌کردم. اى آدم! به عزتم سوگند! اگر کسى به اندازه یک دانه‌ى خردل بغض و کینه‌ى آن‌ها را در دل داشته باشد، وارد آتشش مى‌کنم. اى آدم! اینان برگزیده‌هاى مـن هـسـتند، من به واسطه‌ى آن‌ها مردم را نجات مى‌دهم و هلاک مى‌گردانم. اى آدم! اگر حاجتى داشتى به وسیله‌ى آن‌ها به من توسل بجوى».


نـکته دیگر ثواب و پاداشى است که براى برپایى مجلس حدیث کساء در نظر گرفته شده است. در حدیث کساء مى‌خوانیم: «ما ذکر خبرنا هذا فى محفل من محافل اهل الاْءرض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا و فیهم مهموم الا و فرج الله همه، ولا مغموم الا وکشف الله غمّه، ولاطالب حاجة الا وقضى الله حاجته ...». این ثواب جداى از جنبه‌ى توسل به وجود مطهر حضرت زهرا (سلام الله علیها)، ناظر به ثوابى است که براى مجالس ذکر اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) قرار داده شده است. در احادیث آمده است که اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) دوست دارند در مجالسى که شیعیان بـه ذکـر احـادیـث و مـعـارف اهـل بـیـت(علیهم السلام) مى‌پردازند، حضور یابند و براى کسانى که امر ولایت آن‌‌ها را زنده نگه مى‌دارند، دعا کنند. ‌ ‌
بر این اساس، بندهایى از این حدیث که بازگو کننده‌ى آن است که«رحمت خدا بر اهل این مجالس نازل مى‌شود»، «تا آن‌که جمع متفرق نشده‌اند، فرشتگان براى آن‌ها طلب آمرزش مى‌کنند»، «اگر در جمع آن‌ها غم‌زده و اندوهگینى باشد، خداوند غم و اندوه او را برطرف مى‌سازد»، «اگر در آن جمع حاجت مندى باشد، خداوند حاجت او را برآورده مى‌سازد» و ...، با توجه به احادیث دیگر مورد تأیید قرار مى‌گیرد.

حدیث کساء در توصیف مجالسى که در آن جمعى از شیعیان حضور داشته باشند و در آن به ذکر اخبار اهل بیـت(علیهم السلام) بپردازند، آورده است که: فرشتگان چنین مجلسى را در میان گرفته و براى آن‌ها طلب مغفرت مى‌کنند. عنایت فرشتگان به مجالس شیعیان و محبـان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) در روایات دیگر نیز مورد تأکید قرار گرفته است. براى مثال، عایشه دختر عبدالله بن عاص از رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) نقل مى‌کند: «هر جمعى که گرد هم آیند و فضایل آل محمد(علیهم السلام) را نقل کنند، فرشتگان از آسمان‌ها فرود مى‌آیند و به جمع آن‌ها مى‌پیوندند و وقتى آن گروه متفرق مى‌شوند و فرشتگان به آسمان‌ها بالا روند، دیگر ملائکه از آن‌ها مى‌پرسند: بوى خوشى از شما استشمام مى‌کنیم که نظیر آن را تا کنون احساس نکرده‌ایم. آن‌ها هم در پاسخ مى‌گویند: ما در مجلسى بودیم که اخبار آل محمد( صلی الله علیه و آله ) در آن نقل مى‌شد. آن ملائکه مى‌گویند: ما را هم به آن‌جا ببرید تا از باقى مانده‌ى عطر آن مجلس بهره ببریم».

[ ۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]

حجت  حق، از حریم  حق، به  امر  حق  عیان  شد

روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد

خانه  زاد  حق  ولادت  یافت  اندر  خانه ی  حق

حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد

میلاد امام علی(ع) مبارک باد

دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم
بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان علی اگر نگیرم چه کنم





ادامه مطلب
[ ٢ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ علیرضا ساروقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
صفحات اختصاصی
امکانات وب